خلص زندگینامه فتانه امین شاعر و نویسنده

من فتانه امین، متولد شهر کابل، در خانوادهای روشناندیش و علاقهمند به دانش، شعر و ادب پرورش یافتهام. پس از فراغت از پوهنتون کابل در رشتهٔ ریاضی، نزدیک به سه دهه به عنوان معلم ریاضی در مکاتب شهر کابل ایفای وظیفه نمودهام. در کنار فعالیتهای آموزشی، همواره به ادبیات و نویسندگی علاقهمند بوده و در زمینههای شعر، طنز و داستاننویسی فعالیت داشتهام. همچنین با شماری از رسانهها همکاری قلمی داشته و آثارم در حوزههای ادبی و فرهنگی منتشر شده است. اکنون در شهر تورنتو، کانادا زندگی میکنم و همچنان با عشق و علاقه به شعر، ادبیات و فعالیتهای فرهنگی میپردازم. شعر برای من پلی میان احساس، اندیشه و تجربههای زندگی است و تلاشم بر آن است که از دریچهٔ کلمات، زیبایی، امید و انسانیت را با مخاطبانم شریک سازم.
نمونه کلام:
عید آمد و از پنجره عطرِ تو بَسر شد
شب های غریبانهٔ من غرقِ قمر شد
در آینه دیدم که جهان تازه نفس گشت
وقتی که نگاهِ تو به آیینه نظر شد
گفتم که دلم بیتو اسیرِ شبِ درد است
لبخندِ تو آمد همهجا شور و شرر شد
ای یار ! تو ای آیتِ لبخندِ خدایی
کز آمدنت باغِ دلم تازه و تر شد
در کوچه صدایِ دف و تکبیر و ترانهست
بی رویِ تو این شادیِ مردم چه هدر شد
هر شاخه به شوقِ قدمت جامهٔ گل داشت
هر غنچه ز دیدارِ تو سرمستِ سحر شد
عید است و دلم بیتو هنوز از غمِ هجران
چون شمعِ سرِ سفرهٔ تنهایی بهسر شد
پس باز بیا ای گلِ لبخند و نجابت
...
دوش دیدم که دلم در طلب یار گریست
چون نیِ سوخته در نالهٔ اسرار گریست
گفتم ای عشق، بگو راه وصالت ز کجاست؟
خنده زد پیر خرابات و سبکبار گریست
هر کجا نام تو افتاد، دلم گلشن شد
ابر چشمان من از شوق تو بسیار گریست
شب هجران تو تا صبح قیامت نگذشت
شمع سوخت و پروانه به ناچار گریست
در خرابات مغان، آینهای دید دلم
خویش را دید و ز احوالِ دل زار گریست
عشق، هم آتش و هم آب روان است، ولی
هر که از خویش رها گشت و گهربار گریست
هر سحر باد صبا بوی تو آورد به باغ
غنچه از شوق رخت تا دم دیدار گریست
چون دلم آینهٔ نام تو را صاف نمود
هر چه جز عشق در او بود، پدیدار گریست
آخر قصه چنین شد که در این وادی شوق
عقل خاموش شد و عشق دگربار گریست
فتانه
۱۳۸۳،ماه جوزا شهر پشاو