خلص زندگینامه ساجده «میلاد» شاعر و نویسنده:

ساجده «میلاد» در21اسد سال 1349 متولد گردیده است و فارغ لیسه ملالی و لیسانس دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل بخش زبان و ادبیات آلمانی می‌باشد.

او می گوید: نخستین استادم مادرش است که با زمزمه هایش از هفت اورنگ جامی و دیوان حافظ ووو وی را با شعر صمیمی ساخت

پدرش فارغ جامع الازهر قاهره است که با نشریه های عربی زبان و تلویزیون های آنوقت کار کرده است و شعر های از او هم به زبان عربی در آنجا منتشر شده است

وی کار مطبوعاتی را در زمان تحصیل در دانشگاه، با همکاری با نشریه های محصل امروز و (درفش جوانان) در بخش شعر و ادبیات آغاز کرده است.

بعد از فراغت از دانشگاه در بخش هنر و فرهنگ در اتحادیه جوانان افغانستان به کار آغاز کرده است.

بعداً به صفت تهیه‌کننده و گوینده برنامه آلمانی در بخش نشرات خارجی رادیو افغانستان موظف گردید . این ماموریت به علت شدت جنگ های داخلی زیاد دوام نیاورد.

بعد از یک مدت به عنوان خبر نگار با هفته نامه کابل آغاز به کار کرد ،و هم زمان با آن با (هفته نامه شهر) ارگان جمعیت اسلامی، ارشادانسولن ارگان وزارت امور زنان و المومنات که از جانب جمعیت تمویل میشد کار می کرد که آن زمان دوران شدت جنگ های داخلی بود

وی در حاکمیت طالبان در پشاور مهاجر گردید وآنجا به عنوان مدیر مسول (نشریه خواهران) که به حمایت از ایتام و بیوه زنان فعالیت داشت برای مدت چهار سال انجا به فعالیت مصروف بود.

و در عین زمان با نشریه های افغانان مجله وزین (صدف) و (هفته نامه حقوق بشر) که مطالبی را در مورد رویداد های داخل افغانستان به زبان انگلیسی نشر می کرد همکاری داشت و چندی هم مسول صفحه ی (زن و زندگی) اخبار شهادت در پشاور بود.

بعد یک مدت کار طولانی در نشرات پشاور در (رادیوی بی بی سی) به عنوان نویسنده دری آغاز به کار نمودم که آنجا اجازه همکاری با کدام نشریه دیگر را نداشتند .

با روی کار آمدن حکومت کرزی با رادیو ( بی بی سی ) BBC آمد کابل ،و بعد از چندی در کمسیون تلویزیون ملی که به پیشنهاد وزیر اطلاعات و فرهنگ و فرمان ریس جمهور ایجاد گردیده بود به صفت عضو آغاز به کار کرده است. بعد از کمیسیون رفتم به دفتر کمک های آمریکا و در بخش تایپ و ایدت کتاب هایذحقوقی کار نموده است.

وبعد یک وقفه کوتاه دوباره به پیشنهاد وزیر کار و فرمان ریس جمهور به عنوان ریس نشرات وزارت کار شهدا و معلولین تعیین گردید. که در ادامه تمام فعالیت های فرهنگی وزارت مدیر مسول نشریه کار هم بودند.

یک مدت هم مشاور فرهنگی اتحادیه کارگران افغانستان (امکا) بود ویک زمان هم به عنوان مشاور بخش فرهنگی در اتحادیه اسلامی جوانان کار کرده‌ است او همیشه مستقل بوده امو کار ها را با لیاقت خود به دست آورده و در ادامه در مقابله با چالش های گوناگون به آرامی جا خالی کرده است .

برای مدت کوتاهی مدیر مسول نشریه الکترونیکی( قهرمانان )که به حمایت از اردوی ملی افغانستان فعالیت داشت نیز کار کرده است.

آخرین ماموریت وی در کابل مدیر مسول (روز نامه هنری ادبی فرهنگی کاج) بود که محور کار شان پیرامون هنر های هفت گانه بود ، که بعد ها آنهم بعد از مدت کوتاهی متوقف گردید.

او از سالهای محصلی به سرودن شعر آغاز کرده گاهی مداوم و گاهی با وقفه نوشته است .

بیشتر شعر و هم چنان مقالاتی در نشرات داخلی و برون مرزی نشر گردیده و

محور نوشته هایش را تصویر زندگی حقیقی زنان و اطفال و اندوه های شأن در بر می گیرد .

مجموعه های شعر آماده نشر دارند تنها و تا کنون از وی یک مجموعه تحت نام (کوچه های آبی میعاد) چاپ گردیده است.

یک کتاب تحت عنوان ترانه های اطفال و یک کتاب تحت عنوان به مهمانی صلح به فرمایش یک مرکزی که تحت رهبری نانسی دوپری فقید در کابل فعالیت داشت تالیف نموده است.

او با زبان های پشتو اردو، آلمانی و تا اندازه ی با انگلیسی آشنایی دارد .

جوایز و تقدیر نامه های هم دارند.

ساجده میلاد ازدواج کرده است و ثمره آن دو دختر و یک پسر است

ایشان فعلن هم در یک کلوپ زنانه منحیث ترینر آب بازی فعالیت دارند و

پایان جنگ و آرامش و خوش بختی در زندگی اطفال و زنان کشور یگانه آرزوی بانو (میلاد) است.

نمونه کلام:

قمار باز

رفت آهسته ، سمت دریاچه

با دو تا کوزه ی گلی و گرنگ

او غم و درد زایمانش را

گریه ها کرد گفت با هر سنگ

باز در قریه سمت گندم زار

رفت ،تاشام خوشه ها را چید

با خودش گفت درد تلخش را

چادر درد را، به خود پیچید

رفت از کوچه های تاریکی

جانب خانه سوی تنهایی

سقف و دیوار کهنه و غمگین

یک تن خسته ،یک سرِ واهی

کرد شیطان چراغ را روشن

رفت باشوق سمت گهواره

تا در آغوش گیردش با مهر

جان مادر بگفت و ،مهپاره

رفت با اشتیاق بیش از حد

کودکش را به نام جار زده

ای دریغا که دید کودک نیست

شوهرش طفل را قمار زده

قریه غرق سکوت و خاموشی

شب و شیطان چراغ و اندوه بود

زن خودش را به دار زد آرام

در کنار غمی که چون کوه بود

زنّ بد کاره بود ،کشتندش

گشت فردا، چنین پرآوازه

سرنوشت زنان چنین بوده

قصه ها کهنه زخم ها تازه