اسمی که پدر و پدرکلانم در کودکی برایم گذاشته اند عبدالاحد است که بعدها از صنف نهم مکتب (۱۳۴۷ خ) تخلص «سعادت پنجشیری»را برای خود برگزیدم که پسوند آن ناشی از روحیه ی تعلقاتی آن دوران است.

در خانه ی به دنیا آمدم که با امتیاز قلم و کتاب و امامت مشعلدار فرهنگ و ادب بودند.و حرمت می شدند. پدر کلانم مرحوم ملا عبدالمجید یکی از شاعران برجسته بود. در طاق های خانه ی گلی کتاب های دینی، تفسیر قرآن کریم ، مثنوی معنوی مولوی ، دیوان حافظ و سعدی و کتاب های فقه و غیره نفس می کشیدند و نفس می بخشیدند.

و این بنده ی روستا زاده در دهکده ی جلندری تگاب دهنه ی حکومتی خوست و لایت بغلان در بک روز سه شنبه 28 خرداد(جوزای) سال 1330 خورشیدی مصادف با (19جون 1951) = 14 رمضان 1370 قمری گریه های نخستین آمدنم را سر داده ام. و در فضای هستی اظهار حضور کرده ام. و پسوند تخلصم مبین خاستگاه: بنده است که همانا پُشغور،چارقریه ، حصه اول و لایت پنجشیر می باشد.

در هجرت متولد و به هجرت پیاپی پرداخته ام که پیل جهانگرد آرزو بعد از گذشتن از مرزهای پاکستان و هند در ماه می سال ۱۹۸۹ میلادی در تورنتوی کانادا زانو زد و رحل اقامت افگند. و ما ماندیم و این غربتکده..

تحصیلات:

مکتب ابتداییه را در مکتب بازار خوست و متوسطه را در مکتب تجربوی شهر بغلان و لیسه را در مکتب لیسه زراعت بغلان در سال ۱۳۵۰ خ و بعدن انستیوت زراعت کابل را در 1353خ به پایان رساندم.

و در زمان مهاجرتم در هند از 1986-1989 دانشکده ی تجارت را در جامعه ی ملیه ی اسلامی خواندم.

دستآوردهای فرهنگی، هنری و پژوهشی:

از سال 1348 تا 1350 خورشیدی همکار قلمی و خبرنگار افتخاری روزنامه ی (اتحاد بغلان).

بعد از مهاجرت به کانادا در برنامه های(گوهر ذات) تلویزیون آریانا افغانستان امریکا و برنامه ی باغ ابریشم «تلویزیون وطن ما» همکاری قلمی داشتم.

همچنان ماهنامه ی را بنام (پیام حق) در بخش فرهنگی مسجد جامع امت نبوی تورنتو در سال های (1994-1998) نشر می کردم.

از سال 1998 تا 2001 هر روز پنجشنبه شب برنامه ی نیم ساعته ی دینی و عرفانی از طرف مسجد امت نبوی - در رادیو افغانستان در تورنتو داشتم.

از سال 1986 به سُّرایش و مشق چیزی بنام شعر می پردازم که در عرصه های غزل، قصیده، رباعی، دوبیتی ، چار پاره و شعر سپید و نیمایی نیز رهوار خیال و اندیشه ام را رانده ام،.

که ثمره ی آن تا حال چار گزینه به نام های ذیل است.:

- زمزمه های آبی.(چاپ کانادا)

- بوسه گاه عاطفه. (چاپ کابل)

- از لحظه ها تا واژه ها.(چاپ دوشنبه تاجیکستان)

- در آن سوی سطح. (چاپ کانادا)

و گزینه ی زیر دست دارم که در آینده نشر خواهد شد.

نمونه های کلام:

ای غزل

تا شسته اشک خویش به دامانت ای غزل

دریا کشیده سر ز گریبانت ای غزل

درجان من تو باغ و بهاری شدی که تا

روئیده ام به دیده و دستانت ای غزل

در سفره ی مراد ِ که آمد کم و زیاد

کرده نصیبی باز فرا خوانت ای غزل

در روح من ترنم جاری ِ زنده ای

بشنفته های و هوی مرا جانت ای غزل

درعرض راهِ سیر افقهای ملتهب

پاشیده عطر سوسن و ریحانت ای غزل

تا در عروج خواهش ِ احساس ِزنده شد

بشکفته باز در لب خندانت ای غزل

سیماب اشک و موج گهرهای خنده ام

داده حضور تازه ی دورانت ای غزل

تا زمهریر یأس نجابت چکیده است

پیموده انحنای دل و جانت ای غزل

ای قامت بیان صداهای نا تمام

از تاک های زخمی ِ پروانت ای غزل

.........

فصل بلوغ ارتفاع

با تو بودن ای نگارا می دهد احساس و حال

لحظه هایم را کند فربه تر از اندام سال

گرچه دورم از خیال آباد مهر انگیز جان

با تو است حال و هوایم آفتابی و زلال

آدمم پرواز نتوانم مگر با بال عشق

عشق تو داده هنرهای پر و پرواز و بال

شاد زی ای دل در این فصل بلوغ ارتفاع

در خراسان وجودت ره مده ضعف و ملال

عاشقی را سینه پرورکن که تا لذّت دهد

قصه ها و خنده ها و بوسه ها و احتفال

................

شعری برای زادگاهم دهکده ی «جلندری»:

جشن گل بادام

گل پوش و گوارایی آمد به مدار ایّام

خندیده بیا ای دل در جشن گل بادام

پلوانچه و پلوان ها سبز از علف وحشی

ای صاحب اندیشه آهسته بنه تو گام

تا زانو رسد دستش وقتی که تو می آیی

گلپونه ی عطرآگین با ساقه ی سبز و خام

اشکوفه کند محشر در روشنیی خورشید

آید به تماشایش گلدخت سپید اندام

در زیر درخت سیب هم قصه جوانانی

یکدست به ساق صبح یکدست به زلف شام

هر غنچه غزل بر لب گوید به بهار:"خوش باش

دادی تو بما الفت، دادیم بتو ما نام"

بنشسته قلم بر دست در گوشه ی باغ شاعر*

خواهد که سراید گُل، خواهد که رسد الهام

قشلاقیی* نامزددار از شهر به ده آمد

با تحفه ی نوروزی با کارت و گل و پیغام

آسوده پرستوها خیل خیل سر پرچال

نیم خیز و پران گنجشک با چوچه به برج و بام

دهقان بچه ی سرخوش در مزرعه ی ارزن

خواهد که به چنگ آرد او بودنه ی در دام

بر جاریی دریاچه بنهاده "چژه" جمعی

شب ها بفتد ماهی در بین سبد سرسام

*

تکرار نیآید باز در رود زمان این آب

برخیز« سعادت» زود برگیر تو کام از جام

................

* منظور شان از شاعر مرحوم ملا محمد قاسم مقبل کاکا ی بنده است.

نامزد دار منظور از مرزا عبدالهادی فرزند مقبل پسر کاکای شاعر است.

پایان