خلص بیوگرافی محترم قربان محمد شاعر و نویسنده موفق ✔️
قربان محمد تخلص"قربان" فرزند دولت در سال 1342 خ در دهکده خوشپاک ولسوالی اشکاشم ولایت بدخشان بدنیا آمده و ‌ مکتب را تا صنف هشتم در مکتب متوسطه بازگیر ولسوالی اشکاشم پیش برده از صنف نهم الی 12 را در لیسه پامیر مرکز ولایت بدخشان در سال 1360 خورشیدی به پایان رساندم بعداز دو سال عسکری در سال 1362 به صفت آمر مالی غند 542 در ولسوالی بهارک تعیین و بعداً در سال 1371 بحیث مدیر محاسبه مالی فرقه 29 بدخشان ایفای وظیفه نمودم و رتبه نظامی ام جگرن میباشد .
در سال 1378 مطابق سال 2000 میلادی وظیفه نظامی را ترک کردم و در( دفتر مرسی کورپس انترنیشنل) که یک انجو آمریکای بود بحیث مدیر لوژستیک تا سال 2008 میلادی کار کردم و از نیمه سال 2008 تا سپتمبر 2009 تقریبا یکسال در دفتر Kinder Barg International (کندر برگ) که مربوط آلمانی بود به حیث PCC منیجر یا ( Patent Care Center ) کار کرده و از سپتمبر 2009 الی آخر دسیمبر سال 2017 که مدت 9 سال را در بر می‌گیرد بحیث مدیر لوژستیک در دفتر (خدمات صحی آغا خان) ( AKHS) کار کردم و خوش بختانه توانستم درین جریان دوره لیسانس خود را در دانشگاه بدخشان در بخش شبانه ، از دانشکده زبان و ادبیات فارسی دری به دست بیاورم و دیپلوم لیسانس خودرا اخذ نمایم.
البته در عرصه شعر و شاعری از همان آوان
دوره مکتب علاقه مند شعر و شاعری بودم ولی درست از دهه هفتاد به گفتن شعر آغاز کردم که اکثر اشعارم حماسی و میهنی می‌باشند که در قالب های : غزل، دو بیتی، رباعی، مخمس و مستزاد سروده ام که نمونه های آنرا خدمت تان تقدیم می نمایم :
خراسانیستم
زاده ای اصل بدخشان و خراسانیستم
دوستدار تاجیک و کولاب و ایرانیستم

بابه و اجدادم اصلا" در خراسان زیستند
هم ز بلخ و بامیان و کابلستانیستم

فرق در اصل و نصب مابین ما هرگز نبود
چونکه من را تکیه گاه ز هرات باستانیستم

من که خود فرزند مولانا و ناصر خسرو ام
پاسدار از خدمت جامی و انصاریستم

سعدی و خاقانی و ابوریحان است پیشتاز
لیک باورمند فردوسی و رودکیستم

آب از سرچشمهء کولاب وکیهان خورده ام
مرزبان مرز های تاجکستانیستم !

شعر های نغز لایق شیرعلی را خوانده ام
شیفته و آشفته ای شعر های لاهوریستم

کرده خدمت در زبان پارسی بیدل چی خوب
«مخفی ام، فرزانه و سیمین و کاشانیستم

پای مارا می‌کشاند تا بخارا و خجند
دوستدار زابل و پنجشیر و پروانیستم

هرکدام با لهجه های خاص صحبت میکنند
دوستدار لهجه های آریانایستم !

گرچی در تخار و بلخ و بامیانش زیستم
شهروند مشهد و هرات باستانیستم

سر کنم" قربانِ"، تخت رستم و بالاحصار
هم ز فرخار و کولاب، اصلن بدخشانیستم

قربان 7 جوزا 1399
********************
قوت اگر میداشتم
«مینمودم خدمتی فرصت اگر می داشتم»
می نمودم کمکی قوت اگر می داشتم

از برای مردم بیچاره و بی سر پناه !
ساخته بودم شهرکی ثروت،اگر میداشتم

صرف میکردم برای مردم بیچاره ام
در بساط زنده گی ، دولت اگر میداشتم

میزدم خنجر به قلب دشمنان این وطن
همچو تو یک یار با همیت اگر میداشتم

می نمودم از برایش جان خود را در خطر
سر فدایش کردمی ، قدرت اگر میداشتم

می کدم "قربان" سرم را در رهٔ حفظ وطن
مثل تو چند یار با غیرت اگر میداشتم

قربان. ۲۱ سنبله. ۱۳۹۹ خ.
*************

رباعیات
چشمک زدی و مرا هلاک ات کردی
دلبسته مرا به عشق پاک ات کردی
تا آخر عمر وفا نکردی، بی رحم
کشتی و به غمزه زیر خاک ات کردی
*******
در جشن عروسی ات خبر کردی مرا
کُشتی و هلاک و خون جگر کردی مرا
تسلیم شدی به دشمن نا کس و بد
آواره ز ملک و در بدر کردی مرا
*******
با آمدنت باغ و چمن سبز شود
کوه و دره و دشتِ وطن سبز شود
بلبل خواند به شاخساران و چمن
هم گلشن و هم باغ و دمن سبز شود
قربان جوزا 1403 خ