LOGOSHIR

خلص زندگینامه زرغونه «ولی» شاعر و نویسنده

شناسنامه مختصر – زرغونه ولی (گُلمیر)

زرغونه ولی، با نام اصلی بی‌بی حلیمه گُلمیر، یکی از چهره‌های چندبُعدی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان است. او زادهٔ ناحیه دادا‌خیل، ولسوالی بازارک ولایت پنجشیر می‌باشد. وی سیاست‌مدار، نویسنده، شاعر، ژورنالیست، فعال حقوق زنان و یکی از کاندیداهای پارلمان افغانستان در دور هفدهم بوده و در سطح ملی و بین‌المللی از شخصیت‌های فرهنگی و اجتماعی برجسته به‌شمار می‌رود.

تحصیلات:

• لیسه عالی سوریه، کابل (تحصیلات ثانوی)

• دانشکده پداگوژی، رشته ادبیات فارسی دری، دانشگاه کابل

• دانشکده علوم سیاسی و اجتماعی، دانشگاه جوانان مسکو (اسپرانتوری)

• رشته روان‌پزشکی (اعصاب و روان)، دانشگاه پزشکی آلمان

به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، روسی، پشتو و ازبکی تسلط دارد و زبان مادری‌اش فارسی دری است.

سوابق حرفه‌ای:

• ۳۶ سال تجربه در امور تخصصی زنان

• ۳۲ سال فعالیت تخصصی با جوانان

• ۳۷ سال سابقه تدریس زبان و ادبیات فارسی

• ۳۰ سال تجربه فعالیت سیاسی در جریان‌های مترقی

• ۲۴ سال تجربه کاری در بخش اعصاب و روان

• مدیر موفق خانواده؛ دارای ۶ فرزند تحصیل‌کرده در رشته‌های نظامی، پزشکی، مهندسی خودرو، کسب‌و‌کار، هتلداری و مهندسی هوافضا

تألیفات:

• دو کتاب تحقیقی:

• نوای زن (بررسی وضعیت زنان افغانستان)

• راه بیرون‌رفت افغانستان از بحران (به زبان‌های فارسی و انگلیسی)

• چهار مجموعه شعر:

• موج الهام، حدیث دل، فروغ سحر، لهیب غزل

• سه کتاب دیگر آماده چاپ می‌باشند.

فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی:

• بنیان‌گذار و رئیس انجمن خیریه «نوای زن» در کابل

• بنیان‌گذار و رئیس «اجماع بین‌المللی زنان افغانستان در خارج از کشور»

• هماهنگ‌کننده ده‌ها برنامه فرهنگی و اجتماعی در داخل افغانستان و میان مهاجران

• از بنیان‌گذاران تلویزیون «ندای زن» در هامبورگ و یکی از مؤسسان تلویزیون «دریچه بهار اروپا »

• مجری و برنامه‌ساز در برنامه‌هایی چون: نوای زن، سیمای مهاجر، ادبیات و فرهنگ، دنیای جوانان، لحظه‌ای با هنرمند و ما و بینندگان

مشارکت‌های بین‌المللی:

• سخنران و شرکت‌کننده در ده‌ها نشست سیاسی و فرهنگی در کشورهای: آلمان، فرانسه، انگلستان، آمریکا، نروژ، اسپانیا، روسیه، اوکراین، دانمارک، اتریش، ترکیه و دیگر کشورها

• داوطلب در نهادهای مهاجرتی آلمان: صلیب سرخ، دیاکونی، AFW، XL، پولیس خارجی

• برگزارکننده اعتراضات مدنی در دفاع از حقوق مهاجران، به‌ویژه زنان

جوایز و افتخارات:

• مدال طلایی دولتی افغانستان (۱۳۶۴)

• تقدیرنامه‌های سازمان جوانان و سازمان زنان افغانستان (۱۳۶۲–۱۳۶۶)

• جایزه ویژه «سرخ هنزه ۸۰» هامبورگ

• اوارد افتخاری «رابعه بلخی» – وین، اتریش

• عنوان «زن فرهنگی سال» از ائتلاف احزاب حرکت اسلامی افغانستان (۱۳۹۵)— اواردافتخاری شامگاه فرهنگ هنر ورجینیا

- اوارد افتخاری نهاد جهانی مهربانی امریگا ورجینیا

- تقدیر نامه دومین جشنواره بنیاد جهانی سبز منش

- - تقدیر نامه مردمی ولایت کنر به پاس خدمات بشردوستانه

• تندیس افتخاری از ناحیه ششم و ناحیه دوازدهم شهر کابل به عنوان بهترین کاندیدای پارلمان دور هفدهم افغانستان

• انتشار زندگینامه در کتاب سالانه آموزشی VHS شهر برمن آلمان (۲۰۲۰) با عنوان «زن مبارز، سیاست‌مدار، فعال حقوق زنان و مهاجران»

• القاب افتخاری:

• «زن شایسته» از انجمن زنان هانوفر

• «بانوی شجاع» از انجمن گل‌خوشه‌های فرهنگی هالند

• تقدیرنامه‌ها از:

• تلویزیون جهانی بهار

• تلویزیون دریچه بهار اروپا

• تلویزیون نویدشو

• انجمن هنرمندان هالند و آلمان

• اتحادیه هنرمندان لوس‌آنجلس

• انجمن فرهنگی پرستوهای مهاجر

• انجمن جهانی مهربانی – ویرجینیا، آمریکا

• دیاسپورای افغان اروپا – دانمارک

• انجمن سراسر افغانستان – دانمارک (برنامه ارج‌گزاری از داشته‌های فرهنگی)

و ده‌ها لوح تقدیر و عنوان افتخاری دیگر که ذکر همه آن‌ها در این شناسنامه نمی‌گنجد.

زرغونه ولی ( گلمیر )– آلمان

17.11.2025

Zarghuna

به صفحه پایگاه نشر شعر

شناسنامه مختصر – زرغونه ولی (گُلمیر)

برای فرهنگستان پنجشیر – ۲۰۲۵/۰۷/۲۸

زرغونه ولی، با نام اصلی بی‌بی حلیمه گُلمیر، یکی از چهره‌های چندبُعدی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان است. او زادهٔ ناحیه دادا‌خیل، ولسوالی بازارک ولایت پنجشیر می‌باشد. وی سیاست‌مدار، نویسنده، شاعر، ژورنالیست، فعال حقوق زنان و یکی از کاندیداهای پارلمان افغانستان در دور هفدهم بوده و در سطح ملی و بین‌المللی از شخصیت‌های فرهنگی و اجتماعی برجسته به‌شمار می‌رود.

تحصیلات:

• لیسه عالی سوریه، کابل (تحصیلات ثانوی)

• دانشکده پداگوژی، رشته ادبیات فارسی دری، دانشگاه کابل

• دانشکده علوم سیاسی و اجتماعی، دانشگاه جوانان مسکو (اسپرانتوری)

• رشته روان‌پزشکی (اعصاب و روان)، دانشگاه پزشکی آلمان

به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، روسی، پشتو و ازبکی تسلط دارد و زبان مادری‌اش فارسی دری است.

سوابق حرفه‌ای:

• ۳۶ سال تجربه در امور تخصصی زنان

• ۳۲ سال فعالیت تخصصی با جوانان

• ۳۷ سال سابقه تدریس زبان و ادبیات فارسی

• ۳۰ سال تجربه فعالیت سیاسی در جریان‌های مترقی

• ۲۴ سال تجربه کاری در بخش اعصاب و روان

• مدیر موفق خانواده؛ دارای ۶ فرزند تحصیل‌کرده در رشته‌های نظامی، پزشکی، مهندسی خودرو، کسب‌و‌کار، هتلداری و مهندسی هوافضا

تألیفات:

• دو کتاب تحقیقی:

• نوای زن (بررسی وضعیت زنان افغانستان)

• راه بیرون‌رفت افغانستان از بحران (به زبان‌های فارسی و انگلیسی)

• چهار مجموعه شعر:

• موج الهام، حدیث دل، فروغ سحر، لهیب غزل

• سه کتاب دیگر آماده چاپ می‌باشند.

فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی:

• بنیان‌گذار و رئیس انجمن خیریه «نوای زن» در کابل

• بنیان‌گذار و رئیس «اجماع بین‌المللی زنان افغانستان در خارج از کشور»

• هماهنگ‌کننده ده‌ها برنامه فرهنگی و اجتماعی در داخل افغانستان و میان مهاجران

• از بنیان‌گذاران تلویزیون «ندای زن» در هامبورگ و یکی از مؤسسان تلویزیون «دریچه بهار اروپا »

• مجری و برنامه‌ساز در برنامه‌هایی چون: نوای زن، سیمای مهاجر، ادبیات و فرهنگ، دنیای جوانان، لحظه‌ای با هنرمند و ما و بینندگان

مشارکت‌های بین‌المللی:

• سخنران و شرکت‌کننده در ده‌ها نشست سیاسی و فرهنگی در کشورهای: آلمان، فرانسه، انگلستان، آمریکا، نروژ، اسپانیا، روسیه، اوکراین، دانمارک، اتریش، ترکیه و دیگر کشورها

• داوطلب در نهادهای مهاجرتی آلمان: صلیب سرخ، دیاکونی، AFW، XL، پولیس خارجی

• برگزارکننده اعتراضات مدنی در دفاع از حقوق مهاجران، به‌ویژه زنان

جوایز و افتخارات:

• مدال طلایی دولتی افغانستان (۱۳۶۴)

• تقدیرنامه‌های سازمان جوانان و سازمان زنان افغانستان (۱۳۶۲–۱۳۶۶)

• جایزه ویژه «سرخ هنزه ۸۰» هامبورگ

• اوارد افتخاری «رابعه بلخی» – وین، اتریش

• عنوان «زن فرهنگی سال» از ائتلاف احزاب حرکت اسلامی افغانستان (۱۳۹۵)— اواردافتخاری شامگاه فرهنگ هنر ورجینیا

⁃ اوارد افتخاری نهاد جهانی مهربانی امریگا ورجینیا

⁃ تقدیر نامه دومین جشنواره بنیاد جهانی سبز منش

⁃ - تقدیر نامه مردمی ولایت کنر به پاس خدمات بشردوستانه

• تندیس افتخاری از ناحیه ششم و ناحیه دوازدهم شهر کابل به عنوان بهترین کاندیدای پارلمان دور هفدهم افغانستان

• انتشار زندگینامه در کتاب سالانه آموزشی VHS شهر برمن آلمان (۲۰۲۰) با عنوان «زن مبارز، سیاست‌مدار، فعال حقوق زنان و مهاجران»

• القاب افتخاری:

• «زن شایسته» از انجمن زنان هانوفر

• «بانوی شجاع» از انجمن گل‌خوشه‌های فرهنگی هالند

• تقدیرنامه‌ها از:

• تلویزیون جهانی بهار

• تلویزیون دریچه بهار اروپا

• تلویزیون نویدشو

• انجمن هنرمندان هالند و آلمان

• اتحادیه هنرمندان لوس‌آنجلس

• انجمن فرهنگی پرستوهای مهاجر

• انجمن جهانی مهربانی – ویرجینیا، آمریکا

• دیاسپورای افغان اروپا – دانمارک

• انجمن سراسر افغانستان – دانمارک (برنامه ارج‌گزاری از داشته‌های فرهنگی)

و ده‌ها لوح تقدیر و عنوان افتخاری دیگر که ذکر همه آن‌ها در این شناسنامه نمی‌گنجد.

زرغونه ولی ( گلمیر )– آلمان

17.11.2025

نمونه کلام:

«دیارم »

دیارم سر زمین نازنینم

تو‌ استی باور و عشق و یقین ام

تویی آغاز زمین و گلشن و گل

بهشتم باغ و رضوان برین ام

برایم کوه و دشت ات بهترین است

ز یمن تو جهانست در نگین ام

بنازم مام میهن من به نامت

که من دخترچه ی کچکن زمینم

تویی فخر و زمین و‌آسمانها

ز آغوشت جدا زار و حزینم

ز بام و شام تو زرغون سراید

دیار سرکش و شور آفرینم

زرغونه ولی جرمنی 02.09.2022

حدیث نغز »

چشم مستت مینمایی ، های وهویم میشوی

باعث مستی و شادی در سبویم میشوی

میزنی آتش به جانم ، بی خبر از حال من

چون نسیمی در تفستان ساز کویم میشوی

دست برداری نمی‌دانم، چرا از کوی دل؟

در دل شب ها چراغ آرزویم میشوی

بانگاهی میبری از دیده ام خوابِ سحر

در سکوت لحظه ها ، آهسته گویم میشوی

ساقی عشق و غزل ، ای مستی پنهان من

در دل شعر شبانه رخ به سویم میشوی

باز در دیگ طبعم زرغونه می‌جوشد غزل

با حدیث نغز ونابت آرزویم میشوی

خلص زندگینامه بانو زرمینه فروتن«پرویز» شاعر زیبا سرا


شهناز پرویز فرزند محمدعلی پرویز که در جامعۀ ادبی افغانستان با نام زرمینه فروتن سیلاب شناخته شده، در سال (1359) در شهر کابل دیده به جهان کشوده است.
به دلیل بی‌ثباتی وضعیت کشور، آموزش‌های ابتدایی، متوسطه و دبیرستان را در مکتب‌های متعدد؛ من‌جمله: مکتب توتیا، لیسۀ آمنۀ فدایی و لیسۀ سنایی غزنویی فراگرفته و از کابل، مدرک کارشناسی ادبیات فارسی دارد. خانم فروتن، مدتی به عنوان آموزگار ادبیات فارسی در لیسۀ عالی حکیم ابوالقاسم فردوسی ایفای وظیفه کرده است.
جنگ‌های جگرسوز و طاقت‌فرسای افغانستان، شهروندان بی‌شماری را مجبور به ترک وطن کرده که شاعر شعرهای این دفتر نیز از بد حادثه، میهن مألوف خود را به قصد روسیه وداع گفت و سپس از آنجا عازم آلمان گردید که اکنون در هامبورگ بسر می‌برد.
او ارچند ترک وطن کرده؛ اما لحظه به لحظه اتفاقات ناگوار سرزمین، استخوانش را آتش می‌زند و به همین دلیل، سروده‌های بسیاری در همین دفتر شعر در مورد: وطن، هم‌نسلان، فقر، فریب، جهالت و... وجود دارد. «همسفر حادثه‌ها» دفتر غزل‌های خانم فروتن است که به زیور چاپ آراسته گردیده به دسترس علاقمندان قرار می‌گیرد؛ مجموعۀ رباعیات او نیز آمادۀ چاپ است. دیده شود که روزگار چه می‌کند.

نمونه کلام:

زخمی شدم، طلوع جهان سوگوار شد
از من گذشت و حادثه‌ای ماندگار شد
بر دوش من غریو بلند سکوت ریخت
یک قرن، با نگاه من آشنا‌ْنگار شد
پشت قدم‌زنانِ صبوری، شکسته شد
آن سنگ، آن غرور که روزی حصار شد
خونم میان نبض خیابان قدم گذاشت
تا نام ما، ترانه‌ی هر کوچه‌یار شد
آتش کشید شعله‌ی جانم به استخوان
تا واژه‌واژه‌اش ستم روزگار شد
پاشید اشک کهنه‌ترین قصه روی خاک
وقتی غبار حادثه‌ها بی‌قرار شد
چیزی شبیه مرگ، ولی زنده‌تر هنوز
در سینه‌هام، حنجره‌ی شوره‌زار شد
از نای خشک کوچه صدایی نمی‌دوید
تا خون رسید و نبض خیابان، قطار شد
ما را شکست و باز ز ما نام ماند و شعر
هر زخمه‌ای که خورد، به ما افتخار شد
با خشت خشت درد، جهانی بنا نهاد
نسلی که نان نداشت، ولی استوار شد
ما را نوشت در ته تاریخ، بی‌صدا
آن‌کس که شاه بود و قلم برده‌دار شد
پشت نقاب عدل، دروغی نهان گذاشت
تا هر چه تیر خورد، به نام‌ش شکار شد
زن، سایه‌سار داغ‌ترین روز شد، ولی
در چشم کورِ عادتِ پنهان، غبار شد
مردان چه سر به سجده، چه در خونِ راه،
هر کس که قد کشید، محکوم دار شد
حالا منم، زنی که زبانم گلوله شد
هر واژه‌ام، شکستن یک اقتدار شد

دوباره در کنارم یارم آمد
ز بعد سالها دلدارم آمد
نشستم عاشقانه گوشه ی باغ
نوا در قالب گفتارم آمد
بهم آمیختم من دوستانه
ندانستم چرا افزارم آمد
نوای عارفانه گوش کردیم
خروش اندر خط اظهارم آمد
شگوفانم حریفان نیست دردی
ندای از دیاری یار آمد
به خود تکرار می گفتم شبانه
چه خوش تدبیر مارا کار آمد
ندانستم چه سان آوازه یی بود
که هر جا یار آمد عار آمد
ز...فروتن سیلاب

++++
رباعی
با درد و غم زمانه همدرد شده‌ام
من غنچه بودم شاخه زرد شده ام
دنیا همه هیچ دار و ندارش همه هیچ
از دار و ندار دیر دل سرد شده ام

بازخم زبان به جگرم نیش نزن
بر قلب فردتنم ازین بیش نزن
با تیغی جفا نیمه‌ی شب بر در من
سنگ را به در خانه درویش نزن

خلص زندگینامه سرفرازقطره شاعر خوش کلام


الحاج عبدالقاسم سرفراز ، قطره ،فرزند الحاج عبدالقهار سرفراز در سال ۱۳۴۵ در ولایت بلخ شهر مزارشریف در یک خانواده روشنفکر بدنیا آمده و مکتب ابتدایی را در مکتب تجربوی به سوژه عالی بپایان رسانیده شامل لیسه عالی باختر شده و در سال ۱۳۶۲ از صنف دوازدهم به سویه عالی فارغ و بعد از سپری نمودن دوره عسکری و بعدآ شامل دانشگاه زبان و ادبیات شده در سال ۱۳۷۰ بدرجه عالی فارغ و بعد یکی دو سال شامل دانشگاه فارمسی و بعدآ اداره و تجارت را نیز در سال ۱۳۸۲ بپایان رسانیده
و فعلآ در یک کمپنی دوا سازی افغانی مشغول کار به صفت مدیر فروشات و بازاریابی ایفای وظیفه میکند
نمونه کلام:

آن نازنین بد خو پروای ما ندارد
دارد چو بیوفایی ترس خدا ندارد
با عشوه برد دلرا ، با یک تبسم خود
تیر نگاه بما زد ، زخمش دوا ندارد
بشکست چینی دل با سنگ بیوفایی
بر قلب لاله کوبید ، اما صدا ندارد
دیروز میخرامید در باغ آرزویم
امروز ترک ما را ، عذری بجا ندارد
بوی نسیم زلفش صد نسترن ندارد
افشان بروی نازش پروای جا ندارد
در پیچ وتاب گیسو پیچید خاطراتم
با زلف بسته دستم، فکری بپا ندارد
جان و دلم فدایش مخمور یک نگاهش
این قطره پیش پایش حق ندا ندارد
سرفراز ، قطره ،
مزارشریف


دوش خیالت بسر بر در میخانه زد
ساقی مجلس گرفت باده به پیمانه زد
من که اسیر تو ام کشته به تیر تو ام
شعله که عشقت کشید بر تن پروانه زد
عشق سر آغاز بود کار تو بس ناز بود
شهره به عشقت شدم شهرت دیوانه زد
ناصحی آمد بمن. پند بداد و بگفت
لیلی و مجنون چی شد قصه و افسانه زد
گیسوی مشکین تو عشوه و تمکین تو
جان و دلم تازه کرد دست تو تا شانه زد
چون غم هجران تو . سوخت سرا پا تنم
لانه ام آتش گرفت خانه به ویرانه زد
مست و ملنگ تو ام سینه بچنگ تو ام
قطره چو مستانه شد نعرهء مستانه زد
سرفراز، قطره،
مزارشریف

خلص زندگینامه محترم علی اکبر «نجوا» شاعر خوش کلام

علی اکبر «نجوا» فرزند غلام حسین در سال 1337 در چنداول شهر دیده به جهان کشوده استت.اصالتا از ولایت میدان وردک حصه دوم بهسود قریه سرعلوم میباشند. اول فارغ التحصیل 1355 از لیسه عالی حبیبیه بوده و تا سال سوم پوهنتون کابل در بخش ادبیات درس ها را پیش برده است اما به نسبت مهاجرت این تحصیلات تکمیل نگردید.

خلاصه ای کوتاه از سرگذشت کاری و جغرافیای ایشان :

با روی کار آمدن حکومت های خلق و پرچم در کشور....

استاد علی اکبر نجوا در سال 1358 به کشور جمهوری اسلامی ایران مهاجرت کرده و ضمن کار های اقتصادی ، به فراگیری زبان و ادبیات فارسی به صورت آماتور و بدور از تحصیلات دانشگاهی ایران ، کوشیده و در کلاسهای درسی خصوصی جناب مهدی سهیلی، علی معلم ، شرکت کرده است

استاد نجوا در سال 1360 دوباره به کشور بازگشت. و تا اوائل سال ۱۳۶۵ به مبارزه مسلحانه با شوروی مشغول بود....

