مختصر زنده گینامه استاد حشمت تایب شاعر و نویسنده چیره دست کشور
زنده گی نامه محترم استاد حشمت تائب یکتن از شعرای چیره دست کشور
حشمت تائب فرزند ابراهیم حیرت در سال ۱۳۳۰ ه ش ، در شهر پلخمری ولایت بغلان دیده به جهان گشوده است . تحصیلات ابتدایی و متعاقبا لیسه زراعت بغلان و دانشکده زراعت را در کابل به اتمام رسانیده و تا سطح ماستری در کشورهند درس خوانده است .
فنون شعر و علوم نحو و کلام را نزد پدر خویش که از زمره شاعران دوره مشروطیت بوده است ، فراگرفت ...
ایشان مدت طولانی در روزنامه ها و مجلات کشور همکاری قلمی داشت و د سال ۱۳۸۰ ه ش در رادیو تلویزیون ملی به مثابه نویسنده و گرداننده برنامه های متعدد کارکرده است .
اشعار متعددی از وی در روزنامه ها و مجلات طی سال های ۱۳۷۰ - ۱۳۹۳ نشر شده ویک مجموعه شعر بنام ( کاروان مژه ) مجموعه غزل و تک بیت ها تا حال ازو نشر شده است .
در سال ۲۰۰۰ میلادی بنا بر شرایط نا مساعد مهاجر شده و فعلن در کانادا زندگی دارد. منحیث عضو در انجمن ادبی کاروان شعر فعالیت دارد.
نمونه اشعار آقای تائب:
مان کابل !!
هرچه باد آورد - میگیری و خرمن می کنی - کابل !
« تُر ولا » این ناجوانی چیست ، بر من می کنی ؟ - کابل!
آه ، اگر گویم زمین ات را بلرزان ، کار خوبی نیست
زانکه صد گنجشک را بر خویش دشمن میکنی کابل
موزیم رفتم ، نماد گردن افرازی فراوان بود
صد تبرزین داری و فکر تبرزن می کنی - کالبل ؟
فیل مستی داشتی ، دروازه ی لاهور در پشت اش
تیرکش ، اما کنون از چشم سوزن می کنی ؟ - کابل
آسه مایی شعر نو می گوید و هر روز می موید
طرح دیوان کبیرش را مدوّن می کنی - کابل ؟
خوشه ها را دیگران چیدند و سهم ما هوایی ماند
حق ما در شاخ آهویی ، معیّن می کنی - کابل ؟
بالشت از عقده پر گشته ست و خوابت نیست ، یا شاید
بی گمان موسیچه ها را ، باز پَر کن می کنی - کابل ؟
حیف جولانگاه روح معرفت در حول و حوش تو
شبچراغی در دل بیغوله روشن می کنی - کابل؟
«دیگرانه » آب پاشی داشتم ، کُرد پتونی را
یاد عیّاران و چای و قند ، حتمن می کنی - کابل
کم ما کرم شما !
********
ریزم اگر به شعر و سخن ، مدعا ، کمی
می خندی از تصور ذوق ام ، چرا کمی؟
موقوف دیدگاه دل ی هرزه پوستم
بر من ببست راه ، دو دست دعا ، کمی
تا پُل شوی ، ترا ز کمر چاق کرده اند
بر روی خود بمال ز خاک قفا ، کمی
سیرت نگاه دار که این پاک جامگان
عزت نیافتند ز لطف خدا کمی
راه طلب ز وسوسه آباد نگذرد
ای دیده مست باش ، درین راستا کمی
چون تیشه در مقابل تحجیر ، تیز باش
کاخر رسی به چشمه ء آب شفا کمی
تائب ز دستمال فلک سیب سرخ چین
وانگه بمال ، دست یکی دلربا کمی
حشمت تائب
رباعی
از باغ انار و توت و تاک آمده ای
در میکده با سینه ء چاک آمده ای
ای خاطر رنجیده ، هوایی دریاب
انگار بهشت است ، ز خاک آمده ای
سخن چو گوهرِ کانی ست ، بایدش سُفتن
زمان حرف ِ مگوی است ، بایدش گفتن
ز سنگ و چوب صدا می رسد به کاخ دلت
سزاست خانه ء دل بهر میهمان رُفتن
