خلص زندگینامه راجی «رجا»شاعر جوان

راجی رجا، نه تنها نامی بر صفحهای از روزگار، بل پژواکیست از نسلی که در میان تناقضها قد برافراشت؛ نسلی که نه در رفاه، بلکه در ترکخوردگیهای وطن، در سایهی سنگین جنگ و در خلأ عدالت، خود را یافت. او زادهی روستای خلیان، از توابع شهرستان چاهآبِ تخار است؛ جایی که واژهها پیش از آنکه بر زبان جاری شوند، از دلِ خاک و رنج جوانه میزنند.
۲۳ ساله است و دانشجوی سال چهارم رشتهی علوم سیاسی و روابط بینالملل در دانشگاه تخار؛ اما دانش برایش تنها درسی نیست که از کرسیهای آکادمی بگیرد، بلکه تجربهی زیستهایست از خیابانهای خاکخورده، صفهای نان، حسرتهای نسل سوخته، و آرمانهایی که هرگز تسلیم نمیشوند.
راجی رجا سخنور است، اما از آنگونه سخن گفتن که نه برای طنین، بلکه برای بیدار کردن لایههای خاموش حقیقت باشد. در کلامش رگههایی از فلسفهی زخمها جریان دارد. او به دنبال مرهم نیست؛ به دنبال «فهم» است. میداند حقیقت، ساده نیست. و بههمینسان، ساده نمیگوید. زبانش، برآمده از دل سنت و معاصر است؛ نه اسیر کلیشه، و نه جدا از ریشه.
ادبیات برای راجی رجا نه سرگرمیست، نه ابزارِ ستایش. برای او شعر، سلاحیست بیخشونت؛ و فلسفه، فریادیست بیفریاد.
در جهانی که انسان به مصرف تقلیل یافته، و واژهها نیز یا در مدح هستند یا در فراموشی، او واژه را مسئول میداند. شعرهایش، آینهی ناملایمات است؛ آیینهای که اگرچه شکستنیست، اما در هر شکستگی، نوری از آگاهی میتاباند.
راجی رجا نه برای شهرت مینویسد و نه برای فراموشی؛ او مینویسد که جهان، حتی اگر برای لحظهای کوتاه، از خود بپرسد: «آیا شنیدن هنوز فضیلتیست؟»
و اگر هست، صدای او باقی خواهد ماند.
نمونه کلام:
مثل «تِیتری» که در اخبار سحر میشکند
دل من با غمِ یک عکس دِگر میشکند
ناله از پشتِ خطوطِ خبرِ جنگ رسید
کودکی در دل آوار خطر میشکند
چشمها منتظرِ صلح، ولی در میدان
باز دستی وسطِ سنگ و تبر میشکند
شعر اگر دست نگیرد ز تنِ زخمیِ خلق
قلم از شرمِ همین مردم کر میشکند
بغض، وقتی که به تکرار شود، میپوسد
گاه حتی کمر صبر و ظفر میشکند
پشت این پنجرهها حرف زیاد است ولی
شیشه در بازی تردید و نظر میشکند
دخترم فال فروش است و نگاهش تاریک
پیش چشمان من و خندهی در، میشکند
نان خشک است و نگاه پدرم خیره به در
دلی او در وسطِ شام و «دیگر»میشکند
هرکسی داد زد از درد، زبانش بستند
شعر وقتی نرسد، علم و هنر میشکند
وطن آرام شود، باز تو را میگیرم
مثل چای شب عیدی که شکر میشکند
لنک وبلاگ ما: