عالیه «میوند» در شهر کابل چشم به جهان هستی کشود و در آغوش پرمهر خانواده اهل فرهنگ پرورش یافته است، بعد از اتمام تحصیلات از مکتب الی دانشگاه مدت کوتاه دربانک ملی ایفای وظیفه نموده است ،نظر به مشکلات و ناهنجاری ها در وطن، از کشور رخت سفر بست و راهی کشور آلمان گردید؛ مدت چهل سال می شود که در شهر «فرانکفورت» دور از وطن چون پرنده مهاجر مسکن گزین است و عاشقانه عشق میهن را در شعر هایش فریاد می زند.

از شعر و شاعری او شش سال میشود برای آموزش نزد استادی فراگرفته و آموخته است،زیرا که علاقمندی فراوان به نویسنده گی و شعر سرودن از دوره مکتب داشتند.

اوهیچ گاه ادعای شاعر بودن را نمی کند، ولی شاعرانه شعر را نفس می کشد و گاه زندگی و سرخوشی را مدیون ساز و رقص واژگان بوده است و با غزل و دوبیتی ..... باده گساری کرده‌ است. او می گوید که هیچ گاه حس و عواطف را نفهمیده‌ام ولی با دنیای بی رنگی حس و عواطف عجین شده‌ام. از بانو میوند دو مجموعه‌ی شعری‌ به نام های «ترنم احساس» و «چند ثانیه با تو» تا چاپ گردیده اند.

نمونه شعر:

موج آرزوه ها

چنان دیوانه‌ام کردی که عقلم هم جوابم کرد

به عشقت زاهدم کردی ولی هجرت خرابم کرد

من ار لبخند زیبایت چنان بی خود بی تابم

به هر سو من گذر کردم مرا لیلی خطابم کرد

من از مستی چشمانت نبردم بهره‌ی هرگز

نگاه‌ی چشم جادویت مرا دیده پرآبم کرد

مکن با روی محبوبم دگر بازی عزیز من

که بازی های نامردی ببین سینه کبابم کرد

به موج آرزو هایت شدم غرق تمنای

به دریای محبت غرق گشتم او سرآبم کرد

اگر چه بی نیازم من ز عشق چرخش دنیا

شرار سوز عشق تو چنان خانه خرابم کرد

به برگ لاله می مانم که داغی در جگر دارد

به آن افسرده دل مانم که هجر تو عذابم کرد

سکوت تلخ

خواب دیدم دلبرم، دل واپسی بسيار شد

آرزو برکام دل هرگز نشد دشوار شد

یک کتاب از جور دوران داشتم اما دریغ

از سکوت تلخ کامی ها برایم دار شد

تا نفس در سینه بود و می تپید از دست او

با همه عشق و محبت این دلم بیمار شد

آرزو کردم بچینم نو گلی از باغ عشق

از فراق یار ناگه باغ دل پرخار شد

جستجو کردم بگیرم راه دلدارم به پیش

تا قدم بگذاشتم دیدم که ره دیوار شد

یاد هایش می کشاند پای دل را در سفر

" عالیه" دلشاد باش هنگامه‌ی دیدار شد

عالیه میوند 2024/ 12/ 2