خلص زندگى نامه مرحوم محمد ففقیر فروزی«پنجشیری» شاعر و نویسنده

محمد فقير فروزى پنجشيرى در سال ١٣١١ شمسى در دهكده ء دشت ريوت پنجشير تولد شده وى فرزند سپهدار خان بن كرم خان بوده با اين كه پدرش پيشه قنادى داشت مرد كد خدامنش و محترمى در بين قوم و قبيله خود بود

فروزى از آنجا كه در زادگاهش مكاتب رسمى در آن روز گار نبود از سن شش سالگى به مشق خط نستعلق پرداخت

بعدآ خانواده ء شاعر درسال ١٣٢٧ شمسى از پنجشير به كابل منتقل و فروزى به تعليمات و مطالعات بيشتر پرداخت فروزى در سال ١٣٣١ شمسى به كار رسمى اشتغال يافت

در سال ١٣٣٢ در زمانيكه محمد شفيع رهگذر معاون روز نامه انيس بود اشعارش در روز نامه انيس نشر شد

در سال ١٣٣٣ به خدمت زير بيرق عسكرى سوق داده شد دو سال دوره عسكرى را چندى در شهر بغلان و بيشترى در قوماندانى امنيه ء كندز سپرى و درسال ١٣٣٥ از خدمت عسكرى فارغ شد از سال ١٣٣٦ به بعد كه اشعار و مقالات موصوف در مجله هاى پشتون ژغ و بزگر و مجله وزين پيام حق به كثرت شايع شد وى در مهرگان ١٣٣٧ به هلمند مقرر شد در حوت سال ١٣٣٩ مقررى اش در قوماندانى امنيه مزار شريف صورت پذيرفت با روز نامه بيدار همكار شد و اشعارش انتشار يافت تا اين كه در سال ١٣٤٢ شمسى از دولت آباد مزار شريف در بست سر ماموريت پوليس شهر ميمنه ولايت فارياب مقرر شد از اينكه شهرت شاعرى شان از طريق جرايد و مجلات و روزنامه هاى پايتخت و ولايت به سمع همگان به ويژه موسسات نشراتى رسيده بود روزنامه ستورى فارياب اشعار فروزى را انتشار داد و انتشار اين چامه شاعر نظر ادباء فارياب را به طرف او جلب نمود

روزنامه (ستورى )فارياب شماره (١٦٩ ) ٥ حوت ١٣٤٢

اى شهر پر طراوت زيباى ميمنه

الحق كه شاعرانه و زيبا و دلكشى

اين چامه داراى شش بند أست شهرت روز افزون شاعر سبب شد تا شاعران نامدار فارياب از جمله سناتور ابوالخير (خيرى ) و سيد احمد بينا و قارى مجى و حامد فاريابيان و ديگران با او تماس دوستى حاصل و اشعارى بين شان به همديگر تعاطى شده شادروان خيرى چامه شيوايى باين مطلع در وصف فروزى پنجشيرى در شماره (٢٦٣) مؤرخه ء ١٣٤٣/٤/٧ روز نامه فارياب انتشار داد

((فروزى ايكه جوان رشيد و بيدارى

ز شيوه هاى سخن هم نكو خبر دارى

ترا به طبع روان تو ميدهم تبريك

كه عشق خاك و هواى وطن بسر دارى ))

اين چامه داراى هفت بند ميباشد به همين ترتيب شعر ديگرى از شاعر آن روزه فارياب قارى مجى بنام فروزى در روزنامه شماره ( ٩٣ ) ١٣٤٣/٩/٤ فارياب انتشار يافته كه مطلع آن چنين است

((فروزى شعر موزونت دهد رونق دل ما را ))

(( برد از صفحه ء لوح قلوب ما كدورت را ))

و نيز قطعاتى از محروم سيد احمد بينا و عبدالمومن حامد فاريابيان بنام فروزى پنجشيرى مرقوم يافته

حسب صواب ديد مقام ولايت و پيشنهاد مديريت معارف تدريس مضمون ادبيات صنوف ده و هشت ليسه ابو عبيد جوزجانى كه تازه از متوسطه به ليسه ارتقا يافته بود به دوش فروزى گذاشته شد

بعدآ فروزى در سال ٥ ١٣٤به رياست محكمه ولايت كندز تبديل شد اشعار ش در جريده ( سپن زر ) بنشر ميرسد و در سال ١٣٤٦ شمسى در رياست محكمه مزار شريف تبديل شد. بار ديگر اشعارش در روز نامه ( بيدار ) مزار شريف به نشر ميرسيد

در واقعيت امر اشعار فروزى برايش يك درد سر هم بود

با تيشه سخن بن بيداد بركنم

كاخ جفا و جور ز بنياد بركنم

ويا

بنام خراسان بنازم ازيرا

خراسانيم از خراسان نويسم

و صد ها نمونه ديگر كه ازيك ولايت به ولايت ديگر تبديل ميشد

در سال ١٣٤٨ در محكمه ولسوالى خلم كه آن وقت مربوط ولايت سمنگان بود تبديل شد و در سال ١٣٤٩ در روئى دوآب تبديل و سپس در سنبله ١٣٥٠ در قندهار و در سال ١٣٥٣ در ستره محكمه تبديل شد اشعار ش در مجله هاى قضا و پيام حق به نشر ميرسيد

فروزى در سال ١٣٥٥ به حيث مديرتحريرات محكمه بدخشان مقرر شد بدخشان كه مامن شعر و ادب است وى با شاعران نامدار چون رشته. عديم و وافى و فراق و حافظى و ديگران دوستى داشت اشعارش به اقتراح گذاشته شد و شاعران بدخشان از آن استقبال نمودند و ضمنآ به خواهش برخى از دوستان ادبى اش مضمون تحت عنوان ( مخفى بدخشى و اشعارش ) در شماره هاى بدخشان به چاپ رساند كه در آن سروده هاى مخفى بدخشى را از نظر وزن وقوافى و سبك تحليل و تجزيه نمود

و در آخر سال ١٣٥٦ به حيث مدير تحريرات محكمه كابل تعين شد تا اينكه در سال ١٣٥٧ تحول ثور پيش آمد فروزى از نشر آثارش دست گرفت تا اينكه از وى مدير مجله عرفان خواست بيوگرافى ابوعلي سيناى بلخى را منظوم ساخت

و در سال هاى ١٣٦٢ و ١٣٦٣ آمر نشرات ستره محكمه و بعدآ كارمند فوق رتبه ستره محكمه و عضو انجمن نويسندگان و انجمن حقوقدانان و اتحاديه ژور ناليستان عضو هيت تحرير نشرات قضا و مساعد حقوقى ستره محكمه و در اخير سال١٣٧٤ به فوق رتبه متقايد گرديده و بعدآ در سال١٣٧٥ به پشاور پاكستان رفته و در سال ١٣٧٧ مراسم حج فرضى را ادا نموده و سر انجام به روز شنبه مؤرخ /١٣٧٨/٧/١٠ به عمر ٦٧ سالگى در منزل مسكونى اش در پشاور چشم از جهان پوشيد

سبك شعر فروزى

در زمينهء عمومى سبك شعر سخن گفتن گرچه در خور اين مضمون نيست و آن لازم بحث جداگانه و ويژه است اما اين قدر بايد گفت كه از قديم تا حال شعر پارسى درى را به اين گونه سبك بندى و شناخت نموده اند

١ سبك تركستانى

٢ سبك خراسانى

٣ سبك عراقى

٤ سبك هندى

٥ سبك بازگشت ادبى

٦ سبك بين البين

٧ سبك يا روش شعر نيمايى كه به شعر نو نيز ميگويند

اين سبك ها ويژه ء زمانى داشته نه مكانى به اين مدلول كه هر سبكى در زمان رايج آن در همه قلمرو زبان پارسى چه در خراسان (افغانستان امروز )و چه در ايران و پاكستان و شبه قاره هند و تاجكستان يك طور بوده و شاعران درى زبان تحت تاثير قاعده ءعمومى بوده اند حدود و ثغور سياسى دولت ها در قلمرو زبان نقش ويژه نداشته و اين سبك ها هر يك ويژه گى و روال گونه گونى داشته بحث پيرامون آن به طول مى انجامد

اما بايد گفت هر گاه سبك هاى شعر از نظر خصوصى نگريسته شود ديده ميشود كه با وجود اينكه شاعر پابند سير زمان و قاعده عمومى در سخن بوده باز هم روش نگارش و سبك شعر هر يكى از ديگرى فرق داشته و عليحده بوده و اين ويژه گى در كاربرد واژه ها و تشبيهات و استعارات و آوردن صنايع لفظى و معنوى و تركيب جمله بندى و به كار بردن لغات به صراحت پديدار ميگردد اما سبك شعر اين شاعر ( فروزى پنجشيرى ) چطوريكه از لابلاى چامه ها و چكامه ها و مثنويات و غيره انواع شعر شاعر بر مى آيد فروزى بيشتر حسب الحال و ارتجالا شعر ميگويد

دو ديگر اينكه اشعار و تراويده هاى قلمى اش سليس و روان بوده و در هر وقت و زمان در هر موضع و مكان طبعش جارى بوده شعر ميسرايد و دوستان اشعارش بديه سرايى اش را ستوده اند همچنان بايد گفت فروزى در تمام انواع شعر از قبيل چامه چكامه مثنوى رباعى دوبيتى مسمط مسدس مخمس ترجيع بند تركيب بند و مستزاد شهر آشوب و اخوانيات و مراثى سخنان وافر دارد

گفته شد فروزى در تمام انواع شعر سخن گفته و اما بايد گفت اين شاعر پيرو تتبع است و اغلب ايجادياتش به اين طور بوده مثلآ در انواع آثار تمثيلى دراماتيك و ايپيك ( حماسى ) و يا ليريك ( غنايى نوع غزل ) به استقبال و تتبع هر شاعرى سخن رانده و الحق سخن را به كرسى نشانده است

فروزى در جايى كه خواسته اشعار حماسى بسرايد مقتداى خود استاد ابوالقاسم فردوسى سراينده شاهنامه و مرحوم سيد احمد اديب پشاورى سراينده قيصرنامه را قرار داده و بحر متقارب مثمن مقصور يا ( محذوف ) را در نظر داشته كه وزن عروضى آن ( فعولن فعولن فعولن فعول ) است و يا خواسته اشعار عرفانى بسرايد پيشواى خود مولانا جلال الدين محمد بلخى گوينده مثنوى و شيخ فريدالدين عطار سراينده ء منطق الطير را قرار داده و اشعار مولانا محمد اقبال لاهورى را كه او نيز از پيروان طراز اول مولاناى بلخ است در نظر داشته به پيروى از آنان در بحر رمل مسدس محذوف بر وزن ( فاعلاتن فاعلاتن فاعلات ) آورده است

فروزى و شاعران سلف

شاعر از فحواى اشعارش بر مى آيد كه به همه از سرايندگان و نامبرداران ادب پارسى در هر سبكى كه سخن گفته اند ارادت داشته و همين طور به پيروى هر سخنور كه خواسته در همان سبك او سخن گفته و خود را كاملآ به حريم او نزديك ساخته كه نمونه هاى اشعار استقباليه اش به طور استشهاد اين گفتار در اثارش ديده ميشود اما اين سخن ور معتقد است كه شاعران بى همال زبان درى اين پنج استاد بوده اند و ديگران به پايه ء آنان چه در قبل و چه در بعد نبوده ونرسيده اند و آن پنج شاعر به عقيده ء او كه سخت معتقد بود عبارت از

استاد ابولقاسم فردوسى كه در حماسه سرايى كسى به حريم او كاملآ داخل نشده و تا هنوز با وجوداينكه بسيار داستان ها و منظومه هاى حماسى مانند كرت نامه بهمن نامه برزونامه كشتاسب نامه مسعود نامه و غيره از اين قبيل ساخته اند باز هم فردوسى يكه تاز اين ميدان است

دوم بقول استاد وحيد دستگردى مولانا جلال الدين محمد بلخى صاحب مثنوى و ديوان شمس كه مثنوى او چراغ راه عرفان و تصوف بوده و تا امروز پيروان طريقت از آن زلال جان فزا قدح فدح باده ء معرفت بر ميدارند و باده گساران راه عرفان و تصوف را از صحو به سكر مى آورند

ولى با وصف آن در مناظره قلمى كه بين شوريده شيرازى شاعر ( ضرير ) و ميرزا ابولحسن جلوه شاعر و فيلسوف قرن اخر به ميان آمده و نيز از قول خود مولانا جلال الدين محمد استشهاد شده استاد ابوالمجد مجدود سنايى غزنوى را بر او تفوق داده و ستوده اند و برترى بين اين دو شاعر و قضاوت آن را از خود بعيد ميداند

و شخص چارم نزد شاعر افصح المتكلمين سعدى شيرازى صاحب گلستان و بوستان و ديوان مكمل است كه فى الواقع در حكم و اندرز و نصايح و فصاحت و بلاغت كلام در بين شاعران عجم كسى به پايه ء او نرسيده و يا كمتر رسيده

و شاعر پنجم كه فروزى به آن سخت معتقد است لسان الغيب خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى است و ديگرى شاعر داستان پرداز استاد مسلم نظامى گنجوى است كه خمسه اش شهرت به سزايى دارد

همچنان از فروزى ٤٧ اثر بجا مانده كه از جمله ٦ اثر آن اقبال چاپ يافته

ديوان فروزى سه بار در كابل اقبال چاپ يافته و فعلا در تهران براى بار چهارم زير چاپ ميباشد

به اسم فروزى ليسه عالى در كابل مسما است

آرامگاه فروزى در كابل ٠ مكروويان اول ٠ سمنت خانه در سر تپه موقعيت دارد.

نمونه کلام:

چكيده ء از پند نامه فروزى

اى خرد پرور جوان هوشيار

پند دانايان شنو كايد بكار

پند دانايان شنو در روز گار

تا بيايد مر ترا روزى بكار

اول اى فرزند يزدان را شناس

و آنكه تن بخشيده و جان را شناس

دوم هر پنديكه تو با ديگران

ميدهى بنما عمل بر وفق آن

حد خود بشناس هنگام سخن

قدر مردم را بدان اى جان و تن

پاس مردم دار راز خود مگوى

پيش هر نا كس مريزان آبروى

دوست آن باشد كه خواهد خير دوست

و آن كه شر دوست ميخواهد عدوست

هان غنيمت دان جوانى را تمام

در جوانى كار ها يابد نظام

باب و مامت را غنيمت دار هان

باب را نيكو شمر از ديگران

خرچ با اندازه كن هوشيار باش

ميانه رو در كار و در پندار باش

پيشه خود كن جوان مردى و كار

مهمان را خدمت نيكو بدار

چون شوى در خانه وارد ناگهان

كن نگهدارى خود از چشم و زبان

تا توانى جامه و تن پاك دار

با جماعت يار باش هر جا تيار

پور را علم و ادب آموز پيش

تا شوى دلشاد از فرزند خويش

هم كماندار و سوار كارش نما

نيك راى و خوب كردارش نما

كفش را اول بپوش از پاى راست

گر ز پاى چپ برون آرى بجاست

كار با اندازه هر كس نما

پيش مردم آلِ خود را كم ستا

چون به شب سخن گويى آهسته گو

روز هنگام سخن كن جستجو

كم بخواب و كم بخور و كم بگو

تا نگردد آبرويت آب جو

مال خود با دوست و دشمن كم نما

خويشاوندى ز خويشانت مخوا

اين سخن را ياد دار اى جان و دل

پيش مردم كمنما مردم خجل

چون زنان خود را ميارا در نظر

تا توان فرمان فرزندان مبر

هر كه بشناسد خودش او را شناس

و آن كه نشناسد و را كم دار پاس

پيش از آن وقتى برايد آفتاب

زود شو بيدار و خيز از جاى خواب

وز فضولى و تكبر دور باش

دور از هر آدم مغرور باش

از طمع پرهيز كن تا ميتوان

وز طمع آيد زبونى در ميان

از فروزى بر شما باد احترام

من سخن كوتاه گفتم والسلام

فروزى