LOGOSHIR

خلص زندگینامه فرید «مظهر» شاعر خوش قریحه

زندگینامه فرید«مظهر» از قلم خودش:

« فرید مظهر» هستم متولد ۲۷ سنبله/ شهریور ۱۳۵۲ خورشیدی ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۳ ترسایی، شهر مزار شریف؛ مرکز استان بلخ افغانستان؛ خبر نگار آزاد و عضو اتحادیه ملی ژورنالستان و خبر نگاران افغانستان؛ شاعر؛ نویسنده و عضو انجمن آزاد نویسنده گان بلخ. صاحب امتیاز و مدیر مسئول نشریه ماه‌نامه « جلوه» ؛ رییس و بنیان گذار انجمن اجتماعی افغان.

در سال ۱۳۸۲ خورشیدی/۲۰۰۳ میلادی از دانشکده «خبرنگاری» دانشگاه بلخ در مقطع کارشناسی و در سال ۱۴۰۲ خورشیدی / ۲۰۲۳ میلادی از دانشکده «حقوق جزا و جرم شناسی»دانشگاه بین المللی ادیان و مذاهب کشور ایران در مقطع کارشناسی ارشد فارغ گردیده ام.

مدت ۱۰ سال در سازمان های ملی و بین‌المللی غیر دولتی در موقف های مختلف وظیفه انجام دادم. از آوان نوجوانی نظر به شوق و علاقه ای که به ادبیات و شعر داشتم، کم کم به سرودن آغاز کردم و با چندین نشریه های بلخ همکاری قلمی داشتم. اولین مجموعه غزلم زیر عنوان ( ظهور خاطره ها ) در سال ۱۴۰۰ خورشیدی/ ۲۰۲۱ میلادی که حاوی چهل و دو پارچه غزل است، و مجموعه دوم من به نام « جنگل و باران » هم که دارای چهل و پنج پارچه غزل میباشد، در بهار سال ۱۴۰۳ خورشیدی چاپ شد و به دست ‌رس علاق‌مندان قرار گرفته است.

بیشتر در قالب های غزل، رباعی و دوبیتی و همچنان « شعر طنزی و انتقادی» سرایش دارم که در برگیرنده موضوعات عشقی، اجتماعی، میهنی و انگیزشی می‌باشند.

نمونه کلام:

واژه شکست

آهسته از کنارِ تو رد می شوم، تو چه؟

کم کم به چشم و ذهن تو بد می شوم، تو چه؟

انگار در سکوتِ خودم داد می زنم

آن ناله که به جا نرسد، می شوم، تو چه؟

یا می رسم به عشقِ تو، یا پای زنده گی

یک آزمونِ صفری و صد می شوم، تو چه؟

بر خونِ من اگر چه روایت کشیده یی

گل دسته های روی سبد می شوم، تو چه؟

از آن نگاهِ سرد که بر من می افگنی

با واژهِ شکست، بلد می شوم، تو چه؟

یاد وطن:

هر گه که مرا یادِ وطن می آید

پیوسته غم و دردِ کهن می آید

انگار که سرنوشتِ یعقوبِ نبی

تکرار شده سراغِ من می آید

++++++

از یادِ وطن نمی شود دور شوم

الا که به دامان خودش گور شوم

جز درد و غم و رنج ندیدی، افسوس

ای بلخ! به نا مرادی‌ات کور شوم

ف مظهر

لنک وبلاگ ما:

زندگینامه استاد لطیف ناظمی از قلم صفحه وزین (عبیدی)

لطيف ناظمي در21 ثور سال 1325 هـ.ش. در شهر هرات ديده به جهان گشوده است. وی پس از آموزش مقدمات زبان دری و عربی شامل صنف چهارم لیسهء سلطان غیاث الدین غوری گردید. درس هاي ابتدايي و ليسه را با درجهء ممتاز در شهر زادگاهش به پايان رسانيد و سپس وارد شعبۀ دری فاکولتهء ادبیات پوهنتون كابل گرديد.

ناظمی در سال 1349 هـ.ش ليسانس خويش را با اخذ بالاترین نمرات در رشته ادبيات اخذ نمود. وی کار نقد و نویسنده گی و فعالیت های فرهنگی را از هنگام تحصیل آغاز کرد و بعد از فراغت از دانشگاه بر دامنهء آن افزوده شد. وی پس از فراغت به حيث اسیستانت در پوهنتون كابل شامل وظیفه شد. در سال 1350 در ادارهء ادبيات و هنر راديو افغانستان مقرر گردید و پس از شش ماه به حیث معاون مدیریت عمومی هنر و ادبیات ارتقا یافت.

ناظمی در سال 1352 به حیث استاد فاکولتهء تعلیم و تربیه وارد کدر علمی پوهنتون شد و سپس به حیث استاد زبان و ادبیات دری در فاکولتهء ادبیات به کار ادامه داد.

لطیف ناظمی در سال 1357 به حیث رییس کلتور در وزارت اطلاعات کلتور تقرر یافت و پس از مدت کوتاهی زندانی گردید. پس از رهایی از زندان به حیث رییس نشرات رادیو افغانستان مقرر شد.

از نیمۀ سال 1361 تا پایان سال 1363 در دانشگاه همبولت آلمان به تدريس زبان و ادبيات دری پرداخت و همزمان با آن به آموزش مافوق لیسانس آغاز کرد و نگارش رسالهء مافوق لیسانس خویش را تحت نظر پروفیسور لورنس نوشت و امّا قبل از دفاع از این رساله به افغانستان عودت کرد. پس از بازگشت به وطن دو سال به تدریس در فاکولته های ادبیات و ژورنالیزم مصروف بود و با گشایش فضای سیاسی و راه یافتن شخصیت های غیر حزبی به حکومت به حیث رییس کمیته دولتی کلتور مقرر و پس از دو ماه به دنبال در گیری با مقامات وقت از این عهده مستعفی گردید و پس از مدت کوتاهی با خانواده عازم هند شد. ناظمی پس از اقامت یک ساله در هندوستان به حیث پناهجوی سیاسی رهسپار آلمان گردید و از سال 1990 تا کنون در آلمان اقامت دارد.

لطیف ناظمی در سال 1349 با بانو انیسه طبیبی ازدواج کرد و همسفر زنده گی شد. ناظمی چهار پسر دارد : فریدون ناظمی دکتور طب؛ فرامرز ناظمی فارغ رشتهء اقتصاد وفلم؛ کاوه ناظمی دیپلوم انجنیر در رشتهء انفرماتیک؛ فرشید ناظمی که تازه بکلوریای خویش را به دست آورده است. فرزندان ناظمی همه تحصیلات عالی خویش را در آلمان انجام داده و در همین کشور مقیم اند.

ناظمي از پیشگامان و بنیادگذاران ، غزل نو، شعر نیمایی و نقد معاصر ادبی در افغانستان است. از ناظمی آثار فراواني چه به صورت پراگنده و چه به شكل مجموعه به چاپ رسيده اند- از آن جمله مي توان به كتاب هاي «سايه و مرداب»، « باد در فانوس»،«از باغ تا غزل» اشاره كرد. «پنجره یی در خیابان» در مورد مولانا جامی؛ دفتر شعر«میلاد سبز» برندهء جایزه اول سال 1353 ؛« تاریخ ادبیات معاصر افغانستان؛» از «ملك سنايي» مجموعهء مقالات؛ متأسفانه آثاری اند که در اثر غارت و کتابسوزی دوران جنگ های داخلی پس از سال 1992 از بین رفته و یا هم سرنوشت شان معلوم نیست. چند اثر دیگر لطیف ناظمی تا هنوز به نشر نرسیده اند که از آن جمله می توان از سه مجموعهء شعری و برخی ازآثار پژوهشی و مجموعهء سخنرانی ها و مقالات نام برد. لطیف ناظمی در دوران غربت در 40 سیمینار و کنفرانس ادبی و فرهنگی در کشورهای مختلف اشتراک نموده است.

لطیف ناظمی که در جوانی تقریباً در همه عرصه های هنر و ادبیات نقد می نوشت، در سالیان بعدی کار خودش را روی نقد ادبی و پژوهش ادبی متمرکز ساخت. وی در این رابطه کار آن زمان خودش را نقادانه ارزیابی کرده و می گوید که هر یکی از این رشته ها دانش تخصصی خویش را می خواهد و نمی توان همزمان در همهء این عرصه ها به گونهء تخصصی نقد علمی نوشت. و امّا ، مسأله تنها همین نیست. به نظر کارشناسان، نقدهای ناظمی در عرصهء ادبیات نیز دیگر مانند دهه های گذشته تند ، تیز ، برهنه و بی پروا نیستند. وی هنگام اشاره به کاستی های آثار با رعایت ملاحضات و زبان ملایم تر از گذشته سخن می گوید. گاهی هم شماری از شاعران ، نویسنده گان و پژوهشگران، می کوشند از نرمش و ملایمت ناظمی برای رسیدن به اوج نام و شهرت بهره گیرند. به هر رو، در عرصهء پژوهش های ادبی زبان دری ، ناظمی هنوز هم در میان ادبای افغانستان یکی از شخصیت های فرهنگی پیشگام باقی مانده است.

لطیف ناظمی نه تنها در عرصهء ادبیات دری، بل همچنان در مجموع در عرصه های فرهنگی و اجتماعی، دارای دانش گسترده و عمیق است؛ و با اتکا بر همین دانش عمیق و گسترده است که نقد و پژوهش وی در عرصه های ادبی درخشش و برازنده گی خاصی کسب می کند.

بالاخره هم باید گفت که اگر لطيف ناظمی را بسياری ها استاد خطاب می کنند، اين به آن خاطر نیست که وی سال های زیادی در داخل و خارج استاد دانشگاه بوده و زبان و ادبيات دری تدريس کرده است، بل بيشتر به دليل دسترسی و تسلط او بر شعر و ادب زبان فارسی ، ادبيات جهانی و تیوری های ادبی است ؛ ولی ناظمی خود القابی از قبیل استاد و فرهنگ سالار و چیزهای از این دست را که به وی پیشکش کرده اند نپذیرفته است و اصلاً با چنین القابی منحیث اصول موافق نیست و گاهی هم به خنده می گوید اگر فردوسی و مولانا لقب فرهنگ سالار و استاد ندارند ، هیچ کسی حق اعطای همچو القاب و هیچ شاعر و ادیب دیگری هم در جهان ادب دری حق پذیرش چنین القابی را ندارد.

نمونه کلام:

پایان روز های غم انگیز می رسد

رستم پی رهایی ما نیز می رسد

رستم شنیده است ز افراسیاب ها

رستم دوباره پای به مهمیز می رسد

یلدای پاگرفته ی دلگیر می رود

میلاد سبز "مهر" دلاویز می رسد

درگوش شحنه های شقاوت شعار شهر

فریاد سرخ مرغ سحر خیز می رسد

از سرزمین سوخته از ،دره های دور

مردی برای کشتن چنگیز می رسد

یک شب به مولوی برسانید این خبر

یک‌صبح زود شمس ز تبریز می رسد

این خانه باغ آینه و ماه می شود

از شهر آفتاب همه چیز می رسد

روزی اذان عشق به هر کوچه می تند

یک شب صدای فتح به دهلیز می رسد

برگرفته شده از سایت:

http://www.h-obaidi.com/saf.../Latif%20Nazemi/Biography2.htm

لنک صفحه ی ما:

https://nashreshir.blogfa.com/

خلص زندگینامه راجی «رجا»شاعر جوان

راجی رجا، نه تنها نامی بر صفحه‌ای از روزگار، بل پژواکی‌ست از نسلی که در میان تناقض‌ها قد برافراشت؛ نسلی که نه در رفاه، بلکه در ترک‌خوردگی‌های وطن، در سایه‌ی سنگین جنگ و در خلأ عدالت، خود را یافت. او زاده‌ی روستای خلیان، از توابع شهرستان چاه‌آبِ تخار است؛ جایی که واژه‌ها پیش از آنکه بر زبان جاری شوند، از دلِ خاک و رنج جوانه می‌زنند.

۲۳ ساله است و دانشجوی سال چهارم رشته‌ی علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در دانشگاه تخار؛ اما دانش برایش تنها درسی نیست که از کرسی‌های آکادمی بگیرد، بلکه تجربه‌ی زیسته‌ای‌ست از خیابان‌های خاک‌خورده، صف‌های نان، حسرت‌های نسل سوخته، و آرمان‌هایی که هرگز تسلیم نمی‌شوند.

راجی رجا سخنور است، اما از آن‌گونه سخن گفتن که نه برای طنین، بلکه برای بیدار کردن لایه‌های خاموش حقیقت باشد. در کلامش رگه‌هایی از فلسفه‌ی زخم‌ها جریان دارد. او به دنبال مرهم نیست؛ به دنبال «فهم» است. می‌داند حقیقت، ساده نیست. و به‌همین‌سان، ساده نمی‌گوید. زبانش، برآمده از دل سنت و معاصر است؛ نه اسیر کلیشه، و نه جدا از ریشه.

