فیروزه «همایون» بانویی از سرزمین عشق و امید و رهایی است، که در شهر «جوزجان» در خانواده‌ای علم پرور پا به جهان هستی نهاد، در ولایت «کندز »دوران کودکی را سپری کردند و در همان ولایت تحصیلات ابتدایی خود را شروع کردند و تا مقطع «کارشناسی» در رشته ادبیات «دری» تحصیل نموده است،در جریان تحصیلات به وظیفه مقدس معلمی هم پرداخته‌اند و مدت هژده سال را در معارف کشور ایفای وظیفه ‌نموده است.

بنابر شرایط دشوار و نا به‌سامان راه هجرت را پیش گرفتند و اکنون در شهر «ملبورن» کشور «استرالیا»با همسر و فرزندان‌شان زندگی می‌کنند .

او از سنین کم به شعر و دکلمه علاقه فراوان داشتند و در محافل ادبی شعر خوانی می‌کرد

بعضی شعرها و داستان‌های کوتاه‌اشان در «جریده‌» ها و «هفته‌نامه» ها از سوی مطبعه‌ی دولتی آن زمان در ولایت کندز به نشر رسیده است، اما به دلیل یک سلسله مشکلات خانواده‌گی برای مدت طولانی از دنیای شعر به دور ماندند.

اما عشقی که به سرایش و ادبیات داشتند دوباره شعر را در رگ رگ وجودش جاری ساخت و مدت چهار سال می‌شود که شعر مونس تنهایی و لحظه های غربتش است و آن شعله‌ی امید را در وجودشان زنده نگه داشته است.

بانو همایون در قالب‌های غزل، سپید، کوتاهه، سپکو، دوبیتی و رباعی طبع‌آزمایی کردند و آفرینش‌های زیبایی داشته‌اند.

نمونه کلام:

«آینه‌ی نور»

در من

زنی‌ست

که سکوت را لمس کرده

و اربابان خاموشی را می‌شناسد

ولی هنوز آواز می‌خواند

از پیوند خیال و خاک و خورشید

قد می‌کشد

و با گیسویی از ستاره

شب را می‌شکافد.

او

رویای وارونه‌ای‌ست

قد برافراشته

با چشمان پر نور

تاریخ را

از نو

می‌سراید!

فیروزه همایون

غزل

در صحن باغ شاخ درختان شکسته است

گل‌ غنچه‌های پیچک و ریحان شکسته است

لب بسته ام ز ظلم و ستم‌های روزگار

این‌جا بنای گردش دوران شکسته است

طوفان به پشت پنجره دستی دراز کرد

گل‌های نو رسیدهٔ گلدان شکسته است

تنها تویی که حال مرا خوب می کنی

پیمانهٔ رفاقت انسان شکسته است

خشکیده چشمه‌های چمنزار پشت کوه

تصویر گرم و خشک بیابان شکسته است

هر چند کس نکرد مداوا به زخم من

جسمی که تکه تکه و عریان شکسته است

خشکیده این چمن زتطاول به دست غیر

تندیس سبز باغ چه ارزان شکسته است