الحاج عبدالقاسم سرفراز ، قطره ،فرزند الحاج عبدالقهار سرفراز در سال ۱۳۴۵ در ولایت بلخ شهر مزارشریف در یک خانواده روشنفکر بدنیا آمده و مکتب ابتدایی را در مکتب تجربوی به سوژه عالی بپایان رسانیده شامل لیسه عالی باختر شده و در سال ۱۳۶۲ از صنف دوازدهم به سویه عالی فارغ و بعد از سپری نمودن دوره عسکری و بعدآ شامل دانشگاه زبان و ادبیات شده در سال ۱۳۷۰ بدرجه عالی فارغ و بعد یکی دو سال شامل دانشگاه فارمسی و بعدآ اداره و تجارت را نیز در سال ۱۳۸۲ بپایان رسانیده
و فعلآ در یک کمپنی دوا سازی افغانی مشغول کار به صفت مدیر فروشات و بازاریابی ایفای وظیفه میکند
نمونه کلام:

آن نازنین بد خو پروای ما ندارد
دارد چو بیوفایی ترس خدا ندارد
با عشوه برد دلرا ، با یک تبسم خود
تیر نگاه بما زد ، زخمش دوا ندارد
بشکست چینی دل با سنگ بیوفایی
بر قلب لاله کوبید ، اما صدا ندارد
دیروز میخرامید در باغ آرزویم
امروز ترک ما را ، عذری بجا ندارد
بوی نسیم زلفش صد نسترن ندارد
افشان بروی نازش پروای جا ندارد
در پیچ وتاب گیسو پیچید خاطراتم
با زلف بسته دستم، فکری بپا ندارد
جان و دلم فدایش مخمور یک نگاهش
این قطره پیش پایش حق ندا ندارد
سرفراز ، قطره ،
مزارشریف


دوش خیالت بسر بر در میخانه زد
ساقی مجلس گرفت باده به پیمانه زد
من که اسیر تو ام کشته به تیر تو ام
شعله که عشقت کشید بر تن پروانه زد
عشق سر آغاز بود کار تو بس ناز بود
شهره به عشقت شدم شهرت دیوانه زد
ناصحی آمد بمن. پند بداد و بگفت
لیلی و مجنون چی شد قصه و افسانه زد
گیسوی مشکین تو عشوه و تمکین تو
جان و دلم تازه کرد دست تو تا شانه زد
چون غم هجران تو . سوخت سرا پا تنم
لانه ام آتش گرفت خانه به ویرانه زد
مست و ملنگ تو ام سینه بچنگ تو ام
قطره چو مستانه شد نعرهء مستانه زد
سرفراز، قطره،
مزارشریف