ادبیات برای راجی رجا نه سرگرمی‌ست، نه ابزارِ ستایش. برای او شعر، سلاحی‌ست بی‌خشونت؛ و فلسفه، فریادی‌ست بی‌فریاد.

در جهانی که انسان به مصرف تقلیل یافته، و واژه‌ها نیز یا در مدح هستند یا در فراموشی، او واژه را مسئول می‌داند. شعرهایش، آینه‌ی ناملایمات است؛ آیینه‌ای که اگرچه شکستنی‌ست، اما در هر شکستگی، نوری از آگاهی می‌تاباند.

راجی رجا نه برای شهرت می‌نویسد و نه برای فراموشی؛ او می‌نویسد که جهان، حتی اگر برای لحظه‌ای کوتاه، از خود بپرسد: «آیا شنیدن هنوز فضیلتی‌ست؟»

و اگر هست، صدای او باقی خواهد ماند.

نمونه کلام:

مثل «تِیتری» که در اخبار سحر می‌شکند

دل من با غمِ یک عکس دِگر می‌شکند

ناله از پشتِ خطوطِ خبرِ جنگ رسید

کودکی در دل آوار خطر می‌شکند

چشم‌ها منتظرِ صلح، ولی در میدان

باز دستی وسطِ سنگ و تبر می‌شکند

شعر اگر دست نگیرد ز تنِ زخمیِ خلق

قلم از شرمِ همین مردم کر می‌شکند

بغض، وقتی که به تکرار شود، می‌پوسد

گاه حتی کمر صبر و ظفر می‌شکند

پشت این پنجره‌ها حرف زیاد است ولی

شیشه در بازی تردید و نظر می‌شکند

دخترم فال فروش است و نگاهش تاریک

پیش چشمان من و خنده‌ی در، می‌شکند

نان خشک است و نگاه پدرم خیره به در

دلی او در وسطِ شام و «دیگر»می‌شکند

هرکسی داد زد از درد، زبانش بستند

شعر وقتی نرسد، علم و هنر می‌شکند

وطن آرام شود، باز تو را می‌گیرم

مثل چای شب عیدی که شکر می‌شکند

لنک وبلاگ ما:

بایک چشم به جهنم

هیاهو

در قلب‌ها افتاد

می‌خواستیم جیغ بزنیم،

می‌خواستیم خود و زن‌بودن‌مان را صدا بزنیم

اما این نشتر،

آن‌قدر الفبای زنانگی‌مان را

به آتش کشیده بود،

که جز کوله‌باری از خاکستر

چیزی نماند؛

و آن را هم

باد خشمگین

به یغما برد

با یک چشم،

چگونه به این جهنم راه برویم؟

چطور با خودِ خویش حرف بزنیم؟

چطور نیمه‌ی دیگرمان را

پنهان کنیم

و به کدام جرم؟

در سرزمین من،

یکی بود و یکی نبود…

زیر چتری نفس‌گیر،

در دل این جهنم،

یک انسان بود

که آوازش را

در کوچه‌ها عورت نامیدند

درش را

بر کتاب، دانشگاه، کار

بستند

رقص، موسیقی، و شعر را

برایش حرام خواندند…

و او را

پشت میله‌های خانه حبس کردند،

و نفس کشیدن را،

نفس کشیدن را،

نفس کشیدن را

محال کردند

ای زن!

این زندگی نیست.

نفس کشیدن

تنها شرط زیستن نیست.

ما از مرگ،

از این مرگِ لعنتی،

نَفَس‌گیر،

خالی و پر می‌شویم

با یک چشم،

یا با هیچ چشمی

دیدنِ جهنم

همان جهنم است

که آن را

لمس می‌کنیم…

#سودابه_کامروا

خلص زندگینامه احمد محمود «امپراتور» شاعر و نویسنده


در سرزمین کهن و آکنده از ادب و فرهنگ افغانستان

احمد محمود امپراطور در سیزدهم حوت ۱۳۶۳ هجری خورشیدی

(سوم مارس ۱۹۸۵ میلادی) در کارته سوم کابل چشم به جهان گشود.

ریشه‌ های او در خاک کهنسال و پربار کِشمِ بدخشان تنیده شده است،

خاکی که سرشار از تاریخ، ادب و فرهنگ دیرین است.

از همان نخستین سالهای نوجوانی، روحی سرشار از مهر و اندیشه‌ ای ژرف در کالبدش شکفت،

با نگاهی آمیخته به زیبایی‌ جویی که او را به گستره وسیع ادب، هنر و فرهنگ رهنمون شد؛

همانند خوشه‌ ای از نور که در سپیده ‌دم، روشنی می‌ پراکند.

در سالهای مکتب، ذوق نویسندگی ‌اش را با نگارش مقالات و کوتاهه‌ ها آزمود، اما از پسِ سال ۱۳۹۰ خورشیدی، بیشتر جان و اندیشه ‌اش را به سرایش سپرد و در بوستان شعر، گلهای تازه و ماندگاری رویاند.

در قلمرو شعر، در بیشتر قالب‌ های کلاسیک طبع‌ آزمایی کرده، اما بیشترین شکوفه‌ های بوستان سخنش در غزلهای جان‌ انگیز و مخمسات فاخر شکفته است.

اشعارش آیینه‌ ای از عشق و عرفان‌ اند؛ لبریز از لطافت، تپش‌ های انسانی و دغدغه‌ های اجتماعی که در زبانی آهنگین و روح‌ نواز جلوه می‌ کنند.

در کنار شعر، آفرینش آثار گرافیکی چشم‌ نواز، برگ زرینی بر کارنامه هنری او افزوده و

صدای خوش و بیان گیرای او، واژه‌ها را تا ژرفای جان شنونده می‌نشاند.

اندیشه و منش او با تار و پود مهر، صلح جهانی و برابری درهم تنیده است

و در نگاهش، زن مظهر لطافت و ستون استوار زندگی‌ست.

دانش گسترده‌ اش در طب سنتی، مرهمی بر درد بیماران و امیدی برای نیازمندان بوده است.

قامت بلند، سیمای دلنشین، پوشش آراسته و فروتنی نابش، او را در دل دوستداران

به «شاعر دل‌ها»، «یوسف ثانی» و «لعل بدخشان» بدل ساخته است؛

نامی که در سطر های جاودان فرهنگ این سرزمین، همچون ستاره‌ ای در مدار عشق، انسانیت و زیبایی، همواره خواهد درخشید.

برای شاعر جوان میهن طول عمر با سلامت و با سعادت، و دستی توانا و بلند در عرصه ادب و هنر خواهانم؛ تا همواره گلهای تازه‌ ی فکر و سخن اش در بوستان فرهنگ و هنر شکوفا بماند و نور اندیشه و محبتش دلهای شنوندگان و خوانندگان را روشن سازد.

-------

نمونه کلام:

#مخمس:

***

ز لعـــــــل آتشیـــــن ات لذتِ قنـــد و عسل گیرم

ز هــــــر بیتِ نگاهت معنــــی حسنِ غزل گیرم

میــــــان خوب رویـــــان من خیالاتت بغل گیرم

کنـــــارت عمـــــرِ خضر و نوح را حداقل گیرم

تمــــــامِ مشــــکلاتِ زندگی بر خویش حل گیرم

---------------------------------------------

سپهــــرِ سبـــــزِ عشق و مذهب و ایمان من باشی

ادبگاه معــــــانی، مجلســــی عــــــرفان من باشی

فــــــدایت می شـوم روح و روان و جان من باشی

طبیب و دارو و هم نسخــــــــه و درمان من باشی

تـــــرا با چــــــار دین آسمانــــــــــی مستدل گیرم

---------------------------------------------

خریـــــــــدار تو هستـــــــــم نازنین، عالم تباهِ من

قیــــــــامت هم اگــــــر قایــم شود سویت نگاهِ من

جهــــــــان روشن شد از فیض جمـالت پادشاهِ من

دلــــــــــم را برده ی آخــــــــر کجاست اشتباهِ من

به جـــــــانِ دشمنانت لشــکرِ جنگِ جمل گیرم

---------------------------------------------

قـــــدم بگذار روی سینه ام ای شوخ دوران کن

لبانــــــم را نمک پرورده ی لعـــــــلِ سخندان کن

تو اســـــم را مسمـــــــا امپـــــراطورِ بدخشان کن

خـــــزانِ زنــــــدگی را جوششِ فصلِ بهاران کن

نشد آخــــــر تـــرا با عـــــذر، از بین الملل گیرم

---------------------------------------------

دو پایــــــم بشکنی با سینـــــه می آیم به سوی تو

دو دستــــم بشکنی با دیــــــده می آیم به سوی تو

ســــــرم را بشکنی پیچیـــــده می آیم به سوی تو

دلـــــــم را بشکنی نالیــــــــده می آیم به سوی تو

کـــــه من نـــــورِ محبت را، ز احـکام ازل گیرم

---------------------------------------------

دمی با تو اگـــــر باشـــــم کنـــد این زندگی شادم

تصنع نیست با ســـــوز و گـــداز عشق هم زادم

که من در جان نثاری صد پدر مجنون و فرهادم

اگر چـــه شیـــخ و صـوفی و ملایان کرد ایرادم

هــــزاران بــــار دیگر اعتنا از نیک عمل گیرم

---------------------------------------------

به قـــــــدر هر دوعالم گر نباشی دردم افزون به

زمینِ دیـــــده ام بـــدون تو افتــــــاده در خون به

شوی هــر روز از روز دگر عاشق تر افزون به

تو باشی هست دنیــــا گر نباشی مرگ اکنون به

نبـــــاشد راه صحـــــرا دامن کــــوه و کتل گیرم

---------------------------------------------

صـــــدای سینـــــه ام در آسمان پـژواک میگردد

دلـــــــم با جلوه هــــــای عشق تو افلاک میگردد

سرم در هـــر قــــدم در پیش پایت خاک میگردد

گناهی این دو روزه عمـــــر آخـــر پاک میگردد

که من محمودم و بر خویش مرگ بی اجل گیرم

---------------------------------------------

جمعه 13 اسد 1396 آفتابی

که برابر میشود به 04 اگست 2017 ترسایی

--------

ای شوخ نازدانــــه ی حاضر جواب من

ای آنکه نیمــه شب تو بیایی بخواب من

پر گشتـــــــه است نام تو اندر کتاب من

بدونِ سیـــخ و کـــوره کشیدی کباب من

بر گو که تا کجا کشد این اضطراب من

-------------------------------------

تا چشمـکی به چشـــــمِ منِ بینــوا زدی

در جز و مّــــدی خونِ دلِ من شنا زدی

زخمِ دگـــــر به زخمی دلِ بی دوا زدی

ای جان من به خانه ی خورشید پا زدی

خاکم به ســر نموده ای شرزه عقاب من

-------------------------------------

هـــر بــــار جلوه ات به نظر میرسد مرا

دلتنــــگی ها به شمس و قمر میرسد مرا

شعــــــله به کارگــــــاه جگر میرسد مرا

تا مــــــرزِ مرگ عـــزمِ سفر میرسد مرا

تاکی به خاک ریــزی تو جامِ شراب من

-------------------------------------

گفتم بیـــــا نیــامدی گفتی نصیب نیست

دیدار ما به شهــــــرِ دگر دلفریب نیست

در باغِ غیــــر گرچه مرا عندلیب نیست

لعلت ببوسم حاجتِ خرما و سیب نیست

ای عطر بیز گیسویی عارض گلاب من

-------------------------------------

تیـــــر ام ز شـاًن و دبدبه و لذت و حشم

پایـــــــم فتــاده در رهی عشقِ تو بد رقم

ای پادشـــــاهی من ز سر لطف کن کرم

بی مرگ منــــــزوی نشـــوم در غمِ عدم

کوک است هر کجــــــا سخنِ انقلاب من

-------------------------------------

سر در رهی تو از دل و از جان فدا کنم

تا پا گــــــذاری خـــــاک رهت توتیا کنم

رویی نیــــکو و پاک تو قبــــــله نما کنم

در کنجِ خانقـــــــــاهِ تــــو رود و دعا کنم

مستحسنِ وجــــاهتِ نیــــک انتخاب من

-------------------------------------

بالِ خیال و حوصـــله ی من شکسته ی

تـــــــارِ ادایی تــــاب و توانم گسسته ی

بــــارِ دگر تو با رقبـــــــاء یم نشسته ی

دیگر چه خواهی از منِ دلداده خسته ی

ای آتشیــــــــن تحـــــرکِ افـراسیاب من

-------------------------------------

بی تو بهـــار را چه کنــــــم من خزانیم

در آتشِ درون خــــــود آتشـــفشـــــــانیم

دل میکند به تـــــرکِ تو پــــا در میانیم

بیت همچــــو آب میـــــرود از بیکرانیم

یکبـــــــار هم ندادی تو ظالم جواب من

-------------------------------------

بهـــــر خدا به جــــــان کسی قاتلم نکن

در این دو روزه زندگی بی حاصلم نکن

با این همـــــــــه کتاب و قلم جاهلم نکن

در پشتِ کوچــــه و درِ خود سایـلم نکن

مرهـــــم بنی به زخـــمِ کهن التهاب من

-------------------------------------

بدون تو حیــــات بگردد مــــــــرا ممات

پیچیـــــده ی به گنـــــبدِ هوشم به التفات

تاکی گریزی از من و از عمـرِ بی ثبات

محمود را دو بوســـه ی دیگر بده ذکات

ای آسمــــان آبــی یی لعـــل آفتـــاب من

-------------------------------------

سه شنبه 20 حمل 1398 خورشیدی

لنک وبلاگ ما:

زندگینامه زرینه رحمت‌اوا (دُرَخشان) از «ازبکستان»


زرینه رحمت «آوا»در ۷ اکتبر سال ۱۹۸۶ در ناحیهٔ سَری‌آسیا، محلهٔ قرشیِ ولایت سُرخاندریا، تاجکستان ،در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمده است.

