من فره محمدی فرزند دگروال احمدشاه متولد ۱۳۷۹/۰۶/۲۰ در ولایت کاپیسا هستم. چهارمین فرزند خانواده و سومین دختر در میان خواهران و برادرانم هستم. در خانواده‌ای بزرگ شدم که علم و فرهنگ جایگاه ویژه‌ای داشت این فضا از کودکی در من علاقه‌ای عمیق به نوشتن و اندیشه برانگیخت.

در شش‌سالگی وارد مکتب شدم در دوازده‌سالگی نوشتن داستان‌های کوتاه را آغاز کردم. نوشتن در ابتدا برایم بازی بود. کم‌کم به پناهگاهی تبدیل شد. از بیست‌سالگی نوشتن را به‌صورت جدی آغاز کردم. زمانی که احساس کردم رؤیاهایم را طوفانی با خود برد و تنها چیزی که برایم باقی مانده نوشتن است.

چهار سال است که پیوسته می‌نویسم. در قالب نثر روایت و شعر سپید. واژه‌ها برایم راهی برای بیان احساسات تجربه‌ها و واقعیت‌ها هستند. سکوت را می‌نویسم درد را می‌نویسم رؤیا را می‌نویسم.

محصل دانشکده حقوق و علوم سیاسی در یکی از دانشگاه‌های خصوصی افغانستان بودم. روند تحصیلم به دلیل تغییرات سیاسی متوقف شد. در همان زمان نوشتن را با عمق بیشتری دنبال کردم.

عضو انجمن ادبی «سوزن طلایی» و عضو بنیاد جهانی «سبز منشن» نیز هستم. فعالیت در حوزه فرهنگ و ادبیات را رسالت خود می‌دانم.

من فره محمدی‌ استم دختری که نوشتن را انتخاب کرده است. باور دارم واژه‌ها می‌توانند روشنی بیافرینند. زخم را مرهم سازند. خاموشی را صدا کنند.

نمونه کلام:

با نَوایی دلنشین، دلدادگی آغاز شد

با نگاهی گرمِ تو، دیوانگی آغاز شد

شورِ چشمانت مرا تا خواب و رویا می‌برد

از تَبِ لبخندِ تو، آزادگی آغاز شد

با حضورت شاعری در جان من مأوا گرفت

از سکونت نغمه‌ای خوش، سازشی آغاز شد

در شبانِ بی‌ستاره، ماه شد چشمانِ تو

با حضورت آتشی، دلبستگی آغاز شد

سایه‌ات افتاد، در عمقِ دلم با یاس‌ها

با نسیمِ موجِ مویت، زندگی آغاز شد

تو حادثه نبودی!

نه مثل افتادن فنجان از لبه میز

نه مثل برق ناگهانی خاطره‌ای خاموش

تو!

جاری شدی بی‌صدا

در مرز باریک خواستن و گذشتن

چیزی میان ناتمام و ناتوان

نه سلام گفتی نه وداع

آمدی

مثل عطری که

سال‌ها بعد ناگاه

از صندوقی بسته

لای چروک‌های خاطره

برمی‌خیزد

من نامت را

در واژه‌ها دفن کردم

اما هنوز هر چه می‌نویسم

بوی تو را دارد

و این

شکستن نیست این

ادامه دادنِ بی‌صداست

در غیاب کسی

که هرگز نرفت

فره محمدی پاینده

۱۴۰۴/۳/۱۴

4/6/2025