در سال ۱۳۶۴ ازدواج نموده که حاصل آن ۴ فرزند دختر و یک فرزند پسر است

در سال ۱۳۶۵

دوباره به ایران مهاجر شد که در سال ۱۳۶۶ خانواده هم به ایشان پیوست و در شهر های تهران ، بندر عباس و میناب ایران زندگی کردند

سال ۱۳۷۴ مدرسه خودگردان را برای فرزندان مهاجری که فاقد کارت شناسایی ایرانی بودند و از تحصیلات آموزش و پرورش ایران بی نصیب ، با جمعی از مهاجرین شهرستان میناب ، بنیاد نهاده و رضا کارانه به آنها درس میداد

تاسیس صندوق تعاونی مهاجرین شهرستان میناب یکی دیگر از خدمت ایشان در زمان مهاجرت است که بر تمام مهاجرین این شهرستان در آنزمان معلوم است ... و هنوز هم بیاد دارند

که با هدف شبکه سازی اقتصادی و چرخش مالی که بتواند برای مهاجرین تازه وارد به خاک ایران و مخصوصا استان هرمزگان در شهرستان میناب کمک رسانی نقدی و جنسی نمایند.......

_استاد علی اکبر نجوا با داشتن پایگاه اجتماعی موثر ومفید ، نزد مهاجرین حوزه استان هرمزگان درکشورایران ، با انتخاب مهاجرین این استان ، به لویه جرگه های اظطراری و قانون اساسی در سال ۱۳۸۱ به کشور باز گشت .....

_در سال 1383 انجمن ادبی فرهنگی « نجوا »را در کابل تأسیس نموده که تا اکنون فعالیتش ادامه دارد. وی در سال 1384به علت مشکلات اقتصادی برای بار دیگر مجبور به ترک وطن شده و به پاکستان،شهر اسلام اباد رفت که تا سال 1389 درآنجا زندگی میکرد ، تا زمانی که از سمت شبکه رادیو تلویزیون راه فردا دعوت به همکاری شدند و مجددا به وطن بازگشته و به امور کاری و فرهنگی شان ادامه داده اند.

_استاد نجوا در سال 1389 به عنوان ویراستار ادبی در شبکه رادیوتلویزیون راه فردا شروع بکار نمود و بعد از سه سال خدمت در این نهاد به کار های مردمی رو آورده که دوره بازنشستگی اش را ضمن تنظیم آثار نوشته شده اش سعی دارد تا (۵۰ سال خاطره وصد سال تاریخ افغانستان و جهان‌) را به رشته تحریر درآورد.

با آرزوی مزید برای جناب ایشان در تمام امور زندگی ایشان

آثار جناب نجوا :

درسال 1388 دو مجموعه از اشعار ایشان تحت عناوین:

_ مجموعه «نجوای دل » با ابیاتی زیبا و دلنشین عاشقانه و عرفانی در شامل می‌شود

و

_ مجموعه « نجوای عشق » که اراسته به مضامین مذهبی است

درشهر پیشاور پاکستان به چاپ ونشر رسیده است.

استاد نجوا با پیشرفت تکنالوژی و ایجاد بسترهای فضای مجازی اینبار بعضی از برنامه های فرهنگی و اشعارش را با دوستان در دنیای مجازی به بداهه سرایی و اموزش شعر اختصاص داده که دوستان از حضور فعال و موثر شان با خبرند

نمونهء کلام استاد نجوا:

توبنشین روبرو بامن ،بخوان از عشق نجوا کن

غزل را با حضورت در دل شوریده انشا کن

سلام عاشقی را لحظه های عشق ورزیدن

به روی گونه ام بابوسه هایت ثبت وامضا کن

بریزان شورِ سر مستی به تاکستان و بعد از آن

تو از طعم لبان خود کمی در کام مینا کن

و روحم را بکن تسخیر و در اوج رهایی ها

ببر با خودم مرا ، پروانه های باغ رویا کن

نهال زندگی خشکیده شد ای نوبهار من

مرا یکبار دیگر از درونم سبز و احیا کن

تو هر وقتی که شنگولی تجسس کن عزیز من

درون خاطراتت گم شدم انگار ، پیدا کن

خلص زندگینامه بانو نظیفه«صدیقی» شاعر و نویسنده موفق کشور

زنان سنگرشکن: نگاهی به زندگی و فعالیت‌های خانم نظیفه صدیقی

در میان چهره‌های تاثیرگذار فرهنگی افغانستان در دیار غربت، نام خانم نظیفه صدیقی می‌درخشد. او نمادی از استواری، دانش و عشق به وطن است؛ زنی که ریشه در خاک کهن هرات دارد و امروز، شاخه‌های تلاشش سایه‌ای امن برای هموطنانش در سرزمین آلمان فراهم کرده است. زندگی او داستان پیوند عمیق بین فرهنگ اصیل افغانی و فعالیت‌های نوین جامعه مدنی است.

سال‌های نخست و دانش‌آموزی در هرات

نظیفه صدیقی دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی خود را در شهر تاریخی هرات، این مهد فرهنگ و تمدن فارسی‌ دری زبان، گذراند. هرات با تاریخ پرافتخار و مراکز علمی و ادبی‌اش، از همان اوان کودکی، عشق به ادبیات و فرهنگ را در جان او کاشت. تحصیل در مکاتب این شهر، بنیان فکری مستحکم و علاقه‌ای عمیق به هویت افغانستانی را در او نهادینه کرد.

عروج علمی در دانشکده ادبیات هرات باستان

علاقه او به فرهنگ و تاریخ باعث شد تا راهی دانشکده ادبیات هرات باستان شود. فارغ‌التحصیلی از این نهاد معتبر علمی، او را به درکی ژرف از غنای فرهنگی، تاریخی و ادبی افغانستان مجهز کرد. مطالعه آثار ادبی، تاریخی و فرهنگی، نه تنها دانش او را غنی کرد، بلکه حس مسئولیت او را برای پاسداری و معرفی این میراث گران‌قدر برانگیخت. این دوره، سنگ بنای فعالیت‌های آینده فرهنگی او شد.

فعالیت‌ها در تبعید: صدایی برای زنان و پناهجویان

همانند بسیاری از هموطنانش، نظیفه صدیقی نیز راه غربت را در پیش گرفت. اما او مهاجرت را نه فرصتی برای فراموشی، که رسالتی برای خدمت دید. در آلمان، او به یکی از چهره‌های فعال و شناخته‌شده در حوزه‌های زیر تبدیل شد:

1. فعال حقوق زنان: او با آگاهی از چالش‌های پیش روی زنان افغانستان، به یکی از مدافعان پرتلاش حقوق آنان تبدیل شده است. فعالیت‌هایش متمرکز بر توانمندسازی زنان افغان، روشن‌سازی مشکلات خاص آنان در جامعه مهاجر، و تلاش برای احقاق حقوقشان در عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و آموزشی است.

2. مدافع حقوق پناهجویان: با درک عمیق از مشکلات و پیچیدگی‌های زندگی پناهجویان، او پشتیبانی از این قشر آسیب‌پذیر را در دستور کار خود قرار داده است. او برای بهبود شرایط زندگی آنان، تسهیل فرآیند ادغام در جامعه میزبان، و دفاع از حقوق قانونی‌شان می‌کوشد.

3.او همچنان اولین زنی است که ورزش را در ولایت هرات برای بانوان نهادینه کرد زیرا هدف اصلی وی گردهمایی زنان و تبادله تجارب شان در یک محیط سالم بایکدیگر بود

4. مسئول "دریچه فرهنگ افغانستان" در ایالت هسن آلمان: این نقطه اوج پیوند عشق او به فرهنگ با عمل گرایی است. در این سمت، او به عنوان سفیری فرهنگی عمل می‌کند و ماموریتی دوسویه را بر عهده دارد:

· معرفی فرهنگ افغانستان به جامعه آلمان: او از طریق برگزاری مراسم مختلف، شب‌های شعر و موسیقی، نمایشگاه‌های هنری، جشن‌های ملی مانند نوروز و برنامه‌های آموزشی، غنای فرهنگ افغانستان را به جامعه میزبان معرفی می‌کند تا تصویری واقعی و باشکوه از سرزمین مادری را جایگزین کلیشه‌های رایج کند.

· تقویت هویت فرهنگی در نسل دوم: برای جوانان و کودکان افغان متولد آلمان، فعالیت‌های او فرصتی است تا با ریشه‌ها، زبان، ادبیات و سنت‌های خود آشنا شوند و هویت فرهنگی خود را در جامعه چندفرهنگی آلمان حفظ و تقویت کنند.

در یک نظر:

خانم نظیفه صدیقی، از مدرسه‌های هرات تا عرصه بین‌المللی در آلمان، مسیری را پیموده که سرشار از تعهد و عشق به میهن است. او با تکیه بر دانش آکادمیک در حوزه ادبیات و فرهنگ، و با به کارگیری آن در بستر فعالیت‌های مدنی و حقوق بشری، الگویی برجسته از یک زن افغانستانی موفق و تاثیرگذار در عرصه بین‌المللی است. او ثابت کرده که "غربت" می‌تواند به "پلی" برای معرفی فرهنگ اصیل و دفاع از حقوق هموطنان تبدیل شود. تلاش‌های بی‌وقفه او در ایالت هسن آلمان، نه تنها دریچه‌ای به روی فرهنگ غنی افغانستان گشوده، بلکه پناهگاهی برای امید و هویت برای جامعه افغانستان در تبعید ساخته است.

نمونه کلام:

بغل بگیر مرا چون شمیم ناز بهار

نشان داغ لبانت به گردنم بگذار

سفر به شام دو چشم سیاه من می کن

ستاره باش در آن همچو مهر و مهر نگار

بشین که قصه عشقم هزار و یک باشد

بده نوید بده بر وصال خود این بار

مرا به باغ تنت آرزوست مهمانی

مثال آهوی در آن مرا بخوان ، بگذار

شمیم هر نفست را ز من دریغ مکن

حدیث «مال منی» را به گوش من بسپار

شب است و شاعر دیوانه و خیالاتش

و انتظاری وصال و طلوع دیدن یار

****

نگذار که هی سگ شوم و بانه بگیرم

بان در گلمت چایکی جانانه بگیرم

آنجا که سراسر همه شور و همه شادیست

شاعر شوم و فیگور فرزانه بگیرم

بگذار که شمعی بفروزم ز سر شوق

یک پیک شراب از لب جانانه بگیرم

گو باز بیا یک غزلی تازه بخوانیم

پرواز کنم دور و برت لانه بگیرم

خواهم که سراپای تو را بوسه بکارم

از وصل تو کام دل دیوانه بگیرم

****

همسایه سایبان ترا ساختم ز جان

از دست من شده است کویر تو گل‌فشان

با خون خود به خانه تو گل کشیده ام

با عطر خود به دشت تو سنبل دمیده ام

از آب این جبین من است رودبار تو

از قدرت من است همه افتخار تو

با خشت جان خود بتو من ساختم پناه

تا آوری سر من و طفلم شب سیاه؟

هر نسخه ات به قیمت جانم قلم زدی

من راه ساختم که تو در آن قدم زدی

تو هرچه داری گشته ز من بار و بارور

ای نا رفیق چشم و دلت گشته کور و کر

پاشیده ام بهار جوانی به خاک تو

افغانی «کثیف » شدم بر ملاک تو

با پنجه ام زمین تو گشته است، گنج زر

از من شده است خاک تو پر میوه و ثمر

نگذاشتی به کنج تو یک سایبان زنم

بر طفل شیر خوار خودم آشیان زنم

بر من یزید گشتی و کردی ستم روا

کردی برای مردم ما، خانه کربلا

بسته است طالبان رفیق تو مکتبم

تو نیز روز روشن من می کنی، شبم

بگذشتنی است ، فصل زمستان وماه و ‌سال

مانی سیاه روی ولی روی چون زغال

نظیفه صدیقی

خلص زندگینامه بانو ناهید«بشردوست»شاعر شیرین کلام


ناهید بشردوست در سال ۱۳۵۱ در یکی از خانواده‌های روشنفکر در کابل چشم بدنیا گشود .
وی دوره ابتداییه را در مکتب نسوان بی بی مهرو ،دوره متوسطه را در لیسه عالی آریانا و تحصیلات عالی خود را در دانشکده زمین شناسی دانشگاه کابل به پایان رسانید .
این بانو نسبت علاقمندی که در عرصه ادبیات و ژورنالیزم داشت از صنف نهم رو به خواندن کتابهای مختلف نویسندگان و شاعران داخلی و خارجی نموده و در ضمن بحیث خبرنگار کارش را با رسانه ها آغاز کرد .
بانو بشردوست قبل از ورود طالبان مدت پانزده سال در آژانس خبری پژواک بحیث ویراستار و سپس خبرنگار ایفای وظیفه نمود.
موصوف در کنار مصروفیت های درسی و کاری اش به نوشتن آثار ادبی از قبیل شعر ،داستان و طرح های ادبی پرداخت که در این عرصه ها آثار وی جوایز بلند ادبی داخلی و خارجی را از آن خود کرد .
این بانوی فرهیخته همچنان تندیس ها و تقدیر نامه های بیشماری را در عرصه فعالیت های ژورنالیستی بدست آورد که قابل تمجید است .
از وی تا کنون ده اثر اعم از داستان ،شعر و طرح های ادبی چاپ و منتشر شده است .
آخرین اثرش که « قریه های سبز عشق » نام دارد سال روان در دنیای غربت چاپ و منتشر شد.
بانو بشردوست فعلا مقیم در کشور ایرلیند است .
بگفته خودش :(عشق به وطن و دوری از خانواده و مردم کشورم باعث شد که اکثر سروده های کتاب« قریه های سبز عشق » من مالا مال از درد دوری و غربت از وطن باشد و من این فریادم را در لابلای شعر هایم از طریق این کتاب به تصویر بکشم. )
او در این اواخر مصروف تخلیق دو اثر دیگر، یکی شعر و دیگرش خاطرات کودکی است .

آثار ناهید بشردوست که از ده شصت تا کنون موفق به چاپ آن شده قرار ذیل می‌باشد :

داستانها
۱- سپندی
۲-گدا
۳- در جاده های غربت

طرح های ادبی

۱- خاطرات نگاه
۲- با بنفشه های باران

آثار شعری

۱- پیامبر مهر
۲- مرمر خیال
۳- آغاز دیگر
۴- شب‌های پر ستاره
۵- قریه های سبز عشق

نمونه کلام:
غبار اندوه
احساس میشود که خورشید مرده است
در لابه‌لای کوچه و بازار شهر من

پایان شده غبار ز اندوه درد و یاس
در ازدحام سینه بیمار شهر من

کوبیده تازیانه بر اندیشه های شاد
خفته است گوییا که به ناچار شهر من

هر جا فگنده جال هیولای جاهلی
دیومار ها رسیده به تیمار شهر من

در فصل سبز خوب هم‌آغوشی بهار
یغما دویده بر در و دیوار شهر من

بر جای شعر و قصه آهنگ و هم سرود
برخ کشیده پرده اسرار شهر من

کابل صدای مستی و شادی تو چه شد ؟!
پامال دیو و دد شده انگار شهر من

دستی بکش خدا به سر سر زمین من
تا کی بود بدیده چنین زار شهر من

۲۶ جنوری ۲۰۲۵
غزل دلتنگی

خواب از چشمان من بیرون زده
زندگی در چشم من شبیخون زده

در دیار غربتم در بیکسی
شور و افغان خیمه بر هامون زده

نی وصال مادری نی خواهری
اشک در چشمان من جیحون زده

گشته ام آواره در ملک دگر
شعر دلتنگی به قلبم چون زده

از کدامین در بجویم حال تان
غم به جانم چون غم مجنون زده

۲۱ اکتبر

زندگینامه بانو شکیلا«نادری» شاعر و نویسنده


شکیلا نادری هستم و در شهرِ کابل چشم به جهان گشودم. پس از پایان دوره مکتب، با به‌دست آوردن بورسیه تحصیلی برای ادامه تحصیل عازم کشور آلمان شدم و تحصیلاتم را در رشته (Kulturwissenschaft) (علم فرهنگ و ادبیات آلمانی) در دانشگاه لیپزیک (Leipzig) تا درجه ماستری به پایان رساندم.