وی مادر دو فرزند می‌باشد.

تحصیلات متوسطه را در زادگاه خویش به پایان رسانده و از همان آغاز، علاقه‌ای بی‌پایان به ادبیات داشته است.

پس از فراغت از مکتب، در سال ۲۰۰۴ وارد دانشگاه تربیت‌معلم تاجیکستان در رشتهٔ زبان و ادبیات تاجیکی شده و در سال ۲۰۰۹ با موفقیت آن را به پایان می‌رساند.

زرینه از سال ۲۰۰۵ در مکتب شمارهٔ ۴۷ ناحیهٔ اوزون (که اکنون مکتب ۷۹ سری‌آسیاست) به آموزش نکات ظریف زبان و ادبیات تاجیکی به نسل نوجوان می‌پردازد.

در سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ مسئولیت رهبری اتحادیهٔ جوانان آن مکتب را نیز بر عهده داشت.

در طول فعالیت حرفه‌ای‌اش، بارها از سوی این سازمان با سپاس‌نامه‌ها مورد تقدیر قرار گرفته است.

در سال ۲۰۱۸ به‌خاطر عملکرد چشم‌گیرش در این حوزه، از سوی حاکمیت ولایت مورد تأیید قرار گرفته و در آستانهٔ روز معلم، به کنفرانس ویدیویی ریاست‌جمهوری دعوت شده و از وی با سپاس‌نامه‌ای قدردانی به عمل آمده است.

او از دوران مکتب‌خوانی به آثار نویسندگان کلاسیک و معاصر علاقه‌مند بوده است.

علاقهٔ ژرف او به شعر و شاعری، وی را به دریای بی‌کران ادب وارد می‌سازد.

وی اشعار خود را به توصیهٔ همسرش برای انتشار به روزنامهٔ «خاور» ارائه می‌کند و خوشبختانه آثارش در این نشریه منتشر می‌گردد.

در مسیر شعرنویسی، عالِمی پنجیزاده (سردبیر روزنامهٔ «خاور») را استاد خود می‌داند.

نمونه‌هایی از آثار وی به‌طور متوالی در نشریات محلی و فرامنطقه‌ای چون «آوای تاجیک»، «صبح باباطاغ» و «سری‌آسیا» به چاپ می‌رسند که برای او الهام‌بخش‌اند.

او شعر می‌نویسد؛ از زیبایی‌های دیار بهشتی‌اش، از عشق پاک و بی‌آلایش، از دوستی و رفاقت، مهربانی و وفاداری.

و گاه نیز خیانت‌پیشگان و بی‌وفایان را زیر تازیانهٔ نقد قرار می‌دهد.

نخستین کتاب مستقل او در سال ۲۰۱۹ در چاپخانهٔ «ناشرلیک یوغدوسی» در تاشکند با عنوان بهار وطن و با دیباچه‌ای از عبدالله رحمان منتشر شده است.

نمونه‌هایی از آثارش در کتاب‌های گروهی چون جوانان امیدبخش، سفینهٔ سخن، سخنوران درهٔ حصار، و دانشنامه – تذکرهٔ سخنوران تاجیک ازبکستان (سدهٔ ۲۰ و آغاز سدهٔ ۲۱) منتشر شده‌اند.

در سال ۲۰۲۲ در دورهٔ بازآموزی دانشگاه تکمیل تخصص ترمذ شرکت کرده و با گذراندن دورهٔ ویژهٔ تدریس فن «تربیت»، دیپلم خود را دریافت می‌کند.

در سال ۲۰۲۴ بار دیگر وارد همان دانشگاه شده، دورهٔ ویژهٔ تدریس «زبان و ادبیات ازبکی» را نیز با موفقیت به پایان می‌رساند و سومین دیپلمش را دریافت می‌نماید.

در سال ۲۰۲۵ کتاب دیگری از او با عنوان سفیر معرفت، دربارهٔ فعالیت‌های ادبی و فرهنگی دکتر بسم‌الله شریفی و هفته‌نامهٔ جهانی سبزمنش در ایران منتشر شده است.

چند کتاب دیگر نیز از وی آمادهٔ چاپ می‌باشند.

زرینه افزون بر شغل آموزگاری، در میان مردم به‌خاطر هنرهای دیگر خود نیز شهرت دارد.

وی آرایشگر ماهر نوعروسان است و در مراسم‌ و جشن‌های دیارش، به‌عنوان رئیس مجلس و سخنران ظاهر می‌شود.

Zarina

می‌رسد روزی که ترکِ عالمِ فانی کنم،

با ندای عشقِ تو احساسِ عرفانی کنم.

هر شبی با قصه و افسانه و شعر و غزل،

جسم و روحِ خسته‌ات را واژۀ درمانی کنم.

ای کنارت سبزتر از سبزه‌زارانِ بهار،

تا قیامت در کنار تو گلفشانی کنم.

دردِ جان‌سوزی فشارد جسم و جانِ خسته را،

جانِ خود را در رهِ عشقِ تو قربانی کنم.

می‌شکوفم از نگاهِ گرمت، ای خورشیدِ من،

در فضایَت چون پرستو بال‌افشانی کنم.

سایه‌بانم باش از توفان و بارانِ بلا،

کاش تعویذی شوم، از تو نگهبانی کنم.

کو طبیبی کِه دوا بخشد دلِ رنجیده را؟

درد را با اشک‌هایم قطره‌درمانی کنم.

هر گَهی وصفش نمایم واژه‌ها عاجز بُوَد،

جانِ شیرین را فدای یارِ سرخانی کنم.

++++++++++++++++++++

ای که از من عشقِ آتشبار می‌خواهی، بخواه

عاشقی را چشمه‌ای سرشار می‌خواهی، بخواه

دست و پایم را زدی زَولانه با عشق و جنون

بر گلوی من طنابِ دار می‌خواهی، بخواه

غنچه‌سان در باغِ عشقت عاقبت لب وا کنم

از لبم این واژه را تکرار می‌خواهی، بخواه

من وجود خویش را با عشق تو پرورده‌ام

از وجودم گر دلِ تب‌دار می‌خواهی، بخواه

در کمند تو اسیرِم روز و شب جانان من

بعد از این در راهِ من دیوار می‌خواهی، بخواه

نوشداروی طبیبِ قلبِ بیمارم تویی

تا قیامت گر مرا بیمار می‌خواهی، بخواه

سال‌ها اندر دیارِ عاشقی سرگشته‌ام

ملکِ عشقت را چو من، سالار می‌خواهی، بخواه

در سَماءِ عشق، خورشیدِ دُرَخشانم، بلی

از برایت همچو من دلدار می‌خواهی، بخواه

+++++++++++

تا کی

در حسرت دیدارت، دیوانه شدن تا کی؟

در شمع گل رویت پروانه شدن تا کی؟

با شعله‌ی چشمانت افسون و گرفتارم،

در تذکره‌ی عشقت افسانه شدن تا کی؟

بگذار بمانم من، در خانه‌ی چشمانت،

(با تیغِ نگاهِ تو)، بی‌خانه شدن تا کی؟

هر شانه که سر مانم، ای وای، فرو ریزد،

با این سر شوریده، بی‌شانه شدن تا کی؟

در گوشه‌ی گلزاری تا لانه نهادم من،

طوفان بلا خیزد، بی‌خانه شدن تا کی؟

پیوند من و شادی ای کاش گره افتد،

با درد و غم و هجران، هم‌خانه شدن تا کی؟

زرینه رحمتآوا .

درخشان

خلص زندگینامه عزیزه «خوش نصیب» از قلم خودش

زندگینامه عزیزه «خوش نصیب» از قلم خودش:

من عزیزه خوش نصیب در سال 1974 در یک خانواده روشن ضمیر و روشنفکر چشم به جهان هستی کشودم.
از دانشگاه کابل در رشته فزیک درس ها را به اتمام رسانیده و فارغ گردیدم .
نظر به شوق و علاقه در بخش های مختلف انتستیوت ملی موسیقی افغانستان فعالیت های چشم گیری داشتم که بدبختانه با سقوط جمهوریت ادارات تعطیل و ثمره ی فعالیت های چند دهه بر باد فنا رفت.
از سال 2000 تا سبتمبر 2021 در موسسه پرورش ذهنی گل های کوچک (ویژه اطفال)، مرکز هنری و فرهنگی پاک‎نگاران در پست های آمر کورس های هنری، معاون و رییس این نهاد با هنرآموزان مشغول فعالیت های هنری بودم و از جمع موسسین این نهاد ها نیزمی باشم.
از اولین سال های که تدریس را شروع کردم وارد دنیای شعر گردیدم و داستان های کوتاه نیز نوشتم ؛ چهار داستان من در فصلنامه صدف در کابل نشر شد اما این راه را دنبال نکردم و شعر را رفیق شفیقم برگزیدم.از بنیان‎گذاران و عضو انجمن قلم افغانستان نیز می‌باشم.
ژورنالیزم را در2000 Institute for War and Peace Reporting)آموزش دیدم ، به تعقیب آن دو سال در این انیستیتوت و آژانس خبری رسانی پژواک ویرایشگر خبری بودم از سال های 2012 در کنار شاگردان در مرکز هنری پاک‎نگاران تمرین نقاشی را شروع کردم.بیشتر به موضوع طبیعت و نوع نقاشی آبرنگ تمرکز کردم.

فعالیت در عرصه رسانه:
-مسوول نوشتن گزارش های فرهنگی و هنری در مجله گاهنامه هنر
-نقش ژورنالیست را در فلم مستند «نان آوران کوچک» ، در فلم گزارشی اولین نمایشگاه نقاشی گروهی زنان در افغانستان
-در سال 2002م و نقش ژورناليست خارجى به نام كريستينا را در سريال «سوله او سيال» در 2018 م اجرا كردم.

آثار نشر شده :
-دو مجموعه شعری «یک پنجره آفتاب» و «مثل خودم»، پنج عنوان کتاب برای نوجوانان کشور در موضوع« هنر و هنر هازیبا در افغانستان» در سه جلد،«ارزشهای هنری درعمارات افغانستان» و کتاب « شناخت رنگ و کاربرد آن در هنرابتکاری» چاپ و نشر شد.
-نشر دو شعرم در جلد سوم كتاب» شاعران امروز» در 2016 م توسط انتشارات سرزمين اهورايى ايران ، نشر شعر من در
-مجموعه مشترك با شاعران افغانستان و ایران در كتاب« نان-كويد١٩» به همت شاعر خوب مان حميده ميرزاد در ناروى درنشر گردید.
-سال كرونايى 2020م ، نشر چند تکه شعر سپید در جلد هشتم کتاب «داروک» ، انتشارات کتاب هرمز، ایران در2021 ونشر نُه پارچه شعر نو کوتاه در جشنواره شعر نو کوتاه جولای 2023 و نشر سه شعر سپید من در نشریه دوماهنامه« چامه»

-اشتراک در کارگاه نویسندگی به گردانندگی Marta Moveira نویسنده و موسیقیدان پرتغالی،
در کتابخانه Biolioteca Lúcia Craveiro de Silva
شهر براگا در دسمبر 2022.

