LOGOSHIR

خلص زندگی نامه صالح احمد بسیم شاعر و نویسنده!

صالح احمد بسیم در سال ۱۳۵۴ هجری خورشیدی، در شهر زیبای کابل در یک خانواده متوسط روشن فکر چشم به جهان گشود.

وی در شش سالگی شامل مکتب شده و در سال ۱۳۷٢، از لیسه نادریه فارغ و سپس شامل لیسه میخانیکی کابل شد و در رشته‌ای برق، تحصیلات خود را به شکل نیمه عالی به پایان رسانید،

بسیم به مدت هجده سال بحیث مهندس در شرکت مخابراتی روشن ایفای وظیفه کرده

وی سفر های به کشور های روسیه ، ایران ، پاکستان ، امارات ، قرغزستان، تاجکستان و هندوستان داشتند و بخاطر ادای فریضه حج به عربستان سعودی رفته و با فرهنگها و رسوم این کشور ها آشنایی حاصل نموده

بسیم در حال حاضر در کشورش و در شهر کابل با خانواده اش زندگی میکند

احمدی بسیم ، متاهل بوده و دارای شش فرزند، یک دختر و پنج پسر می باشد و نخستین شعر اش را برای یگانه دختر خود، مرجان بسیم در قالب یک دوبیتی سروده :

ترا از جنس الماس آفریده

و از عطر گل یاس آفریده

خدا بخشیده از دریای لطفش

برای من ترا خاص افریده

اگر چه رشته‌ای تحصیلی احمدی با ادبیات، خیلی از هم دور بود، اما نظر به علاقمندی و عشقی که در ادبیات داشته، به شعر و شاعری رو آورد و بعد از مطالعه اشعار شاعران معاصر و کلاسیک، ابتدا در قالب های سروده های کوچک مانند: رباعی و دوبیتی آغاز به شاعری نمود و بعدا به سرایش غزل و مثنوی نیز پرداخت.

: شعر غالبن زبان خیالاتی شاعر بوده که مطابق زمان و الهام از رویداد های جامعه بروز میکرد و شاعر با کوچکترین حادثه خوب و یا بد سکوتش را می شکند و رو به شعر میاورد و هنگامی که شاعر متاثر از شرایط میشود و یا در انزوا میباشد سکوت اختیار میکند.

بسیم از اوایل سال ۱۳۹۰ به صورت جدی به سرودن شعر آغاز نمود و عضویت "انجمن قلم افغانستان" را نیز بدست آورد.

.

حاجی بسیم، تا به حال بیشتر از دوصد پارچه دوبیتی و رباعی و اضافه از هشتاد پارچه غزل سروده است، که در سال ۱۳۹۴ نخستین مجموعه شعری اش را به نام "قفس باز است و بال و پر ندارم" و دومین مجموعه شعری اش را در بهار ۱۴۰۳ تحت عنوان ( در قطره شناور) به چاپ رسانیده که هردو مجموعه را به یگانه دخترش مرجان بسیم اهدا کرده و به جامعه ادبی تقدیم کرده است. همچنان اشعار بسیم را می توان در یک وبلاک به آدرس زیر بخوانید که حاوی سروده ها و دل نوشته هایش می باشد:

www.salihahmadi.blogfa.com

قابل ذکر است که بعضی اشعار بسیم را هنرمندانی همچون: حفیظ علی و دیویانی علی، میرویس مبتلا، فهیم فروتن و عزیز صمدی کمپوز کرده و آهنگ های قشنگ ساخته اند که در یوتیوب موجود می‌باشند

بسیم دو سال در کشور جمهوری تاجکستان شهر دوشنبه با خانواده اش زندگی کرده و با شاعران و فرهنگیان این کشور آشنایی حاصل نموده تا بحال چهار پارچه شعر تازه اش به زبان سریلیک در روزنامه های( شهریار) و ( استقلال ) دوشنبه به چاپ رسیده

نمونه کلام:

دادی غمم، دو باره شوم شاد مشکل است

هر آنچه کرده اى ، رود از یاد مشکل است

من درس را به شيوه ى عشق تو خوانده ام

مانند تو کجا شوم استاد،؟ مشکل است!

