تخلیص زنده گی نامه سهیل سامانی شاعر و پژوهشگر
سهیل «سامانی» فرزند مرحوم محمد رازق «حیران» یکتن از شعرای چیره دست پارسی و پژوهشگر تواناست، زادگاه اصلی او ولایت پنجشیر است اما در شهر کابل زندگی می کند، سامانی برعلاوه بر ذوق و سلیقه شعری با یارانش برخورد نیک و حسنه دارد، او یک شخصیت خوش طبع، اجتماعی و عیار است که با پیشبرد امور زندگی و سرایش و تحقیق یک ورزش کار نیز است. او در رشته پهلوانی سال هاست به تربیه جوانان کشور توجه دارد و این فعالیت وی تاکنون ادامه دارد. شعر و شاعری را از پدر به ارث برده و بعضی از شعر هایش با رنگ و بوی شهنامه می باشند؛ آثار سهیل سامانی اکثر بیدار کننده و انقلابی ست؛ گاه هم حالات رقت باری ست که از گلوی خامه ی او فریاد می کند.
سهیل سامانی در پژوهش بیشتر به تاریخ و تمدن پارسی، شهنامه فردوسی و سبک های شعری پرداخته است و تا کنون از وی آثاری چون:
-سقوط ابر ها
-درفش عشق
-شب های من
-یک تبسم در سکوت
-شبی که سحر نداشت
-زادگاه و تمدن آریایی ها
وویژه گی سبک شعر عراقی بر جامانده است که از این جمع 3 کتاب او پژوهشی و باقی آن دفتر های شعر اوست.
سهیل سامانی افزوده بر این همه فعالیت های ارزنده، بعضی از روز های هفته را به «شهنامه خوانی» به سبک مردم پنجشیر و پیشبرد دروس آن اختصاص داده است؛ که نمونه ای تصویری و ویدیویی این فعالیت ها را می توان در صفحات مجازی دنبال کرد.
سهیل سامانی هنوز جوان و پرانرژی ست، او مصروف پژوهش درآثاربزرگان و سرودن است.جا دارد به این ادعا یکی دو نمونه کلام ایشان را خدمت خواننده گان گرامی پیش کش نمایم.
من شاخه ی آن کهنه ترین نسل و تبارم
من تاجیک تابنده ی این شهر و دیارم
من قافله ی مولوی و شور سنایی
آوای بر آشفته ی یمگان و مزارم
منگات اوستا و سکوتِ دلِ پامیر
تهمتن پرخاشگر سام سوارم
من قامت البرزم و هندو کش و پامیر
گهواره ی سهراب و پرستوی بهارم
شهنامه ی فردوسی و فریاد خراسان
حماسه سرای همه مردان عیارم
من راوی این وحشت چهل سال پسینم
گویای حقیقت نگر راست نگارم
من سوژه ی آزادی خاواک و عروسنگ
باران پریشان کرا مان و حصارم
اندر بدن شعر من است بوی شمالی
در ملک دلم دانه ی انگور بکارم
ممکن ببرد باد مرا جانب قاسان
شاید که پیامی زبرِ یار بیارم
*******************
فصل صفا و رویش است اما، بهار نیست
تقدیر گل به ساقه ی هرنیش خار نیست
رنگین کمان دهکده را دود برگرفت
آوای کود کان محل مثل پار نیست
درقامت بلند عروس سنگ و آرزو
زیبِ درخت خم شده ی کوهسار نیست
درچهره ی برهنه ی این نوبهار تلخ
لب خند با صداقت آن رود بار نیست
مُهر سکوت بسته زبان کتاب را
اثبات نقد در قلم روز گار نیست
درمکتب سنایی ومحراب مولوی
دیگر صدای ناله ی نی ساز گارنیست
فصل نو است و رویت اردیبهشت ماه
عمری به گل نشستن جوزا به کار نیست
عمری برفت و عمر دگر باد یا نصیب
زین جا مدار ماندن ما اعتبار نیست
شنبه۲۵فروردین، حمل۱۴۰۳