ایران در اگست2023.
- نشر شعر من در نشریه ادبی هنری لیراو صدای مستقل ادبیات پارسی زبانان شماره دوم الکترونیکی در پائیز 2023.
- معرفی و نشر اشعار من در سایت بنیاد جهانی سخن گستران سبزمنش در 2023ـ
-نشر معرفی و چند غزل من در کتاب «غزل‌سرایان سبز منش» ایران 2024.
- نشر معرفی و چند شعر نَو کوتاه در کتاب«نَو سُرایان سبز‌منش» در ایران 2024.
-مصاحبه و نشر چند تکه شعر من در نشر مجازی کانون ادبی کتاب در 2025.
-مصاحبه و نشر چند تکه شعر من در نشریه مجازی کانون ادبی پر در 2025.
-نشر دو شعر و معرفی من در کتاب Niemand ist Fremd (هیچکس بیگانه نیست) به کوشش شکیبا شمیم به زبان آلمانی در 2025.

اشتراک در بینال و نمایشگاه های نقاشی:
سال 2005 در بینیال بین المللی شعر در پاریس شرکت کردم .
- اشتراک پنج کار هنری ام از مواد دور انداختنی در نمایشگاه مرکز هنر های معاصر افغانستان و ریاست محیط زیست
افغانستان در کابل در 2011
- اشتراک 20 اثر نقاشی آبرنگ در نمایشگاه نقاشی کمپ مهاجرین افغانستان در قطر ، دسمبر 2021.
- اشتراک تابلوی آسمان خراش‎ها( اکریلیک ) به نمایشگاهday Qatar Tradation دسمبر2021.
- نمایش 36 تابلوی آبرنگ زیر نام ( زنان افغانستان ققنوس های آزادی)در کتابخانه Biolioteca Lúcia Craveiro de Silva شهر براگا- پرتغال در
2022.
... و در 2023 فعالیت خود را در بنیاد Melodies of Liberation شروع کردم و در جمع موسسین این نهاد هستم. کار روی اولین پروژه آن که ساختن موسیقی روی اشعار شاعران زن از افغانستان است، آغاز شده است.
https://melodiesofliberation.org

در رابطه به ادبيات و هنر اطفال:
نشرمجله ويژه كودك به نام مژده، اشتراك در وركشاپ ها، جشنواره های ادبيات كودك و خوانش مقاله، ساخت يك ترانه به
دفتر سياره ، نشر نُه اثر ( مجموعه های شعری و قصه برای اطفال ، مجموعه كارت های آموزشی الفبا توسط شعر كودك، آشنايى با حيوانات و آشنايى با سبزيجات در شعر کودک ) ، اشتراك در جشنواره هنر كودك همراه با ده طفل نوازنده موسيقى از
جانب افغانستان در جمع بيست كشور اشتراك كننده در ترکمنستان، تدوير نمايشگاه های نقاشى كودك در دانشگاه کابل و
هوتل کانتیننتال، همكارى در ويرايش كتاب هاى كمك درسى وزارت معارف با انتشارات کودکانه و مجموعه شعر کودک « عطر گل گندم» آماده چاپ.
همچنان تعداد زیاد از اشعار من در قالب های مختلف که ممکن چندین کتاب شود بدون چاپ باقیمانده اند.
تازه ترین کار من نوشتن رمان اجتماعی در خصوص زنان افغانستان و پناهندگی به نام «در دام دد» تکمیل شد و آماده نشر است. علاقمند ترجمه آن به زبان آلمانی و انگلیسی و پرتغالی می‌باشم.

نمونه کلام:

آمدی آهسته و با ناز بر من گل بیار
از شگفتن از گلِ پرواز بر من گل بیار

از شراب شهر حافظ ریز بر جام دلم
چند غزل از مردم شیراز بر من گل بیار

همچو غنچه گر گره لای گره انداختی
خنده کن از پشت این یک راز بر من گل بیار

از سکوتم زندگی آمد به تنگ و بعد از این
رقص رقصان با دهُل و ساز بر من گل بیار

بیت بیت ‌ام کن بزن گیتار با گیسوی من
با دل شوریده‌ی آواز بر من گل بیار

دور دوری و چنان بیگانه می‌بینی مرا
آشنایی کن چنان دمساز بر من گل بیار

گاهِ رفتن شعر های رفتنم را گل بباف
گاهِ مردن بر مزارم باز بر من گل بیار

جنگ کن از بهر آزادی ز میدان نبرد
از سپاه و لشکر و سرباز بر من گل بیار
عزیزه خوشنصیب

-----------

پرواز من از بال عنقا می‌زند بیرون
تا اوج آزادیی فردا می‌زند بیرون

تا می‌رسد در ساحل آرامش هستی
با موج‌های تُند دریا می‌‌زند بیرون

خشمی شکسته در گلوی سرزمین من
آتش به هر دیوانه اینجا می‌زند بیرون

خاموشم و انگار پنداری نمیفهمم
از این سکوت خسته آوا می‌زند بیرون

شاید از این ویرانه‌ی متروک روزی بعد
خورشید عالم‌تابِ زیبا می‌زند بیرون

یک بغض وقتی بشکند لای گلوی زن
خیلِ کبوتر بی مهابا می‌زند بیرون

---------

در سایه‎ی تو
بودایی قد می‌كشد
به نیایش
شهمامه‎ی وجودم را
پناهی باش
تا راهبه‎های عسرت
در آن بمیرند.
عزیزه_خوشنصیب

لنک وبلاگ ما:
https://nashreshir.blogfa.com/

خلص زندگینامه عادله کمین«مجددی» از قلم خودش


عادله كمين مجددى در سال ١٣٤٦هـ ش در قريه چهار باغ صفا ولسوالى سرخرود ولايت ننگرهار در دامن پُر مهر و محبت خانواده اديب در منزل بركت الله كمين مجددى شاعر نامدار زبان هاى پشتو و درى كشور متولدگرديده است.

عادله مكتب ابتدائيه را در مكتب نسوان چهار باغ صفا و بعداً در مكتب نيكبختى كابل و مكتب ثانوى را در ليسه رابعه بلخى به اتمام رسانيد و در سال١٣٦٧به درجه عالى ازدانشكده فارمسى دانشگاه كابل فارغ گرديد.

عادله شاعر است و شاعر زاده،جدش محمد سعيد سعيدى مجددى ،پدرش بركت الله كمين مجددى و برادرش عنايت الله حسرت كمين مجددى ازجمله شاعران زبان درى و پشتو بوده اند و خود نيز به زبان درى و پشتو شعر ميسرايد،قلمش را در قالب هاى مختلف شعر غزل،مثنوى،قطعه،رباعى،چهار پاره و شعر آزاد آزموده است و از اين امتحان موفق بدر آمده است

تا كنون ،دو مجموعه از سروده هاى اين شاعر بنام هاى (نذرانه ء ديدار)و(هديه ى

ذوق )بيشترينه در سلك و سياق حماسى ،عشقى و عرفانى اقبال چاپ يافته اند

عادله فعلاً در كشور آلمان و دور از آغوش وطن بسر ميبرد،غربت نا خواسته و مُلك بيگانه در آفرينش اشعار ميهنى و حماسى اين شاعر حماسه سرا نقش بزرگى دارد و درد اين فراق را با زبان شعر چنين بيان ميدارد.

ميهنم اى ميهن ويران من

خانهء بى درگه ودر بان من

دور ز تو چون طفلك بى مادرم

خواب در آغوش تو ارمان من

همانطورى كه گفتيم اشعار اين شاعر محتواى حماسى ،عشقى و عرفانى دارد يكى از نمونه هاى كلامش را كه محتواى عرفانى دارد با شما شريك ميسازيم.

من كيم

من كيم در خويش پنهانم چرا

با همه آبادى ويرانم چرا

آتشم اما نسوزم خام را

با حرارت سردو بيجانم چرا

مهتاب روشنم اما دريغ

پرده شب جامهء جانم چرا

جاى دل در سينه دارم آفتاب

بيخبر از نور ايمانم چرا

دل بدست عشق و سر مال جنون

نيم از اينم نيم از آنم چرا

تكيه گاه بس بزرگى نزد من

واى بر من پس پريشانم چرا

او نشسته در من و من بيخبر

بيخبر از جان و جانانم چرا

عشق در من نعره ها سر ميكشد

من زبانش را نميدانم چرا

شوق ديدارش به پروازم برد

گر سبكبالم هراسانم چرا

آيه هاى معرفت در دست من

ميدهد اما نميخوانم چرا

كعبه دل گر نسازم خانه اش

عادلا گو پس مسلمانم چرا

لنک وبلاگ ما:

https://nashreshir.blogfa.com/

خلص زندگینامه مهر انگیز «ساحل» شاعر و نویسنده


من، مهر انگیز «ساحل» زاده شهر مزار شریف، در یک خانواده با سواد چشم به جهان کشودم، ازهفت سالگی بدینسو علاقمند شعر و ادبیات بودم. با ختم دروس مکتب در امتحانات کانکور در دانشکده ادبیات دانشگاه کامیاب شدم. از آنجایی که شرایط نامناسب از نظر مشکلات امنیتی و اجتماعی معلوم بود، در سال 1990با خانواده یکجا کشور را به قصد آلمان ترک کردیم و همانجا اقامت گزین شدیم. اما زبان پارسی-ادبیات و قلم را هرگز فراموش نکردم و تا اکنون دلگویه های خود را می نویسم. از من فقط یک جلد کتاب تحت عنوان (مهتاب کف دستم)به چاپ رسیده سه کتاب دیگر نیز آماده چاپ اند که عنقریب چاپ و به دسترس علاقمندان شعر و ادب قرار خواهند گرفت.

نمونه کلام:

مرد!

دل زن را نشکن

کمرش را نشکن

غرورش را هرگز!

تشویش نکن!

احساس هم

مثلِ حقوق ِجنسیت، مساویست.

سوی ما زنان

ابر ها بیشتر گریانیست!

+++++

این روزها خاموشم!

سوژه ای جالبی برای نوشتن ندارم.

خاموشیِ من و گفتگوی شهر و شکوفه و گل ِ شرشم، پرحرف ترین سوژه ایست برای خودم!

درین مورد از «واهه آرمن» بخوانید:

-(چند روزی‌ست چیزی ننوشته‌ای

-گاهی هر چیزی

حتی دیدن یک کرم خاکی

روی کاغذ

شعر می‌شود

و گاهی هیچ چیز

حتی عشقی آسمانی

بدل به شعر نمی‌شود.)

زندگینامه ماریا«رومان» از قلم خودش

ماریا «رومان»

زنی از تبار خاک و آفتاب

منم، ماریا «رومان»

زنی برخاسته از سرزمین اندوه و آفتاب

رسته از خاک سکوت و شکوفه‌داده در طوفان تبعید.

در شهر زیبای کابل، در یک فامیل روشن‌فکر چشم به جهان گشودم

کودکی‌ام در میان کتاب‌هایی چون معراج‌نامه، قصص‌الانبیاء، چار کتاب، داستان ها و دیوان‌های شعر سپری شد

و از همان سال‌های دبستان دل‌نوشته‌ها و پارچه‌های ادبی مرا به دنیای نوشتن کشاندند.

پس از فراغت از لیسه‌ی عالی رابعه بلخی، قدم در راهی گذاشتم که رؤیای ساختن داشت:

تحصیل در رشته‌ی تعمیرات در پوهنځی پولی‌تخنیک کابل

می‌خواستم انجنیر ساختمان باشم؛ زنی که خانه می‌سازد، زنی که وطن را از نو بنا می‌کند.

اما روزگار، طرحی دیگر در سر داشت.

جنگ‌های تحمیلی، مسیر زندگی‌ام را دگرگون ساخت

با قلبی سنگین از وداع با رؤیاهای نیمه‌تمام، راه خود را به سوی زبان و ادبیات دری تغییر دادم.

در پناه امن واژه‌ها، خانه‌ای دیگر یافتم

خانه‌ای که مرا پذیرفت، نوازش داد، و نجات بخشید.

سال‌ها با افتخار به عنوان آموزگار زبان و ادبیات دری

و به‌حیث مسئول دیپارتمنت همین رشته در لیسه‌های شهر کابل خدمت کردم

با مهر و تعهد، برای تربیت نسل آینده‌ی وطن تلاش نمودم

تا روزی که دست سرنوشت، مرا از سرزمینم که جانم بود جدا ساخت

و به دیاری غریب پرتاب کرد

اما نه دلم مهاجر شد، و نه قلمم خاموش.

در غربت، واژه پناهگاه من شد

آغوشی نرم، بی‌قضاوت، و صمیمی

نوشتم: از مردی که زیر بار غم قامتش خم شد

اما صدای غیرتش هنوز از پس خاکستر شنیده می‌شود

از زنی که با لبخند ساختگی درد را پنهان کرد

از مادری که با چادر کهنه‌اش آسمانی از صبر آفرید

و نان را با عشق به سفره‌ی تهی آورد.

از مردمی نوشتم

آواره، خاموش، زخمی…

که در صف نان، کرامت‌شان را بلعیدند

و در صف مرز، نام‌شان را گم کردند

اما هنوز دل داشتند

و دعا.

و آنگاه، نوشتم خودم را…

وقتی واژه‌ها را چون زیورهای مقدس بر صفحه چیدم

نوشتم آنچه درونم بود.