در همان آغاز دوران تحصیل، جنگ‌های تنظیمی در کشورم شعله‌ور شد و کابلِ زیبا، این شهرِ خاطره‌انگیز، به ویرانه‌ای غم‌انگیز مبدل گردید. آرزو داشتم پس از ختم تحصیلات، به وطن بازگردم و در خدمت مردم و فرهنگ سرزمینم باشم، اما آن آرزو ناتمام ماند.

از نوجوانی دل‌باخته شعر و ادبیات بودم. دوران مکتب را در حالی گذراندم که بیشتر اوقات فراغتم صرف خواندن رمان‌ها، مجله‌ها و به‌ویژه شعر کلاسیک و نو می‌گردید. تجربه سرودن را در غربت آغاز کردم٫ برای تسکین دلتنگی‌ها و تنهایی و نیز به‌عنوان تلاشی برای فریاد در برابر بی‌عدالتی‌ها و سانسورهایی که زن را در جامعه ما محدود می‌سازد.

با قلم آموختم که چگونه صدای زنان سرزمینم باشم؛ از عشق و زندگی، از آزادی و آزادگی بسرایم و احساس زنانه را با واژه‌ها معنا بخشم.

در کنار مسؤولیت‌های کاری و خانوادگی، هرگاه فرصتی می‌یابم، به خواندن و نوشتن روی می‌آورم. شعر برای من تنها واژه نیست٫ نفَسی است که در آن زندگی می‌کنم و خویشتنِ خویش را بازمی‌یابم.

در حال حاضر، عضو چند گروه ادبی آنلاین هستم و با شماری از انجمن‌های فرهنگی و ادبی همکاری دارم.

از نگاه مدنی، متأهل بوده و دارای سه فرزند هستم ٫ یک دختر و دو پسر، که مایه شور و ادامه زندگی‌ام هستند

🍃غزل🍃

۱:

ای که با شعرِ نگات عالمِ اسرار شدی

قامتِ سبزِ درختانِ سپیدار شدی

به نگاهم بنگر!

حک شده تصویرِ رُخت

بس که منحل به ضمیرِ منِ بیمار شدی

به لبانم٫ به حکایت‌گر شب‌‌های فراق

غزلِ شیر و شکر با نخِ سیگار شدی

گاه آهنگِ قشنگِ دلِ پر درد گهی

نغمه‌یی پر تب و تابِ نتِ گیتار شدی

به دو چشمت که مرا کرد٫ دگرگون قسم است

رو به هر کس بنمودم تو پدیدار شدی

داستانِ شبِ‌ یلدای غم‌انگیز من و

قصه‌ی شام غریبانه ام انگار شدی

🍀🍀🍀🍀

۲:

باز یک روز همان صلح و صفا٫ در بزند

در همان شهرِ پر از خاطره‌ها٫ در بزند

در همان شهر که عاشق شدنت هست گناه‌

عشق…. آزاد٫

ز هر بند رها٫ در بزند

باز هم پنجره‌ها چشم گشایند به راه

مژده‌ی فصلِ گل و عطرِ صبا٫ در بزند

باز هم گل‌ بکند شاخِ انارِ تنِ باغ

باز از کوچه‌‌‌ همان شور و صدا٫ در بزند

باز با تو بروم میله گلِ سرخِ مزار

جشن نوروز به مهمانیِ ما٫ در بزند

باز نای غزل تلخ که دلتنگ شده

از لبم پر زده٫ تا عرش خدا٫ در بزند

وطنم ای وطنم ای وطن شیرینم

او که زخم‌ت بکند باز دوا٫ در بزند

🍀🍀🍀🍀

۳:

این کافه‌های شهر چه دلتنگ گشته‌اند، خالی‌ست صندلی‌ت عزیزم کنار من

عمرم به آرزوی تو پاییز می‌شود، گاهی بیا که با تو بیاید بهار من

بی تو به پشت پنجره بی‌تاب می‌شوم، چشمم برای آمدنت راه می‌کشد

بی تو نگاه پنجره دلگیر است و سرد، خورشید عشق گر نرسد در٫ دیار من

در کوچه تا خیال قدم هات می‌رسد، دل می‌تپد و غرق تمنات می‌شوم

ای یار دور رفته تو نزدیک‌تر شدی، از شال گردنم به من ای شهریار من

خواهم درخت سبز تو باشم که روزها، در سایه‌ام نشسته بنوشی پیاله چای

رویا ببافمت که چه شیرین و یا چه تلخ، زیبا ترین خیالِ خوشِ روزگار من

در گوش عشق زمزمه کردم نوای دل، دنیا دوباره خورد ورق، سبز گشت باغ

مهتاب غوطه زد تنِ آبیِ برکه را، در انتهای جاده بُدی انتظار من

(دوبیتی)

زنم من٫ آفتابِ خاورم من

به تاریکیِ ظلمت سحرم من

شُکوهٔ زندگی٫ آرامش روح

که آیینهٔ عشق و باورم من

(شعر سپید)

“دوستت دارم” ها را

از زبانم بچین

بخیه بزن روی لبانت

بگذار باد با بوسه‌ای ببرد

به دور‌دست ها

شهر به شهر

دهکده به دهکده

و بریزد روی لبان دخترانی‌که

هنوز زمزمه “دوستت دارم” را

به دل بقچه بسته‌اند

لنک وبلاگ ما: