خلص زندگینامه محمد خالد محمدی شاعر جوان

انجنیر محمد خالد محمدی، فرزند استاد محمد صادق محمدی و نواسهٔ استاد عبدالصمد محمدی، از قوم پر افتخار تاجیک در روز دوشنبه ۲۷ میزان سال ۱۳۸۳ هجری شمسی، در ولسوالی بغلان مرکزی ولایت بغلان ناحیه شهر قدیم ، در یک خانوادهٔ فرهنگی و اهل علم چشم به جهان گشود.
ریشه های علمی و اخلاقی وی از نسل های گذشته اش سرچشمه میگیرد. پدرکلانش استاد عبدالصمد، از آموزگاران باسابقهٔ ولایت بغلان بودند که بیش از دو دهه از عمر خود را وقف آموزش نسل های مختلف نمودند. پدرش، استاد محمد صادق محمدی، نیز یکی از چهره های شناخته شده و خوش نام ولایت بغلان در عرصهٔ تعلیم و تربیت است که با بیش از ۲۲ سال تدریس برای نسل این کشور و همچنان به تدریس مشغول است و الگویی از صداقت، تعهد و اخلاق حرفهای به شمار میرود.
محمد خالد محمدی تحصیلات ابتدایی و متوسطهٔ خود را در لیسهٔ جمعیت ابورجٱ در شهر قدیم بغلان به پایان رسانید و در سال ۱۴۰۲ با فیصدی ۹۶.۶۲٪ به عنوان شاگرد ممتاز و به درجه اول فارغ شد. در همان سال، با قبولی در آزمون کانکور
در دانشکدهٔ انجنیری دیپارتمنت جیولوجی و معادن وارد دانشگاه تخار شد و اکنون محصل سال سوم در سمستر پنجم میباشد. در کنار تحصیلات عالی دولتی، او تحصیل در رشتهٔ نرسنگ را نیز در یکی از انستیتوت های خصوصی ولایت تخار آغاز کرده و در حال حاضر در صنف دوم این رشته به تحصیل ادامه میدهد.
فراتر از عرصهٔ تحصیل، انجنیر محمد خالد محمدی در حوزه های فرهنگی و صفحات اجتماعی نیز فعالیت گسترده دارد. او از کودکی علاقه مند به شعر و نویسندگی بوده و اکنون بیش از یک سال است که به صورت جدی در این مسیر قدم گذاشته است. اشعار و نوشته های او، ریشه در احساسات عمیق انسانی، درد های جامعه، عشق به وطن و امید به فردای بهتر دارد. و بیشتر به سبک غزل شعر میسراید. که عاشقانه، عارفانه، اجتماعی و اخلاقی است.
او با انگیزهای استوار و اندیشهٔ آزاد ، آرزو دارد در آینده یکی از شاعران و نویسندگان تأثیر گذار کشور گردد، کسی که صدای نسل خود باشد و از راه قلم، پرچم آگاهی و انسانیت را بر افرازد.
انجنیر محمد خالد محمدی، نمونه های از نسل جوان، پویا، آگاه و مؤمن به تغییر عالی است که با قلبی پر از عشق به وطن و ذهنی روشن، در راه دانش، فرهنگ و خدمت به مردمش گام برمیدارد.
نمونه کلام:
ز خود بگذر، اگر خواهی وصال یار را
که راه عشق، می خواهد سری بر داررا
دل از هر غیر خالی کن، بنه جان بر کفش
که نتوان برد با خود، زر و جاه و کار را
میانِ خلوتِ شب ها، چو شمعی سوخته
به اشک خویش شو روشنگرِ غمخوار را
جهان فانی است، ای سالک! فریبش را مخور
مشو غافل ببین این چرخشِ ادوار را
خموشی کن، که اسرارِ دل عارف نهان است
صدا کردی نگر هر سو،پسِ دیوار را
به هر زخمی که دیدی، شکر کن با جان و دل
که در آن زخم، پنهان کرده استغفار را
اگر خواهی نظر افتد به چشمانِ حق اش
نظیف و ساده کن، آیینهی دیدار را
#نویسنده
( انجنیر محمد خالد محمدی )
1404/6/22
2025/9/13
لنک وبلاگ ما: