تا تمنای وصالت از سر غافل رود

هوش هم با عاشقی از این تن عاقل رود

چنگ و دندان کارگر نامد به کام و میل ما

کشت ما هم بی ثمر ماند آرزو عاطل رود

ما سوای اشک و خون چیزی نداریم تحفه‌ای

آن یکی از دیده ریزد و آن دیگر از دل رود

سنگ‌ها بر هم زنند آرامش آب روان

جویبار آلوده گردد، آب بی حاصل رود

آسمان بی کینه بود و با دل زارش گریست

آه از اشکی چو از چشمان این سایل رود

موج دریا انکسار دیده‌ای غمدیده است

سیل و توفان سوی آبادیِ این ساحل رود

چشم براه مانده است در انتظار روز خوب

روز خوب چون آرزو از محضر عادل رود

ای چراغ بزم‌ها روشن بکن اندیشه را

تا که این تاریکیِ شب از دل منزل رود

حشمت‌الله تلاش

کابل - ۲ میزان ۱۴۰۳

مطابق ۲۳ سپتمبر ۲۰۲۴

May be an image of 1 person, beard and eyeglasses