اشک‌هایم جوهر شد، بغضم نقطه‌گذاری.

هر جمله، تکه‌ای از جانم بود

هر واژه، فریادی در سکوت

نوشتم تا فراموش نکنم که هنوز زنده‌ام

و در دل واژه‌ها، خانه‌ای دارم

که نه جنگ آن را ویران می‌کند

و نه غربت از من می‌گیرد

در کنار تمام رنج‌ها

واژه‌ها برایم ماندند

من، زنی‌ام از تبار سکوت

اما ایستاده بر بلندای کلمه

با دلی که هنوز برای وطن می‌تپد

و با قلمی که همچنان می‌نویسد

برای تمام آنان که صدایشان خاموش ماند.

آثار و بازتاب‌ها

نخستین دفتر شعرم با عنوان «الهام برای الهه» در کابل به چاپ رسید.

کتابی از من با عنوان «دختری میان دود و آتش» به زبان فرانسوی در فرانسه به چاپ رسید.

این اثر، داستان زندگی دختری افغان در دلِ بحران، جنگ و تبعید بود؛ روایتی که نه‌تنها لمس‌کننده و انسانی، بلکه نمایانگر واقعیتی خاموش بود

پس از نشر این کتاب بازتاب‌های گسترده‌ای در مطبوعات فرهنگی فرانسه صورت گرفت

نوشته‌ها، نقدها و قدردانی‌هایی که نشان می‌داد این داستان توانسته است دل بسیاری از خوانندگان را بلرزاند و توجه محافل ادبی را به خود جلب کند.

برای من، این نه فقط یک نشر کتاب، بلکه تحقق رؤیایی بود

رؤیای آن‌که صدای زنی افغان از میان دود و آتش، از دل واژه‌های فرانسوی نیز شنیده شود.

آثار متعدد دیگری دارم شعرها و داستان‌هایی که هنوز به دلیل دشواری‌های مهاجرت فرصت نشر نیافته‌اند.

اما هنوز می‌نویسم…

برای خودم، برای زنان وطنم برای تاریخ خاموش ما

و برای آنچه هرگز نباید فراموش شود

درد وطن

قصه‌ی درد مرا با چشمِ تر باید نوشت

از غروبِ تلخِ هجران تا سحر باید نوشت

در دلم حک گشته فرتورِ نگاهِ سبزِ تو

لطفِ چشمانِ تو را با سیم و زر باید نوشت

زندگی، تعبیرِ امروز است و فرداهای دور

این حدیثِ عمر را جای دگر باید نوشت

رودها جاری‌ست از چشمان من، از دردِ فراق

بر کِی گویم دردِ خود را؟ مختصر باید نوشت؟

قصه‌ی دردِ وطن، ویران کند جانِ مرا

شرحِ این دردِ حزین تا پایِ سر باید نوشت

راهِ پُر خوف و خطر را می‌شود پایان رساند

گرچه من افتاده‌ام، اما مگر باید نوشت

آرزوهای وطن، چون غنچه‌ای خواهد شکفت

از بهارانِ وطن، بی شور و شر باید نوشت

گرچه زیبا شهرِ پاریس است و دُبی پُرعطرِ گل

لیک از مُلکِ غریبِ دربدر باید نوشت

می‌رسد روزی که آبی می‌شود این آسمان

از امیدِ صبحِ زیبایِ هنر باید نوشت

نبیله«فانی»شاعر و نویسنده


من، نبیله فانی، در سال ۱۳۵۷ خورشیدی (۱۹۷۸ میلادی) در شهر کابل، در خانواده‌ای روشنفکر و اهل فرهنگ چشم به جهان گشودم. آموزش ابتدایی‌ام را در مکتب ایمنی و دوره‌ی لیسه را با درجه عالی از لیسه‌ی سلطان رضیه به پایان رساندم. با آغاز جنگ‌های داخلی در زمان حکومت مجاهدین، ناچار به ترک وطن شدیم و به پاکستان مهاجر شدیم.

از همان دوران مکتب، نوشتن برایم یک شوق درونی و نیروی بی‌قرار بود. نوشته‌هایم را برای برنامه‌های کودک و برنامه‌هایی چون «از هر چمن سمنی» که از کابل پخش می‌شدند، می‌فرستادم. همچنین، برخی از نوشته‌هایم را برای آل اندیا رادیو نیز ارسال می‌کردم. حس می‌کنم علاقه‌ام به نوشتن، شعر، داستان و بیان احساسات، شاید میراث پدری باشد که هرگز او را ندیدم، اما حضورش در ضمیر و ذهنم همیشه زنده بوده است.

تحصیلات عالی‌ام را در رشته‌ی ژورنالیزم تا مقطع ماستری در دانشگاه پیشاور ادامه دادم و در کنار آن، به‌گونه‌ی عملی در رسانه‌های چاپی فعالیت کردم. در زمانی که مطبوعات چاپی بیشترین خوانندگان خود را داشتند، نوشته‌هایم به‌صورت منظم در روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها و ماه‌نامه‌ها به نشر می‌رسید. همچنین در بخش‌های فرهنگیِ بسیاری از نهادها و مؤسسات زنانه نقش فعال داشته‌ام.

در کنار این فعالیت‌ها، مؤسس و مسوول انجمن غیر وابسته فرهنگیان افغان نیز بودم که چند سالی به‌گونه‌ی داوطلبانه برای رشد فرهنگی تلاش کرد. پس از ازدواج و تولد فرزندانم، دامنه‌ی فعالیت‌هایم محدودتر شد، اما هرگز از نوشتن و ترجمه فاصله نگرفتم. تاکنون یک مجموعه شعری به نام خوشه‌ی اشک از من به چاپ رسیده است و چندین اثر دیگر شامل داستان‌های کوتاه، نقدها و گزینه‌ی اشعارم آماده‌ی چاپ هستند.

اکنون در کنار نقش مادری برای دو فرزند نازنین، هنوز هم با نوشتن زندگی می‌کنم. برای من، نوشتن تنها یک علاقه یا حرفه نیست، بلکه بخشی از هستی من است؛ راهی برای ادامه دادن، نفس کشیدن و روشن ماندن.

و در پایان، باور قلبی‌ام این است که قلم نباید در گرو هیچ قدرت، جناح یا سلیقه‌ای باشد. نویسنده اگر قلمش را به وابستگی آلوده سازد، صدای حقیقت را خاموش کرده است. من همیشه کوشیده‌ام تا در نوشتن، صادق بمانم؛ نه برای خوشایند کسی، نه در خدمت گروهی، بلکه در خدمت روشنی، آگاهی و آنچه «واقعیت» است.

قلمی که به دروغ خم شود، دیگر توان ایستادن ندارد. و من تا آخرین واژه، می‌خواهم قلمم راست، مستقل و راستگو بماند.

نمونه اشعار

هزار آرزوی مرده بار دوش دل است

به حیرتم که فغان و تپیدنش باقیست

شکسته بال و پری مانده‌ام میان قفس

عجب که در دل شب‌ها پریدنش باقیست

به هر دری زدم و پاسخی نداد زمان

هنوز حسرت دیروز، دیدنش باقیست

نه همدمی، نه صدایی که بشنود دردم

دریغ، درد دلم را شنیدنش باقیست

به موج حادثه افتاده کشتی عمرم

ولی امید به ساحل رسیدنش باقیست

ولی فانی! هنوزم چشم بر راه امید

که شاید این شب غم، رمیدنش باقیست

ای کاش دلت میهن من، خانه‌ی من بود

در جنگل سبز نگهت، لانه‌ی من بود

پاییز اگر برگ مرا ریخت چی باک است ‌

آهنگ نفس‌های تو پروانه‌ی من بود

چون مرغ که از روی درختی نرود زود

دست تو نهاده به سر و شانه‌ی من بود

روزی که تهی بود جهان از گپ رنگین

معنای سخن‌های تو، افسانه‌ی من بود

آن قطره‌ی نوری که ز چشمان فلک ریخت

خونابه‌تر از اشک غریبانه‌ی من بود؟

ماننده‌ی سهراب که در خاک فرو خفت

افتید درختی که در آن لانه‌ی من بود

رؤیا،

آخرین واژه‌ی خورشید را

در فانوسِ کوچکش نگه داشته است.

می‌رود،

تا تاریکی،

ثمر خاموش

گیلاس‌ها،

نفسِ آفتاب‌اند

بر شاخه‌ی صبر.

درنگِ برگ‌ها

گهواره‌ی رسیدن است.

طبیعت،

بی‌هیچ وعده‌ای

شیرین‌ترین میوه‌اش را

در سکوت می‌پروراند.

و شیرینیِ خاموشی

در پوستِ تابانِ میوه‌ها

می‌درخشد.

اگر بگذارند،

می‌بینیم

چگونه صبر،

شکوفه‌ی پنهانِ خود را

ثمر می‌بندد.

لنک وبلاگ را دنبال کنید:

خلص زندگینامه ملکه نایب «نایب خیل» شاعر و نویسنده

من ملکه «نایب خیل» فرزند امیر جان «نایب خیل» در سال 1965 میلادی در شهر مزار شریف چشم به جهان هستی گشودم. درس ها را از سن هفت ساله گی در لیسه «فاطمی بلخی» آغاز و در سال 1993 از همین لیسه به درجه اعلی فارغ گردیدم؛ در پهلوی درس های مکتب گاه و ناگاه به مطالعه و نوشتن شعر می پرداختم.

چون که نظام جمهوری«دموکراتیک...» به سقوط مواجه گردید، حاکمیت دیگری جای او را گرفت، اما مزاحمت بعضی از گروه های مغرض در نظام نو پا، فضای اجتماعی برای ادامه تحصیل در بیرون از خانه چندان مناسب نبود و من از روی ناچاری بیشتر اوقات خود را با مطالعه، تفکر و تدبیر منزل سپری می کردم.

در اواخر همان سال ها ازدواج کردم؛ پس از مدتی با فامیل یکجا افغانستان را به قصد کشور «آلمان» ترک کردیم. طی مسافرت و سال های اول زندگی در آن کشور با سختی های گوناگون دچار بودم که با لطف خداوند و تلاش خسته ناپذیر تمام مشکلات را شکست داده و آرام-آرام زنده‌گی را به شکل نورمال آن پیش بردم.

با همین روال هر روز می گذشت و اولاد هایم جوان شدند، پس از اتمام تحصیل و ازدواج، زنده‌گی جداگانه آن ها شکل گرفت و من ماندم تنهایی و خانه...

دراین سکوت ناآشنا هر روز درد دل گیری ها را در چهار دیواری خانه با نوشتن دل گویه هایم تسکین می نمودم.

ناگزیر با نوشتن شعر درد ها را درمان می کردم. تاکنون از من یک مجموعه شعر تحت عنوان«شیون دل» چاپ و به دسترس دوستانم قرار گرفتند و دو مجموعه ی دیگر نیز زیر دست دارم که عنقریب آنها نیز چاپ خواهند شد.

نمونه شعر:

غزل

شوق بسیار

سرشکِ‌اشک‌چشمم‌ زخم‌راکاری‌کند

جراحت‌زاردل ‌راخون‌وخونخواری‌کند

چنان‌برسرمرا هجر و خیالش‌می زند

اگر پیشم نیایـد دل مرا زاری کند

شکارِحسرتم‌ جزآه و افغان در به در

شب‌وروزم‌به‌داغش‌خون‌شررباری‌کند

به‌دستم‌دامنت‌ ای چرخِ گردونم فتد

عداوت‌برمَنَش از شوق بسیاری کند

به تیری‌هرنگاهش‌ بشکند هردم دلم

شبی‌وصلش تپیده در بَرم زاری کند

جفایش می زند تیغ دلم را هر گهی

ز اشکم‌سینه‌گرید‌بحرخون‌جاری‌کند

ز بس‌بشکسته‌است‌آخردلم‌راخسته‌ام

اگر رفتم ز پیشش‌گریه و زاری کند

2020/5/9

دو بیتی

وطن داران وطـن ویرانه گشته

ضعیف و بی سر و سامانه گشته

نمی دانم که قسمت بد چرا بود

تمامِ مردمـان بی خانه گشته

وطن شد خسته از دست تجاهل

که قانـون خـدا گردیده باطل

همه دنبال زرق و برق مصروف

نمی دانم چه شد آن دین کامل

لنک وبلاگ ما را هم دنبال کنید:

خلص زندگینامه مرحوم صالح محمد«خلیق» دانشمند، شاعر و نویسنده مشهور


صالح محمد خلیق فرزند صوفی محمد عیسی، شاعر، نویسنده، پژوهشگر، مترجم و روزنامه‌نویس افغانستان در ۱۲ آبان سال ۱۳۳۴ هجری خورشیدی در شهر مزار شریف، مرکز استان بلخ،زاده شد.

آموزش‌ها

صالح محمد خلیق دورۀ دانش‌آموزی را در سال‌های ۱۳۴۳ ـ ۱۳۵۱ در دبستان میانۀ «نادرشاهی» مزار شریف، آموزش‌های فنّی را در رشتۀ زمین‌شناسی نفت و گاز در سال‌های ۱۳۵۱ ـ ۱۳۵۵ در دانش‌سرای نفت و گاز مزار شریف، آموزش‌های عالی را در رشتۀ ادبیات فارسی تا درجۀ کارشناسی در سال‌های ۱۳۷۳ ـ ۱۳۷۵ در دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه بلخ و مقطع کارشناسی ارشد را در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی در سال‌های ۱۳۹۳ ـ ۱۳۹۴ در دانشگاه پیام نور سپری کرد.

کارکردهای اداری و فرهنگی

صالح محمد خلیق از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۶ کارمند کارخانۀ کود شیمیایی بلخ بود و از سال ۱۳۶۹ تا کنون رئیس انجمن نویسندگان بلخ است. همزمان، وی از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۷ مدیر مسؤول و سردبیر ماهنامۀ ام البلاد، از سال ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰ مدیر مسؤول روزنامهٔ بیدار، از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۲ مدیر مسؤول ماهنامۀ «کیان» بود و از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۸ رئیس ادارۀ فرهنگ استان بلخ بود. خلیق، عضو انجمن پیوند در تاجیکستان، عضو هیئت رهبری کانونهای فرهنگی مولانا جلال الدین محمد بلخی، حکیم ناصر خسرو بلخی، امیر علی‌شیر نوایی، مؤسس ماهنامۀ ادبی راه، نشریة انجمن نویسندگان بلخ و عضو هیئت تحریر برخی از نشریه‌های افغانستان بوده و است و در ارتباط با فعالیت‌های فرهنگی سفرهای رسمی و کاری متعددی به کشورهای ایران، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، پاکستان، هندوستان، عربستان سعودی ، فرانسه، امارات متحدۀ عربی، ترکیه، لهستان و ایالات متحدۀ آمریکا داشته‌است خلیق، شعر می‌گوید، در زمینه‌های فرهنگ، ادبیات و تاریخ می‌نویسد و در گستره‌های تاریخ و دانش و فن آوری نو آثاری از زبان روسی به فارسی برگردان کرده‌است.

بزرگداشت‌ها

به خاطر کارنامه‌های علمی، فرهنگی و ادبی‌ خلیق، در نوروز سال ۱۳۹۴ استانداری بلخ لقب «پژوهشگر بلخ» را به او داد، در۲ جدی ۱۳۹۵ نهاد دانش‌آموختگان افغانستان از جایگاه او به عنوان «نویسندۀ پیش‌کسوت بلخ» بزرگداشت کرد، در بهار سال ۱۳۹۶ ریاست جمهوری اسلامی افغانستان برای او به عنوان یک شاعر و ادیب مدال دولتی غازی میر مسجدی‌خان را تفویض کرد، در ۷ اسد ۱۳۹۹ انستیتوت مطالعات استراتیژیک افغانستان لقب «نخبۀ بلخ» را برایش داد و در ۳ مهر ۱۳۹۹ انجمن قلم افغانستان با برگزاری همایشی به نام «سلام به ‌آفتاب» در کابل کارکردهای ادبی‌اش را گرامی داشت.

آثار چاپ‌شده

مجموعه‌های شعری «سلام به آفتاب» (بلخ،۱۳۶۳)، «کاج بلند سبز» (بلخ،۱۳۶۶)، «بر پای راه ابریشم» (بلخ،۱۳۷۲)، «یک آسمان ستاره»(بلخ،۱۳۸۲)، «از اوج‌های آبی ...» (کابل،۱۳۸۶)، «سرود ملّی عشّاق» (کابل،1391)،«در بامیانِ قلبِ منی» (کابل، 1392)، «مراد از بلخ، تو بودی...» (کابل، ۱۳۹۳)، «نقطه و نقطه، باز هم نقطه» (کابل، ۱۳۹۳)، «اینک فقط تو مانده ای» (کابل، ۱۳۹۳)، «سوگ‌نامۀ گل سرخ» (کابل، ۱۳۹۴)، «آخرین مرز بی‌کرانی» (کابل، ۱۳۹۴)، «هیجانِ جان» (کابل، ۱۳۹۵)، «سرنوشتی دیگر» (کابل، ۱۳۹۵)، «سخن عشق/Слова любви» (برگردان سروده‌های خلیق از فارسی به روسی توسّط میرعادل شریف‌زاده) (کابل، ۱۳۹۵)، «کولاک می‌گرید/Плачет метель» (برگردان شعرهای سرگی یسینین) (کابل، ۱۳۹۶)، «زمزمۀ نام خراسان» (کابل، ۱۳۹۷)، «به رهگذار غچی‌ها» (کابل، ۱۳۹۸)، «از زخم‌های تازه» (کابل، ۱۳۹۹)، «از برگ‌های ریختۀ یادنامه‌ها» (پیشاور، ۱۳۹۹) و «در قحط‌سال عاطفه» (کابل، ۱۳۹۹)؛

و کتاب‌های پژوهشی «جشنهای آریایی» (بلخ،۱۳۷۰)، «عُقاب» (تهران، ۱۳۷۵)، «سرگذشت روزنامۀ بیدار» (پیشاور،۱۳۸۰)، «فریاد آزادی» (نگرشی بر سروده‌های علامه سید اسماعیل بلخی) (بلخ، ۱۳۸۴)، «تاریخ ادبیات بلخ از کهنترین روزگاران تا اوایل سدۀ بیست و یکم» (کابل، ۱۳۸۷)، «تاریخ روزنامه‌نگاری بلخ» (تهران، ۱۳۸۹)، «آهنگ کیانی» (گزیدۀ سروده‌های شاعران در ستایش درۀ کیان) (کابل، ۱۳۹۲)، «آیینه در آیینه» (نقد و نظر) (کابل، ۱۳۹۴)، «ساحه‌های باستانی و بناهای تاریخی بلخ» (تهران، ۱۳۹۴)، «تأثیر شاه‌نامه بر شعر مقاومت افغانستان» (تهران، ۱۳۹۵)، «ناشناخته‌های دانش» (مجموعۀ مقاله‌های برگردان‌شده از منابع روسی) (پیشاور، ۱۳۹۶)، «نشانه‌های شکوه گذشتۀ بخدی» (بلخ، ۱۳۹۷)، «والیان بلخ در نخستین سدۀ پس از بازستانی استقلال افغانستان» (کابل، ۱۳۹۸)، «جاذبه‌های گردشگری بلخ» (کابل، ۱۳۹۹)، «میدان‌های نفت و گاز قشقری و بلخ» (بلخ، ۱۴۰۰)، «نامۀ رَستگاری» (مجموعۀ مقاله‌های اجتماعی) (بلخ، ۱۴۰۰)، «پیام‌آور رَوشنایی و مِهر» (بلخ، ۱۴۰۰) و «شگفتی‌های هستی» (مجموعۀ مقاله‌های برگردان‌شده از زبان روسی به زبان فارسی دری) (بلخ، ۱۴۰۰).

بالاخره امروز مورخ 7 اسد سال 1404 خورشیدی در نزدیکی جاده خانه اش واقع شهر مزار شریف در یک حادثه ترافیکی جان را به حق سپرد.

انالله و انا الیه راجعون

لنک وبلاگ ما:

https://nashreshir.blogfa.com/

خلص زندگینامه بهاره«یعقوبی» شاعر و نویسنده


بهاره یعقوبی در یک خانواده علم‌پرور در شهر کابل پا به جهان هستی گذاشت. او از ولایت پروان می‌باشد.
از کودکی به خواندن و نوشتن علاقه‌ی فراوان داشت و نخستین آموزش‌ها را نزد مادر بزرگ‌وارش فرامی‌گیرد و بعداز آن راهی مکتب می‌گردد. وی از لیسه عبدالمجید مصفای غزنوی به درجه اعلی فارغ گردید. بنابر عشق و علاقه‌ی که به شعر و ادبیات داشت در دانش‌کده‌ی زبان و ادبیات فارسی، دانش‌گاه تعلیم و تربیه کابل به تحصیل ادامه داد. وی عضو انجمن ادبی دانش‌گاه بود.
بهاره یعقوبی در دارالمعلمین، مکاتب خصوصی و دولتی به حیث استاد ایفای وظیفه می‌نمود.
از دوران مکتب طرح‌ها، متن‌های کوتاه و دل‌نوشته‌های را می‌نوشت که بعدها به سرودن شعر سپید منجر گردید و این سرودن‌ها باعث شدند تا راه سرایش غزل را در پیش گیرد.
بهاره یعقوبی داستان‌های کوتاه هم‌ می‌نویسد که یکی از داستان‌های او در کتاب قلم‌های شعله که مجموعه‌ی از داستان‌های کارگاه داستان‌نویسی است، زیور چاپ یافته‌است.

وی نوشتن را رهایی بغضی از گلوی سکوت می‌داند در روزگارانی که صدای خواندن را ربوده‌اند و رنگ قلم‌ها را خشکیده‌اند و اظهار ناگفته‌های که بار سنگین شانه‌ها را کم‌تر می‌کند.

نمونه کلام:
در کوچه‌ها صدای تفنگان زیاده بود
دودِ درونِ شهر به مایان زیاده بود
منزل نمی‌رسید و سفرها ادامه داشت
در راه تار غرغرِ باران زیاده بود
تسلیم گشته بود به پایِ سیاه ابر
ماهِ که نور آن به خیابان زیاده بود
ساکی که روی دوش مسافر نهفته بود
تن پوش‌های غم‌ که به انسان زیاده بود
این جاده‌ها سوار و پیاده نمی‌شناخت
زخمِ شلیک روی جوانان زیاده بود
درلابه‌لای این جو آلوده با غبار
دودِ هوای سرد زمستان زیاده بود
فریاد نبض قطره‌ی باران نمی‌رسید
خشکیدنِ زمینِ گلستان زیاده بود
رعدی درونِ سینه‌ی ما زخم بسته بود
رنگین کمانِ غصّه به بی‌جان زیاده بود
++++++
از درد، از سکوت وز اجبار خسته‌ام
از قصه‌های هر شب بیمار خسته‌ام
در زندگی به نعش خودم فکر می‌کنم
از نقش‌های صورت دیوار خسته‌ام
کابوس روز و فاجعه‌یی روزگار تلخ
از خواب‌های بستر بیدار خسته‌ام
رویای من سیاهی پیچیده در هوا
از دود‌های حلقه‌ی سیگار خسته‌ام
گوشم پراز صدای عجین دروغ‌ها
خاموشم از خجالت و گفتار خسته‌ام
در را ببند تا که در این پشت میله‌ها
از ضربه‌های مردم خون‌خوار خسته‌ام

خلص زندگینامه دوکتور شفیقه یارقین�دیباج�

زندگینامه و کارکردهای دکتور شفیقه یارقین دیباج
شاعر، داستاننویس، پژوهشگر و مترجم ادبی افغانستان

شفیقه یارقین "دیباج" در مرکز ولایت سرپل در یک خانوادهٔ روشنفکر و تحصیل کرده به دنیا آمد. پدرش میرزا محمد قاسم قاضیزاده شاعر، وکیل پارلمان در دورۀ هفتم شورای ملی افغانستان، شهردار شهر سرپل و کارمند عالیرتبۀ وزارت معادن و صنایع افغانستان و از تحصیل یافتهگان دورۀ رشدیۀ زمان امیر امان الله خان بود. پدر بزرگش قاضی محمد اسماعیل و اجداد پدری اش از ۱۳ٓ نسل قاضی شهر سرپل بودند. مادرش بانو "محترمه" خانم خانهدار و دختر "ایشان نذر خان" از افراد سرشناس و محترم اولوسوالی صیاد سرپل بود. شفیقه فرزند اول پدر و مادرش بود، اما تربیتش را همسر نخست پدرش بانو "تاجور" دختر تاجرباشی "ناربای" خان، که زنی بسیار محترم، مدبر و مهربان بود، به عهده داشت.

شفیقه هنوز سه سال داشت که خانواده اش از سرپل به شهر مزار شریف کوچیدند. او، تا صنف ششم در لیسهٔ سلطانه رضیه در شهر مزار شریف درس خواند و از صنف هفتم بنا بر تغییر محل کار پدرش به کابل، در لیسهٔ رابعۀ بلخی درسهایش را ادامه داد تا این که در سال ۱۳۵۱ / ۱۹۷۲م. با اول نمره گی دورهٔ لیسه را به پایان رسانید و پس از سپری کردن امتحان کانکور و اخذ نمرهٔ عالی (۳۳۵ نمره) در دانشکدهٔ دلخواهش دانشکدۀ ادبیات و علوم بشری دانشگاه کابل در رشتهٔ ژورنالیزم ادامهٔ تحصیل داد و در ۱۹۷۶م. دانشگاه را با درجۀ اعلی تمام کرد.

درجهٔ تحصیل نهایی او دكتورای زبان و ادبیات است که در ماه فبروری سال ۱۹۹۹ میلادی در انستیتوت زبان و ادبیات میر علیشیر نوایی اكادمی علوم جمهوری اوزبیكستان دفاع کرد و دیپلوم PhD خود را به دست آورد.

وظایف رسمی:
شفیقه یارقین دیباج از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۹۰/ ۱۹۷۷-۲۰۱۳ م. در این پست ها کار کرده است:
معین مسلکی وزارت امور زنان (معاون وزیر)، مدیر برنامه های ادبی رادیو تلویزیون ملی و در عین زمان تهیه کننده و گویندۀ برنامه های ادبی، عضو علمی و رییس یكی از شعبات اكادمی علوم افغانستان، در بست فوق رتبه با حفظ حقوق كدر علمی اكادمی علوم به حیث ریس عمومی نشرات و تبلیغات مجلس سنا و در عین زمان مدیر مسؤول مجلۀ ماهانۀ «سنا» و گوینده و تهیه كنندۀ برنامۀ هفتهگی «صدای سنا» در رادیو و تلویزیون ملی افغانستان، رییس شورای اسلامی زنان جوزجان و همزمان با آن استاد در انستیتوت پیداگوژی میر علیشیر نوایی جوزجان، مشاور فرهنگی ولایت جوزجان، رییس امور تربیتی وزارت معارف و در عین زمان مدیر مسؤول مجلۀ «تربیت»، رییس شورای علمی وزارت معارف و مشاور نصاب تعلیمی، آموزگار (در آغاز کار برای مدت یک سال)، نمايندهٔ مردم در چند لویه جرگه، از تسلط طالبان اول بر شمال افغانستان تا ایجاد حکومت موقت (۲۰۰۰م.) در مهاجرت عضو ارشد علمی اکادمی علوم اوزبیکستان.

حالت مدنی:
او با طنزنویس و پژوهشگر نامدار افغانستان محمد حلیم یارقین ازدواج كرده و دارای یك دختر به نام ویدا (شاعر و آهنگساز) و دو پسر به نامهای سنجر و ارسلان و پنج نواسه به نامهای آيلين، آلتای، سومر، اینجو و اوزه‎ل میباشد و در حال حاضر در پایتخت کشور سویدن زنده گی میکند.

شفیقه یارقین شاعر، داستاننویس، پژوهشگر و مترجم ادبی است که از سال ۱۳۵۷/ ۱۹۷۸م. تا حال شعرها، داستان ها، ترجمه ها، مقالهها، رسالهها، کتابها و مصاحبههایش در مجلههای معتبر علمی افغانستان، اوزبیکستان، تاجیکستان، ایران، اتریش، ایتالیا، و نشرات برون مرزی چاپ شده است.

جوایز و مکافات:
او به خاطر فعالیتهای علمی- ادبی و اداری اش جوایز، مدالها، نشانها، ترفیعات فوق العاده، تقدیرنامههای درجه اول و مکافات نقدی گرفته است که مهم ترین های شان قرار ذیل است:
۱) جایزهٔ بین المللی دكتور محمد معین در سال 1390 از کشور جمهوری اسلامی ایران،
۲) مدال عالی دولتی افغانستان "ملالی" در سال 1390،
۳) مدال عالی دولتی افغانستان "غازی میر بچه خان" در سال 1389،
۴) جایزۀ بهترین کتاب سال 1387 از کشور جمهوری اسلامی ایران برای کتاب فرهنگ دو جلدی اوزبیکی به فارسی،

۵) جایزه و مدال مطلای فوند بین المللی بابر از کشور جمهوری اوزبیکستان در سال 1999،
۶) جایزۀ "آزادی" مجتمع جامعۀ مدنی افغانستان "مجما" در سال 1386،
۷) جایزهٔ صلح سیمرغ از سوی بنیاد بین المللی میراثهای فرهنگی آسیا «آرمانشهر» در سال ۲۰۱۹،
۸) جایزه و دیپلوم مقام دوم قصهٔ کودک از مسابقهٔ آنلاین «بنیاد بین المللی استعدادهای جهان» در جمهوری قزاقستان در اول جون سال ۲۰۲۰،
۹) جایزۀ ادبی "حکیم ناصر خسرو بلخی"، جمهوری دموکراتیک افغانستان
۱۰) دو جایزۀ مطبوعاتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، چند مدال صداقت، دو نشان افتخار، ترفیعات فوق العاده، تقدیرنامه های درجه اول و تعدادی تحسین نامه از سوی دولت جمهوری دموکراتیک و جمهوری اسلامی افغانستان.

شناسایی بین المللی:
تلویزیون سرتاسری ملی آلمان از کار و فعالیتهای دکتور شفیقه یارقین در سال ۱۹۹۶ فلم کوتاه مستند تهیه و بیش از ده بار از شبکه ماهواره یی جهانی خویش نشر کرده است.

شفیقه یارقین به زبان دری، پشتو و اوزبیکی تسلط کامل دارد. (به زبان دری و اوزبیكی شعر، داستان، مقاله، رساله و کتاب و به زبان پشتو شعر و مقالات پژوهشی و علمی نوشته است كه تعداد زیادی از آنها در مجلهها و نشریههای افغانستان، نظیر:

خراسان، كابل، ژوندون، ملیتهای برادر، غرجستان، حجت، تربیت، صدف، چاووش، روزنه، انگار و روزنامه های كابل تایمز، انیس، اصلاح و یولدوز و مقالهها و مصاحبههایش در نشریههای خارج و نشریههای بیرون مرزی (ایران، آلمان، اوزبیكستان، تاجیكستان، امریکا، اطریش)، همچنان در مجموعهها، تذكرهها و سالنامهها با تخلصهای «یارقین» و «دیباج» به چاپ رسیده است.
شفیقه دیباج از سه سال به این سو رهبری یک گروه ۵۰ نفری بانوان و شاعران افغانستان را برای تولید محتوای ادبیات کودک به عهده دارد که محصول آن بیش از ۹۰۰ شعر و ۲۰۰ قصهی کودک است. این شعرها و داستان ها از فیسبوک، پیج، ویبسایت "شعر و داستان کودک" و فیسبوک دیباج توماریس نشر شده است. کلیپ های ویدیویی بسیاری نیز ازاین نوشته ها در یوتیوب و سایر شبکه های اجتماعی به نشر رسیده است.
همچنان در درازنای سالهای گذشته و حال، تعداد زیادی مصاحبههای رادیویی و تلویزیونی با رادیوهای بین المللی (بیبیسی، آزادی، دوچ ویلی، صدای امریكا، روسیه، تاجیكستان، اوزبیكستان، ایران "ایرنا"...) و تلویزیونهای بین المللی (تلویزیون سرتاسری ملی آلمان، تلویزیون ملی ایتالیا، صدا و سیمای ایران، شبكه های مختلف تلویزیونهای اوزبیكستان، تاجیكستان، قزاقستان...) و اكثر رادیوها و تلویزیونهای دولتی و شخصی افغانستان انجام داده است.
او با زبانهای انگلیسی، تورکی و اردو تا حدی آشناست و در کار های پژوهشی خود میتواند از منابع علمی این زبانها استفاده

کند. زبان سویدی و روسی را هم در حد مکالمات روزمره میداند.
تعداد آثار:
او حدود ۵۰ کتاب و رسالهٔ چاپ شده و تعدادی کتاب و رسالهٔ آمادهٔ چاپ دارد که در اخیر همین بیوگرافی فهرست همه آثارش علاوه میشود.

سایر کارها و فعالیتهای اجتماعی در گذشته:
۱) عضو كمیسیون رسانهها در وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان
۲) عضو هیأت رهبری فوند بین المللی بابر در اوزبیکستان
۳) عضو اتحادیۀ سراسری هنرمندان افغانستان مقیم امریکا
۴) عضو انجمن "قلم" افغانستان
۵) عضو مؤسس و عضو هیأت رهبری انجمن فرهنگی ظهیرالدین محمد بابر در افغانستان
۶) مدیر مسوول و ادیتور فصلنامۀ «تربیت»، ارگان نشراتی وزارت معارف افغانستان
۷) عضو جرگۀ ملی مشورتی صلح در سال ۲۰۱۰م.
۸) عضو انتخابی لویه جرگۀ اضطراری از ولایت سرپل در سال ۲۰۰۲م.
۹) عضو انتخابی لویه جرگۀ دوران زعامت داکتر نجیب
۱۰) عضو هیأت رییسه و شورای مرکزی انجمن شعرا و نویسندهگان افغانستان
۱۱) عضو شورای مرکزی اتحادیۀ ژورنالیستان افغانستان
۱۲) عضو شورای مرکزی انجمن فرهنگی میر علیشیر نوایی

۱۳) عضو شورای داستان انجمن شعرا و نویسندهگان افغانستان
۱۴) عضو هیأت تحریر مجلۀ "خراسان"، نشریۀ اکادمی علوم افغانستان
۱۵) ادیتور مجلۀ "ژوندون"، ارگان نشراتی انجمن نویسندهگان افغانستان
۱۶) مدیر مسوول مجلۀ "سنا"، ارگان نشراتی مجلس سنا (مشرانو جرگه) افغانستان
۱۷) عضو هیات تحریر مجلۀ "سینا"، ارگان نشراتی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در جمهوری اوزبیکستان

سمینارها و کنفرانسها:
شفیقه یارقین دیباج در بیشتر از ۵۰ سمینار، کنفرانس و ورکشاپ ملی و بینالمللی همواره با مقاله های علمی اشتراک داشته است.

فهرست آثار چاپ شدهٔ دکتور شفیقه یارقین دیباج:
۱) دیوان ظهیرالدین محمد بابر (متن انتقادی) در بیشتر از (۵۰۰) صفحه شامل مقدمه ۱۳۸صفحهیی به زبان دری، لغتنامه، فهارس و تعلیقات، انتشارات اکادمی علوم افغانستان، کابل: ۱۳۶۲
۲) نادره و شعرهای او، (دیوان اوزبیکی نادره بیگم در بیشتر از ۳۵۰ صفحه شامل مقدمهٔ مفصل بیشتر از ۱۶۰ صفحه به زبان دری)، انتشارات اکادمی علوم افغانستان، کابل: ۱۳۶۸
۳) بابرگه ارمغان، (مقدمه، تدوین و اهتمام)، انتشارات اکادمی علوم افغانستان، کابل: ۱۳۶۲

۴) نصاب الصبیان (با مقدمه، لغتنامه و اهتمام)، انتشارات اکادمی علوم افغانستان، کابل: ۱۳۶۲
۵) سیمای میر علیشیر نوایی (كار علمی مشترك با محمد حلیم یارقین) به زبان فارسی، انتشارات انجمن فرهنگی میر علیشیر نوایی، کابل: ۱۳۶۹
۶) بابر منگولیگی، (كار مشترك علمی با محمد حلیم یارقین)، شبرغان: ۱۳۷۲
۷) تورکی آتلر سوزلیگی (فرهنگ نامهای توركی)، ( كار مشترك با محمد حلیم یارقین)، شبرغان: ۱۳۷۷
۸) دیوان شاه غریب میرزا غریبی، با الفبای سریلیك (مقدمه و اهتمام)، تاشكینت: ۲۰۰۱م.
۹) زندهگانی و آثاركامران میرزا، (تز دكترا) با الفبای سریلیک، تاشكینت: ۱۹۹۹م.
۱۰) دیوان بابر (تكلمه بر چاپ كابل دیوان بابر)، با الفبای سریلیك، تاشكینت: ۲۰۰۴م.
۱۱) در بارۀ زبان، خط و فرهنگ نویسی تورکی، (كار مشترك با محمد حلیم یارقین)، کابل: ۱۳۸۶.
۱۲) رباعیات مولانا جلال الدین محمد بلخی- رومی، (ترجمۀ شعری به زبان اوزبیكی توسط دوكتور شفیقه یارقین)، کابل: ۱۳۸۶.
۱۳) نَی تیلماجی، (ترجمۀ منثور و تلخیص شدۀ قصههای مثنوی به زبان اوزبیكی)، انتشارات انجمن قلم افغانستان، کابل: ۱۳۸۶.
۱۴) ینه کوریشگونچه، (مجموعۀ داستانهای کوتاه اوزبیكی)، انتشارات انجمن قلم افغانستان، کابل: ۱۳۸۶.
۱۵) بابرنامه (برگردان متن اوزبیکی با مقدمه و فهارس)،

انتشارات اکادمی علوم افغانستان، کابل: ۱۳۸۶.
۱۶) بابرنامه (ترجمه به زبان دری، با مقدمه و فهارس)، انتشارات اکادمی علوم افغانستان، کابل: ۱۳۸۶.
۱۷) فرهنگ اوزبیکی به فارسی در ۲ جلد، (کار مشترک با محمد حلیم یارقین) دارای (۱۴۳۲) صفحه، انتشارات سخن، تهران: ۱۳۸۶.
۱۸) قیته توغیلگن پری کویلهیدی، (ترجمۀ گزینۀ شعرهای فروغ فرخزاد به زبان اوزبیكی در وزن و فورم خودش)، انتشارات انجمن قلم افغانستان، کابل: ۱۳۸۸.
۱۹) دریا در گوهر (دیوان کامل ظهیرالدین محمد بابر)، با مقدمه، مقابله و تصحیح، انتشارات بیهقی، مطبعۀ احمد، کابل: ۱۳۸۷.
۲۰) بابرنامه، (واقعات كابل)، ترجمۀ دری همراه با مقدمه و فهارس، چاپ دوم، انتشارات وزارت امور خارجه، مطبعۀ اعتصام، کابل: ۱۳۸۸
۲۱) آلیسدن بیر سیس، (مجموعۀ شعرهای اوزبیکی دکتور شفیقه یارقین)، کابل: ۱۳۸۸
۲۲) دیوان شاه غریب میرزا غریبی، مطبعهٔ اعتصام، كابل: ۱۳۸۸.
۲۳) كامران میرزا نینگ حیاتی و ایجادی، مطبعهٔ اعتصام، كابل: ۱۳۸۸
۲۴) اویغاق توشلر، (مجموعۀ رباعیات و شعرهای اوزبیکی دکتور شفیقه یارقین)، کابل: ۱۳۸۹.
۲۵) ایپک تالهلری، (تذکرۀ شاعر بانوان اوزبیک افغانستان)، کابل: ۱۳۸۹.
۲۶) شرم شبنم، (دفتر شعر های دری)، انتشارات خراسان، كابل:

۱۳۸۹.
۲۷) لحظههای بیشتاب، (دفتر شعر های دری)، انتشارات خراسان، كابل: ۱۳۸۹.
۲۸) کوچ فرشتهها، (دفتر رباعیها و دوبیتیهای دری)، انتشارات خراسان، كابل: ۱۳۸۹.
۲۹) رها در باد، (دفتر شعرهای دری)، انتشارات خراسان، كابل: ۱۳۸۹.
۳۰) از تبار بهاری دیگر، (دفتر شعرهای دری)، انتشارات خراسان، كابل: ۱۳۸۹.
۳۱) كوچ خورشيد، گزينهٔ شعرهای دری دکتور شفیقه یارقین دیباج، انتشارات شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی، تهران: ۱۳۹۱
۳۲) ایپك قنات قلدیرغاچ، (مجموعهٔ شعرهای اوزبیكی دکتور شفیقه یارقین برای كودكان)، انتشارات كتب بیهقی، چاپخانهٔ آزادی، كابل: ۲۰۱۱م
۳۳) يولدوزلر ايزيدن، (تذکرۀ شاعران جوان اوزبیک افغانستان)، با مقدمه، تدوین و ویرایش دکتور شفیقه یارقین، کابل: ۱۳۹۲
۳۴) قازهای کودک‎ربا، (داستان برای کودک)، انتشارات سازمان حمایهٔ اطفال افغانستان، کابل: ۲۰۰۱۷
۳۵) شعر و رنگ آمیزی (آشنایی با میوهها)، شعر برای کودک، کابل: ۱۳۹۶
۳۶) یولبرسچه نیگه اورمان گه قاچدی؟، داستان برای کودک، انتشارات بنیاد ادبیات کودک، کابل: ۲۰۱۹
۳۷) ایکی کوچوکچه، داستان برای کودک، انتشارات بنیاد

ادبیات کودک، کابل: ۲۰۲۲
۳۸) تون، توگنمس ایمس، (مجموعۀ شعرهای اوزبیکی دکتور شفیقه یارقین)، افغانستان، مزارشریف: ۲۰۲۳
۳۹) قویاش بیز نی کوتماقده، (مجموعۀ شعرهای اوزبیکی دکتور شفیقه یارقین به خط لاتین)، انتشارات انجمن نویسندهگان اوزبیکستان، تاشکینت: ۲۰۲۳
۴۰) دل آهنگلری، (مجموعهٔ شعرهای افغانان مهاجر در تاشكېنت)، با مقدمه، تدوین و اهتمام دکتور شفیقه یارقین، تاشكینت: ۲۰۰۴م.
۴۱) سبکبار، (مجموعۀ شعرهای محمد قاسم قاضی زاده برق)، با مقدمه و اهتمام دکتور شفیقه یارقین، مطبعۀ مسلکی افغان، کابل: ۱۳۸۸
۴۲) آب و آتش، (مجموعۀ شعرهای فارسی و اوزبیکی محمد کریم ذره عظیمی)، با مقدمه و اهتمام دکتور شفیقه یارقین، مطبعۀ مسلکی افغان، کابل: ۱۳۸۸.
۴۳) یورهک سِرلری، (مجموعۀ شعرهای شرعی جوزجانی)، با اهتمام دکتور شفیقه یارقین، مطبعۀ مسلکی افغان، کابل: ۱۳۸۸.
۴۴) بهار آرزوسیده، (مجموعۀ شعر های جمیله ایثار)، با مقدمه و اهتمام دکتور شفیقه یارقین، انتشارات انجمن قلم افغانستان، مطبعۀ مسلکی افغان، کابل: ۱۳۸۸.
۴۵) ایزلب تاپگوم یولیمنی، (مجموعه شعر هاي محمد يوسف فايض)، با مقدمه، اهتمام و ويرايش دكتور شفيقه يارقين، انتشارات انجمن قلم افغانستان، كابل: ۱۳۹۱.
۴۶) كتاب درسی اوزبیكی، صنف اول، تصحیح و ویرایش دکتور شفیقه یارقین، انتشارات وزارت معارف افغانستان،

۱۳۸۶.
۴۷) كتاب درسی اوزبیكی، صنف دوم، تصحیح و ویرایش دکتور شفیقه یارقین، انتشارات وزارت معارف افغانستان، ۱۳۸۶.
۴۸) كتاب درسی اوزبیكی، صنف سوم، تصحیح و ویرایش دکتور شفیقه یارقین، انتشارات وزارت معارف افغانستان، ۱۳۸۶.
۴۹) كتاب درسی اوزبیكی، صنف چهارم، تصحیح و ویرایش دکتور شفیقه یارقین، انتشارات وزارت معارف افغانستان، ۱۳۸۶.
۵۰) کتاب درسی اوزبیکی، تصحیح و ویرایش دکتور شفیقه یارقین، انتشارات وزارت معارف افغانستان.
۵۱( کتاب درسی اوزبیکی، تصحیح و ویرایش دکتور شفیقه یارقین، انتشارات وزارت معارف افغانستان.
۵۲) مفردات، (صنوف1-12 اوزبیكی مكاتب)، با تیراژ اندك برای استفادۀ مؤلفان كتب درسی، تصحیح و ویرایش دکتور شفیقه یارقین، انتشارات وزارت معارف افغانستان، ۱۳۸۸.
همچنان تصحیح و ویرایش كتب درسی صنوف ۷-۱۲ اوزبیكی مكاتب عمومی افغانستان كه از سوی نهاد های خصوصی چاپ شده و در مکاتب ولایات شمال تدریس میشود.
امید است این کتابها نیز از سوی وزارت معارف افغانستان چاپ شود.

نمونه کلام:
من که در باغ جهان رشک گل و شمشادم
تا که پا‌بسته به زنجیر تو ام، آزادم
مثل یک رود خروشنده تو جاری در من
من در آغوش تو یک قطره شدم، افتادم
من یکی آهوی خوش‌چشم، تویی شیر ژیان
شاد از آنم که تویی صید من و صیادم
نفسم عطر بهار است و تنم یاس سپید
با تو باشم، همه‌ ایام، مهِ خردادم
دلرباتر ز هزاران شکر و شیرینم
تا تو باشی به برم خسرو و یا فرهادم
هر پری‌چهره به آیینه اگر معتاد است،
من به چشمان چو آیینه‌ی تو معتادم
از ازل عشق تو در قسمت و تقدیرم بود،
عاشقت گشتم از آن دم که ز مادر زادم
گله از من نکنی گر همه دل‌بندِ من اند
چون که من از همه دل کنده، به تو دل دادم
بی محابا دل خود را به من ای جان، بسپار
که به دل بردن و دل دادن خود، استادم
شفیقه دیباج
۱۰ جولای ۲۰۲۵

مثنوی:
ای حلول زنده‌گی، ای رستخیز
شعر را با عشق در جانم بریز
با تو من دریای سرکش می‌شوم
یک زن زیبای دلکش می‌شوم

می‌درخشم چون ستاره در شبت
می‌شوم شعر بلندی بر لبت
مثل قو در جویبار لحظه ها
عاشقانه می‌کنم با تو شنا
گاه باخود، گاه بیخود در نیاز
سر نهم بر شانه ات از روی ناز
در پناه دست‌های گرم تو
می‌خزم، تا ‌وارهم از جستجو
ابتدای آرزویم توستی
انتهای جستجویم توستی
ای حلول زنده‌گی در جسم من
هی!
نشویی از لبانت اسم من!
باش با من، تا غزل‌بانو شوم
منکر هر نهی و هر تابو شوم
می‌شود ای نیمه‌ام، درکم کنی؟
آه!
می‌میرم اگر ترکم کنی.
سحرگاه ۳۱ دسامبر ۲۰۱۹
شفیقه دیباج

لنک وبلاگ ما:
https://nashreshir.blogfa.com/

مختصر زندگینامه بانو فیروزه«همایون» شاعر و نویسنده


فیروزه «همایون» بانویی از سرزمین عشق و امید و رهایی است، که در شهر «جوزجان» در خانواده‌ای علم پرور پا به جهان هستی نهاد، در ولایت «کندز »دوران کودکی را سپری کردند و در همان ولایت تحصیلات ابتدایی خود را شروع کردند و تا مقطع «کارشناسی» در رشته ادبیات «دری» تحصیل نموده است،در جریان تحصیلات به وظیفه مقدس معلمی هم پرداخته‌اند و مدت هژده سال را در معارف کشور ایفای وظیفه ‌نموده است.

بنابر شرایط دشوار و نا به‌سامان راه هجرت را پیش گرفتند و اکنون در شهر «ملبورن» کشور «استرالیا»با همسر و فرزندان‌شان زندگی می‌کنند .

او از سنین کم به شعر و دکلمه علاقه فراوان داشتند و در محافل ادبی شعر خوانی می‌کرد

بعضی شعرها و داستان‌های کوتاه‌اشان در «جریده‌» ها و «هفته‌نامه» ها از سوی مطبعه‌ی دولتی آن زمان در ولایت کندز به نشر رسیده است، اما به دلیل یک سلسله مشکلات خانواده‌گی برای مدت طولانی از دنیای شعر به دور ماندند.

اما عشقی که به سرایش و ادبیات داشتند دوباره شعر را در رگ رگ وجودش جاری ساخت و مدت چهار سال می‌شود که شعر مونس تنهایی و لحظه های غربتش است و آن شعله‌ی امید را در وجودشان زنده نگه داشته است.

بانو همایون در قالب‌های غزل، سپید، کوتاهه، سپکو، دوبیتی و رباعی طبع‌آزمایی کردند و آفرینش‌های زیبایی داشته‌اند.

نمونه کلام:

«آینه‌ی نور»

در من

زنی‌ست

که سکوت را لمس کرده

و اربابان خاموشی را می‌شناسد

ولی هنوز آواز می‌خواند

از پیوند خیال و خاک و خورشید

قد می‌کشد

و با گیسویی از ستاره

شب را می‌شکافد.

او

رویای وارونه‌ای‌ست

قد برافراشته

با چشمان پر نور

تاریخ را

از نو

می‌سراید!

فیروزه همایون

غزل

در صحن باغ شاخ درختان شکسته است

گل‌ غنچه‌های پیچک و ریحان شکسته است

لب بسته ام ز ظلم و ستم‌های روزگار

این‌جا بنای گردش دوران شکسته است

طوفان به پشت پنجره دستی دراز کرد

گل‌های نو رسیدهٔ گلدان شکسته است

تنها تویی که حال مرا خوب می کنی

پیمانهٔ رفاقت انسان شکسته است

خشکیده چشمه‌های چمنزار پشت کوه

تصویر گرم و خشک بیابان شکسته است

هر چند کس نکرد مداوا به زخم من

جسمی که تکه تکه و عریان شکسته است

خشکیده این چمن زتطاول به دست غیر

تندیس سبز باغ چه ارزان شکسته است