LOGOSHIR

خلص زندگینامه فریبا جویا از قلم خودش

اینجانب فریبا جویا، متولد سال ۱۹۷۷، تحصیلات ابتدایی و لیسه خود را در لیسه ملالی کابل به پایان رسانده‌ام. دوران کودکی و نوجوانی‌ام در شهر نو کابل، در کوچه انتیک‌فروشی که به نام «کوچه مرغ‌ها» مشهور است، سپری شده است.
مدت 18 سال است که به کشور آسترالیا زندگی می‌کنم، اما عشق به وطن، مردم و خاطرات سرزمینم همواره در قلبم زنده است. گاهی شعر سپید می‌سرایم و احساسات و اندیشه‌های خود را در قالب واژه‌ها بیان می‌کنم.
با امین جان جویا که آن زمان استاد زبان و ادبیات بود و به لیسه حببیه کابل تدریس میکرد ازدواج کرده‌ام و خداوند مرا به داشتن دو دختر نازنین و دوست‌داشتنی نعمت بخشیده است. خانواده، عشق به وطن، انسانیت و ادبیات از ارزش‌های مهم زندگی من هستند.
باور دارم که انسان با امید، مهربانی و تلاش می‌تواند در هر کجای جهان ریشه‌های خود را حفظ کرده و برای آینده‌ای بهتر گام بردارد !
نمونه کلام:

چه غوغایی
چه غوغایی که در آتش همه جانانه میسوزیم
که از دود و شرارش عاقل و فرزانه میسوزیم
مگر دشمن نمیدانست زد آتش به یک موتر
درونش کودکان یکجا چه مظلومانه میسوزیم
بسوزان دل بزن آتش که انسانیت نمانده لیک
به دل شوق سفربود و چه بی رحمانه میسوزیم
اگر سوزد دلی انسان چه حاجت بود آتش را
ودیدیم ما خودی ها بهتر از بیگانه میسوزیم
غروب آتش نشین شد دود او هر جا سفرکرده
حقیقت را سخن گفتم فرا افسانه میسوزیم
شرر زد بر تنی مایان غمی این روزگاری بد
زمین گیریم خاکستر، چو پروانه میسوزیم
فریبا امین

ای زن
من زنم، من مادرم، من خواهرم؛
من شکسته‌دلی خاموشم، با بال‌های ریخته بر خاک.
من زنم و فریادهایی در دل دارم،
زخم‌هایی دارم که هرگز درمانی نیافته‌اند.
شب‌ها در تنهایی گریستم
و روزها خونِ دل خوردم.
نه کسی بود، نه مردی، نه انسانی؛
نه دستگیری داشتم و نه دلسوزی.
خودم بودم؛
خودم ساختم و خودم سوختم.
من زنم، من مادرم، من خواهرم.
روزها برای لقمه‌ای نان
سرگردانِ پشت خانه‌ها بودم؛
و کودکانم، پا برهنه
زیر آفتاب سوزان، در پی من روان.
دست دراز می‌کردم و می‌گفتم:
به نام خدا، ای انسان،
به انسانی خیرات کن!
اما دستان خشک و لرزانم
در هوا می‌ماند؛
کجا بود آن انسان؟
کودکانم با خیال پاک کودکی می‌پرسیدند:
مادر! امشب برای ما چه می‌پزی؟
و من، با دلی آغشته به خونِ غصه،
می‌گفتم:
آب سرد و نان خشک…
ای زمانه!
من با تو چه کردم
که تو با من چنین نامرد شدی؟
ای روزگار!
تو بال و پرم را شکستی
و مرا با خاک یکسان کردی.
اما هنوز
غیرت من بلندتر از این روزگار است؛
بلندتر از تمام رنج‌ها و شکست‌ها
من زنم،
من مادرم،
من خواهرم…

خلص زندگینامه بانو آرامش«فرهنگ» شاعر و دیکلماتور موفق

بانو آرامش فرهنگ متولد شهر کابل مربوط به یک خانواده فرهنگیست. اجداد او سالها در بخش های وزارت اطلاعات و فرهنگ منحیث کارمند رسمی کار کرده اند و از این طریق مصدر خدمت به وطن گردیدند. زادگاه اصلی بانو فرهنگ اوکوهستان(شمالی)ست او همچنان یکتن از نواده گان مجاهد مشهور دوره جنگ با انگلیس(میر مسجدی خان غازی) ست که اسم این مبارز با خط زرین در تاریخ معاصر افغانستان درج گردیده است.

بانو فرهنگ بنابر تغیر وظیفه پدرش، درس های مکتب را در چندین ولایت کشور خوانده و بالاخره دوره ثانوی را از لیسه عالی «آریانا افغان ترک» واقع مسجد شاه دو شمشیره شهر کابل به اتمام رسانیده است.

او همچنان به درجه لیسانس از رشته قضا«دانشکده شرعیات» فارغ گردیده و نسبت علاقه فراوان که به شعر و زبان داشتند، این رشته را در «پوهنتون خصوصی تابش» نیز تا درجه لیسانس پیش برده است.

بانو آرامش در پهلوی اینکه یک شاعر زیبا سراست، یک دیکلماتور موفق نیز است.از بانو فرهنگ آثار پراکنده در صفحات مجازی نیز نشر گردیده و یک مجموعه شعری تحت عنوان«مرز ها را باید شکست»سال قبل به ویراستاری استاد لشکری چاپ و به دسترس علاقمندان شعر و ادب قرارگرفته است.

او اکنون در شهر مسکو روسیه زندگی میکند، بانو فرهنگ با سه لسان خارجی ، روسی، انگلیسی و اردو تسلط دارد

نمونه کلام

خمارم

بیا که با نگهت یک دمی خمار کنم

و دشت دامن دل را شگوفه زار کنم

به درد عشق گرفتم و‌طبیب کجاست ؟

بیا و مرحم دل باش ، تا قرار کنم

به گریه روز شبم را دگر نمی دانم

کنار کوچه ی دردم بگو چه کار کنم ؟‌

گذشت عمر من و لحظه ها بمرد دریغ

نشد که عشرت ایام با نگار کنم

به بندو رنج ، مرا بسته ای تو ای گردون

کجاست راه امیدی که تا فرار کنم ؟

اگر به حشر شوم متصل به روز بقا

هزار، شکوه از این چرخ روز گار کنم

هوای باغ بسر دارم او زمستان است

مگر که روی تو بینم دمی بهار کنم

زبخت خویش خودم است هرچی است " آرامش "

چرا ملامت بیهوده از نگار کنم ؟

خلص زندگینامه عبدالصمد«احمدزی» شاعر خوش سرا


اینجانب عبدالصمد وحید/تخلص فامیلی احمدزی _ سال تولد _ ۱۳۴۳ _ محل تولد شاه شهید، شهر کابل _ درجه تحصیل، لیسانس حقوق و علوم سیاسی/ مدت بیشتر از بیست سال تجربه کار در سارنوالی جمهوری افغانستان / ترک وطن ۲۰۱۶ میلادی ، مدت هفت سال مهاجر در هند ، مدت چهار سال است که در کانادا زندگی می کنم/ آثار چاپ شده من (کتاب چگونه روند زندگی خود را تغیر دهیم . محل چاپ :مطبعه برادران متحد ،سال چاپ ۱۳۹۴ کابل / داستان نیمه بلند، بابه سخی چپراسی مکتب ، نشر کننده شرکت طباعتی شبیر ،چاپ ۱۴۰۰ خورشیدی کابل )

آماده چاپ ( مجموعه شعری در قالب غزل ، میان می ومحراب ) / قهوه تلخ شعر سپید )

/ رمان ، نجات از گرداب زندگی، و رومان خیال اندیشی های یک مرد مهاجر )

نمونه شعر:

__1🌿 گوهر مقصود 🌿

گذشت عمر و ازین ره چیز هم حاصل نشد

چراغ وصل ما روشنتر و کامل نشد

به شوق بخت تو رفتم نبود آنجا هوس

نصیب ما به جزغربت سرا نایل نشد

ز سوزِ دل نوشتم از حدیث درد ها

کسی هرگز فرا اسرار ما واصل نشد

قلم از خون دل شعر و غزل بنوشته لیک

که ماه ازپشت پرده هیچ گه کامل نشد

ز نور لطف تو ای دوست دل شد آتشین

اگرچندی یخِ دل با کسی مایل نشد

به شوق کنج چشمت زیورآمد صدر دل

دریغا گوهری مقصود، زِ ساحل نشد

وحیدا سوختی در آرزوی وصل یار

شُکُردودت نشانِ منزلی قاتل نشد

۱۷ حمل ۲۴۰۵ خورشيد

زندگینامه محترم عبدالاحد(سعادت-پنجشیری) از قلم خودش:

اسمی که پدر و پدرکلانم در کودکی برایم گذاشته اند عبدالاحد است که بعدها از صنف نهم مکتب (۱۳۴۷ خ) تخلص «سعادت پنجشیری»را برای خود برگزیدم که پسوند آن ناشی از روحیه ی تعلقاتی آن دوران است.

در خانه ی به دنیا آمدم که با امتیاز قلم و کتاب و امامت مشعلدار فرهنگ و ادب بودند.و حرمت می شدند. پدر کلانم مرحوم ملا عبدالمجید یکی از شاعران برجسته بود. در طاق های خانه ی گلی کتاب های دینی، تفسیر قرآن کریم ، مثنوی معنوی مولوی ، دیوان حافظ و سعدی و کتاب های فقه و غیره نفس می کشیدند و نفس می بخشیدند.

و این بنده ی روستا زاده در دهکده ی جلندری تگاب دهنه ی حکومتی خوست و لایت بغلان در بک روز سه شنبه 28 خرداد(جوزای) سال 1330 خورشیدی مصادف با (19جون 1951) = 14 رمضان 1370 قمری گریه های نخستین آمدنم را سر داده ام. و در فضای هستی اظهار حضور کرده ام. و پسوند تخلصم مبین خاستگاه: بنده است که همانا پُشغور،چارقریه ، حصه اول و لایت پنجشیر می باشد.

در هجرت متولد و به هجرت پیاپی پرداخته ام که پیل جهانگرد آرزو بعد از گذشتن از مرزهای پاکستان و هند در ماه می سال ۱۹۸۹ میلادی در تورنتوی کانادا زانو زد و رحل اقامت افگند. و ما ماندیم و این غربتکده..

تحصیلات:

مکتب ابتداییه را در مکتب بازار خوست و متوسطه را در مکتب تجربوی شهر بغلان و لیسه را در مکتب لیسه زراعت بغلان در سال ۱۳۵۰ خ و بعدن انستیوت زراعت کابل را در 1353خ به پایان رساندم.

و در زمان مهاجرتم در هند از 1986-1989 دانشکده ی تجارت را در جامعه ی ملیه ی اسلامی خواندم.

دستآوردهای فرهنگی، هنری و پژوهشی:

از سال 1348 تا 1350 خورشیدی همکار قلمی و خبرنگار افتخاری روزنامه ی (اتحاد بغلان).

بعد از مهاجرت به کانادا در برنامه های(گوهر ذات) تلویزیون آریانا افغانستان امریکا و برنامه ی باغ ابریشم «تلویزیون وطن ما» همکاری قلمی داشتم.

همچنان ماهنامه ی را بنام (پیام حق) در بخش فرهنگی مسجد جامع امت نبوی تورنتو در سال های (1994-1998) نشر می کردم.

از سال 1998 تا 2001 هر روز پنجشنبه شب برنامه ی نیم ساعته ی دینی و عرفانی از طرف مسجد امت نبوی - در رادیو افغانستان در تورنتو داشتم.

از سال 1986 به سُّرایش و مشق چیزی بنام شعر می پردازم که در عرصه های غزل، قصیده، رباعی، دوبیتی ، چار پاره و شعر سپید و نیمایی نیز رهوار خیال و اندیشه ام را رانده ام،.

که ثمره ی آن تا حال چار گزینه به نام های ذیل است.:

- زمزمه های آبی.(چاپ کانادا)

- بوسه گاه عاطفه. (چاپ کابل)

- از لحظه ها تا واژه ها.(چاپ دوشنبه تاجیکستان)

- در آن سوی سطح. (چاپ کانادا)

و گزینه ی زیر دست دارم که در آینده نشر خواهد شد.

نمونه های کلام:

ای غزل

تا شسته اشک خویش به دامانت ای غزل

دریا کشیده سر ز گریبانت ای غزل

درجان من تو باغ و بهاری شدی که تا

روئیده ام به دیده و دستانت ای غزل

در سفره ی مراد ِ که آمد کم و زیاد

کرده نصیبی باز فرا خوانت ای غزل

در روح من ترنم جاری ِ زنده ای

بشنفته های و هوی مرا جانت ای غزل

درعرض راهِ سیر افقهای ملتهب

پاشیده عطر سوسن و ریحانت ای غزل

تا در عروج خواهش ِ احساس ِزنده شد

بشکفته باز در لب خندانت ای غزل

سیماب اشک و موج گهرهای خنده ام

داده حضور تازه ی دورانت ای غزل

تا زمهریر یأس نجابت چکیده است

پیموده انحنای دل و جانت ای غزل

ای قامت بیان صداهای نا تمام

از تاک های زخمی ِ پروانت ای غزل

.........

فصل بلوغ ارتفاع

با تو بودن ای نگارا می دهد احساس و حال

لحظه هایم را کند فربه تر از اندام سال

گرچه دورم از خیال آباد مهر انگیز جان

با تو است حال و هوایم آفتابی و زلال

آدمم پرواز نتوانم مگر با بال عشق

عشق تو داده هنرهای پر و پرواز و بال

شاد زی ای دل در این فصل بلوغ ارتفاع

در خراسان وجودت ره مده ضعف و ملال

عاشقی را سینه پرورکن که تا لذّت دهد

قصه ها و خنده ها و بوسه ها و احتفال

................

شعری برای زادگاهم دهکده ی «جلندری»:

جشن گل بادام

گل پوش و گوارایی آمد به مدار ایّام

خندیده بیا ای دل در جشن گل بادام

پلوانچه و پلوان ها سبز از علف وحشی

ای صاحب اندیشه آهسته بنه تو گام

تا زانو رسد دستش وقتی که تو می آیی

گلپونه ی عطرآگین با ساقه ی سبز و خام

اشکوفه کند محشر در روشنیی خورشید

آید به تماشایش گلدخت سپید اندام

در زیر درخت سیب هم قصه جوانانی

یکدست به ساق صبح یکدست به زلف شام

هر غنچه غزل بر لب گوید به بهار:"خوش باش

دادی تو بما الفت، دادیم بتو ما نام"

بنشسته قلم بر دست در گوشه ی باغ شاعر*

خواهد که سراید گُل، خواهد که رسد الهام

قشلاقیی* نامزددار از شهر به ده آمد

با تحفه ی نوروزی با کارت و گل و پیغام

آسوده پرستوها خیل خیل سر پرچال

نیم خیز و پران گنجشک با چوچه به برج و بام

دهقان بچه ی سرخوش در مزرعه ی ارزن

خواهد که به چنگ آرد او بودنه ی در دام

بر جاریی دریاچه بنهاده "چژه" جمعی

شب ها بفتد ماهی در بین سبد سرسام

*

تکرار نیآید باز در رود زمان این آب

برخیز« سعادت» زود برگیر تو کام از جام

................

* منظور شان از شاعر مرحوم ملا محمد قاسم مقبل کاکا ی بنده است.

نامزد دار منظور از مرزا عبدالهادی فرزند مقبل پسر کاکای شاعر است.

پایان

زندگینامه داکتر سیده صدیقه(اشرف) حیدری

خانم دکتر سیده صدیقه (اشرف) حیدری فرزند سیّد غلام رضا و مادر حدیقه

دوازده آذرماه ۱۳۲۶ در شهریار متولّد شده است او شاعرخوش قریحه ای است که از همان زمان تولّد، متحوّل شده و عشق و عاشقی را نیز در دامن مادری عاشق آموخته است

در سال ۱۳۵۳ در اهواز زندگی مشترک را آغاز نموده که ثمره ی آن

سه فرزند پسر به نام های

کیاوش دارای مدرک پروفسوری هوش مصنوعی استاد دانشگاه

تکاوش با مدرک کارشناسی ارشد مدیریت تکنولوژی

شاغل در تنظیم مقرّرات رادیویی ایران

آرش با مدرک کارشناسی سیّالات مهندس مکانیک شاغل در کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران

ایشان فردی متدیّن و با ایمان اند ودر خانواده ای مذهبی پرورش یافته اند

از ده سالگی شروع به سرودن شعر کرده و برای تصحیح اشعارشان پدر و دایی بزرگشان که هر دو شاعر بوده اند به ایشان کمک کرده تا شیوایی کلام را بیاموزند

پس از کسب مدرک ششم ابتدایی در برنامه‌های رادیویی مشاعره و شعر خوانی همراه با زنده یاد روشندل مرشد قربانعلی فصیحی شرکت داشته اند

تحصیلات خود را تا مقطع دکتری با گرایش مدیریت خدمات بهداشتی درمانی در ایران به پایان رسانیده و دوره مدیریت پرستاری را در کشور هایی چون ایتالیا، انگلستان و سوئیس تکمیل کرده اند.

اشرف بانو حتّی لحظه ای از سرودن، غافل نشده و اشعارشان، بیش تر جوششی است تا کوششی و در تمامی زمینه های شعری نیز فردی فعّال اند.

سروده مذهبی شان به نام "کبوتران حرم حسینی" جلوه خاصّی به سایر اشعارشان داده است زیرا تمام آن توسّط برادر هنرمندشان آقای سیّد مهدی حیدری پیشکسوت فوتبال و رکورد دار لیگ جهانی چون تنها فوتبالیستی است که در سن ۴۷ سالگی در لیگ بازی کرده است

هم چنین بازیگر صدا و سیما هستند، به صورت مرثیه خوانی و نوحه‌خوانی در دهه های محرم هر سال اجرا می گردد.

از دیگر آثارشان:

کتاب فرار ، دفتر آغاز، شهر خاطره ها، بهاریه، راه رفته، بهار من خزان شد آخر، عاشقانه های اشرف، آرشیدا و اشک هایم را ببوس، زیر سقف آسمان، سه کبوتر، سنگ صبور، نیلوفر باغ بهشت، صدای بال پرستو، بهار گم شده ی من، سکوت تلخ و کوچه ی دلواپسی، دلوار، ققنوس، رقص آتش، رقص شقایق، داس جنون، پرواز سکوت

و ده مجموعه دیگر نیز زیر چاپ دارد

سه مجموعه ی مشترک با عنوان

غزل سرایان معاصر با شاعران بین المللی و سه مجموعه ی مشترک به نام بداهه گویان غزل سرای معاصر با شاعران بین المللی نیز به رشته ی تحریر در آورده است

دکتر اشرف حیدری نویسنده و شاعر و پژوهشگر زبر دستی است که در تمامی زمینه ها به مقام های برتری دست یافته اند و اکثر مقالات علمی شان هم در تمامی همایش ها به چاپ رسیده است

این شاعر خوش قریحه در زمینه های پزشکی، پرستاری و مامایی، مدیریت، بهداشت، سلامت جامعه، دانش خانواده، سلامت محیط زیست، تاریخ و تحوّلات پرستاری و مامایی، داخلی و جرّاحی، قلب و عروق، اعصاب و اتاق عمل، جنین شناسی عمومی و اختصاصی، روان شناسی، داروشناسی، اصول و فنون پرستاری و مامایی که مرجع دکتراست، و یاددهی و یاد گیری و آموزش به مددجو، کتاب های جامع و کاملی را به رشته تحریر در آورده است

دکتر اشرف حیدری

صاحب امتیاز انتشارات میرشیدا از سال ۱۳۷۷ تا کنون می باشد

تقدیرنامه هایی از ریاست های جمهوری اسلامی ایران در زمان شهید رجایی و خاتمی و احمدی نژاد به عنوان پژوهشگر نمونه برتر دریافت کرده اند

بیش از چندین بار پژوهشگر نمونه برتر شناخته شده اند و از طرف دانشگاه آزاد اسلامی واحد ورامین پیشوا مورد تشویق قرار گرفته اند

و از طرف سازمان بازنشستگی کشوری نیز بازنشسته نمونه برتر

معرفی شده اند که لوح تقدیر و تندیس بلورین نیز همراه با هدایا دریافت کرده اند

در هشت سال دفاع مقدّس حضور مستقیم داشته و مسؤولیت خطیر پرستاری را در اهواز به عهده داشته اند

مادری نمونه، پرستاری نمونه، استادی نمونه، پژوهشگر نمونه ای، که مایه ی مباهات شاعران و جامعه ی علمی/ پزشکی کشور عزیزمان هستند. .

تندرستی و توفیق به خدمت هرچه بیش تر این استاد بانوی ادیب و فاضل را از پیشگاه حضرت علیم خواهانم. آمین

نمونه کلام:

نگو که عاشقم‌ هستی، دلم باور نخواهد کرد

تلِ خاکی و آتش را، چو خاکستر نخواهد کرد

شبی بر گردن آویزی، دو گردن بند یاقوت را

ولی در روی آن‌ چادر، کسی بر سر نخواهد کرد

زدی بر جان من آتش، شکستی قلب و روحم را

ندانستی که این عاشق، نگاه شر نخواهد کرد

نوشتی از دل پاکم، به یاد خاطرات خوب

بدان قلبم، غزل های تو را از بر نخواهد کرد

به دستم تیشه ای دادی، به جایِ آن‌ نگینِ سرخ

نگین سرخ را این عاشق انگشتر نخواهد کرد

لبم خاموش و غمگین از دو دست بی وفایی هاست

نگاهی این دل آزرده‌ام بر زر نخواهد کرد؟

چه خوش گفتی تو ای« اشرف»که جان از هجر می سوزد

گلِ سرخ شقایق را، کسی پَرپَر نخواهد کرد

-----

آرش دریا دلم، مادر فدای قامتت

پورِ مهر و عاقلم، مادر فدای قامتت💚❤️

من که می دانم خداوندم، نگه دار تو هست

ای تمام حاصلم، مادر فدای قامتت💚❤️

بسته ای بارِ سفر، آن سوی دریا رفته ای

مهربان و عادلم، مادر فدای قامتت💚❤️

جان فدایت می کنم ای صاحب صبر و قرار

بزمِ شورِ محفلم، مادر فدای قامتت💚❤️

گر چه رفتی از برم، از بهر احیایِ وطن

سایه سار منزلم، مادر فدای قامتت💚❤️

من که می‌میرم برایت، نازنین مهرانه‌ام

عشق و جانِ قابلم، مادر فدای قامتت💚❤️

هر چه دارد را بریزد زیر پایت " اشرف"‌ات

با محبّت مایلم، مادر فدای قامتت💚❤️

لنک وبلاگ ما:

خلص زندگینامه فتانه امین شاعر و نویسنده


من فتانه امین، متولد شهر کابل، در خانواده‌ای روشن‌اندیش و علاقه‌مند به دانش، شعر و ادب پرورش یافته‌ام. پس از فراغت از پوهنتون کابل در رشتهٔ ریاضی، نزدیک به سه دهه به عنوان معلم ریاضی در مکاتب شهر کابل ایفای وظیفه نموده‌ام. در کنار فعالیت‌های آموزشی، همواره به ادبیات و نویسندگی علاقه‌مند بوده و در زمینه‌های شعر، طنز و داستان‌نویسی فعالیت داشته‌ام. همچنین با شماری از رسانه‌ها همکاری قلمی داشته و آثارم در حوزه‌های ادبی و فرهنگی منتشر شده است. اکنون در شهر تورنتو، کانادا زندگی می‌کنم و همچنان با عشق و علاقه به شعر، ادبیات و فعالیت‌های فرهنگی می‌پردازم. شعر برای من پلی میان احساس، اندیشه و تجربه‌های زندگی است و تلاشم بر آن است که از دریچهٔ کلمات، زیبایی، امید و انسانیت را با مخاطبانم شریک سازم.

نمونه کلام:

عید آمد و از پنجره عطرِ تو بَسر شد

شب‌ های غریبانهٔ من غرقِ قمر شد

در آینه دیدم که جهان تازه نفس گشت

وقتی که نگاهِ تو به آیینه نظر شد

گفتم که دلم بی‌تو اسیرِ شبِ درد است

لبخندِ تو آمد همه‌جا شور و شرر شد

ای یار ! تو ای آیتِ لبخندِ خدایی

کز آمدنت باغِ دلم تازه و تر شد

در کوچه صدایِ دف و تکبیر و ترانه‌ست

بی رویِ تو این شادیِ مردم چه هدر شد

هر شاخه به شوقِ قدمت جامهٔ گل داشت

هر غنچه ز دیدارِ تو سرمستِ سحر شد

عید است و دلم بی‌تو هنوز از غمِ هجران

چون شمعِ سرِ سفرهٔ تنهایی به‌سر شد

پس باز بیا ای گلِ لبخند و نجابت

...

دوش دیدم که دلم در طلب یار گریست

چون نیِ سوخته در نالهٔ اسرار گریست

گفتم ای عشق، بگو راه وصالت ز کجاست؟

خنده زد پیر خرابات و سبکبار گریست

هر کجا نام تو افتاد، دلم گلشن شد

ابر چشمان من از شوق تو بسیار گریست

شب هجران تو تا صبح قیامت نگذشت

شمع سوخت و پروانه به ناچار گریست

در خرابات مغان، آینه‌ای دید دلم

خویش را دید و ز احوالِ دل زار گریست

عشق، هم آتش و هم آب روان است، ولی

هر که از خویش رها گشت و گهربار گریست

هر سحر باد صبا بوی تو آورد به باغ

غنچه از شوق رخت تا دم دیدار گریست

چون دلم آینهٔ نام تو را صاف نمود

هر چه جز عشق در او بود، پدیدار گریست

آخر قصه چنین شد که در این وادی شوق

عقل خاموش شد و عشق دگربار گریست

فتانه

۱۳۸۳،ماه جوزا شهر پشاو

خلص زندگینامه بدیعه افشار شاعر و نویسنده موفق کشور


بدیعه «افشار» فرزند محمد علی«حکمت» در سال (1345) خورشیدی در چنداول شهر «کابل»چشم به جهان هستی گشود. وی در سال (1351) هجری شمسی شامل مکتب ابتدائیه «رخشانه» گردید و در سال (1363) هجری شمسی، از لیسه عالی «سوریا» به درجه اعلی فارغ گردیده است. او در سال (1364) هجری شمسی، شامل دانشکده «سانیس»در دانشگاه کابل گردید، اما پس از یک‌سال تحصیل یکجا با فامیل کابل را به قصد کشور«آلمان» ترک کردند. بدیعه به نوشتن شعر و مقالات از دوران مکتب علاقه فراوان داشت و بعضی از شعر های وی در شبکه های اجتماعی نشر گردیده اند. مجموعه شعری«رنگ شیشه» اولین دفتری از غزل های اوست که به تشویق دوستان ویاران همدل اقبال چاپ یافت.