هر چند مهربانى من کم نبوده است!

كوهی کنم برابر فرهاد ! مشکل است

عطری که رقص موی تو پاشید در هوا

کی میشود بگیرمش از باد؟مشکل است!

هرچند مرغ روح مرا صید کرده اى

از دام مهر تو شود آزاد ، مشکل است!

باز آ كه با نوازش دست ات بنا شوم

این کلبه بی تو كى شود آباد؟ مشکل است

غم و غصه

عمر ما آمد به پنجاه و کمی هم بیشتر

خنده از ما شد فراری، غصه و غم بیشتر

سال نو آمد، هنوز این راه پایانش کجاست؟

تا نفس باقی‌ست، غربت‌های مبهم بیشتر

روزگار از ما گرفت آن دلخوشیهای وطن

آنچه افزون شد به مایان، آه پیهم بیشتر

دوستی‌ها رنگ باخت و آشنایی ها ریا

مهر و الفت دور شد، از نفس آدم بیشتر

با همه این خستگی ها، زنده ایم با یک امید

می‌ رویم روزی وطن، با هم دل جم بیشتر

احمدی بسیم (تاجکستان اول جنوری ۲۰۲۶ )

لنک وبلاگ ما:

خلص زندگینامه نجیبه«سمیع» شاعر و نویسنده، از قلم خودش:

نجیبه هستم سمیع تخلص میکنم، مادرم می گفت همراه با طلوع آفتاب چشم به زندگی در زادگاه خورشید شهر کهندژ گشوده ام، خانواده ام به روشنی و نور باور داشتند و روشنفکر بودند. در همان زادگاه خورشید یعنی شهر کهندژ یا «کندز» تحصیلات دبیرستانی خود را به پایان رساندم و موفق به اخذ بورس تحصیلی شدم. پس از شش سال تحصیل و بدست آوردن دیپلوم به سطح ماستری در رشته حقوق در یکی از جمهوریت های شوروی سابق به وطن برگشتم و مصروف کار و زندگی خانوادگی ام گردیدم. در سال 1995 وضعیت سرزمین جنگ زده ام وخیم تر شد و من فرار را بر قرار ترجیج دادم و همرا با فامیلم (همسر عزیز و سه طفلم )به امریکا آمدم که تاکنون اینجا زندگی داریم.

یادم می اید خیلی جوان بودم شعر میخواندم و به ادبیات علاقه ی خاص داشتم، هر روز دنبال شعر برای خواندن سرگردان بودم تا تصمیم گرفتم خود شعر بیافرینم. مشق کردم ، تمرین کردم، رباعی سرودم ، غزل ساختم ، دوبیتی و تک بیت آفریدم . تا سرانجام مجموعه ی از شعر هایم را زیر عنوان ( از آن سوی ابر های تیره) در کابل چاپ نمودم.

این بود زندگی نامه مختصر من

نمونه کلام:

غزل

دلم گرفته ازین روز های بی فردا

چه زندگی غریبی، چه روزگار فنا

بگو به من سخن از لاله‌ی جگر پاره

ردیف فصل خزانم، من و بهار کجا

به راه آمدنت برگ برگ افتادم

درخت پیر شدم ای نسیم نا پیدا

پر از ترانه دلتنگی ام، پرنده من !

چگونه بی‌تو بسازم درین دل سرما

اسیر ماندن و بیتو شدن چه دشوار است

تمام هستی من گشته یک قفس دنیا

به دست توست علاجی که نیست، موسایم!

چه می شود که بسازی ز مار مرده عصا

پاییز

یعنی

بودن در کنار تو،

همرا با صدای برگهای رنگین

آنجا که

اولین نگاه های ما

با هم آشنا شدند…

می دانی؟

من از همان روز

عاشق پاییز شدم

از همان لحظه

که چشم های تو

در میان برگ های زرد و سرخ

به چشم های من رسید.

پاییز تان پر از عشق باد!

نجیبه.سمیع

23سپتامبر 2026