خلاصه بیوگرافی بانو ناهید «بشر دوست» شاعر و نویسنده

ناهید بشردوست در سال ۱۳۵۱ در یک خانواده روشنفکر در کابل زاده شد .
دروس. ابتدایی اش را در مکتب نسوان بی بی مهرو ،متوسطه را در لیسه عالی آریانا و دوره دانشگاه در دانشکده زمین شناسی دانشگاه کابل به پایان رسانید.
موصوف نسبت علاقمندی در رشته ژورنالیزم؛ از صنف نهم مکتب به این مسلک رو آورد .
و همگام با آن نسبت علاقمندی وافر که به ادبیات داشت به خواندن آثار مختلف از نویسندگان و شعرای داخلی و خارجی پرداخت .
براساس گفته وی( بیشترین راهرو من در این عرصه ها تشویق خانواده ،استادان مکتب ، مطالعه کتابهای متعدد شعر و داستان و پیگیری کورسهای ادبی بود که توسط نویسندگان و شعرای بزرگ ادبیات کشور ما تدریس میشد.)
بانو بشردوست در همان زمان عضویت کانون نویسندگان جوان را هم بدست آورد.
در محافل و مجالس نویسندگان و شعرا اشتراک میکرد و او از همانجا آموخت و به پایه شهرت رسید .
وی در عرصه ژورنالیزم با رسانه های مختلف همکاری داشت به ژانر های مختلف مینوشت و در رسانه ها بدون سانسور چاپ میشد.
بانو بشردوست پس از فراغت از دانشگاه در روزنامه پیام مصروف کار خبرنگاری شد .
وی همچنان با اکثریت رسانه های چاپی همکاری قلمی داشت .
سپس در سال ۲۰۰۴ در آژانس خبری پژواک بحیث ویراستار سپس خبرنگار ایفای وطیفه میکرد.
موصوف در حال حاضر دارای ده اثر چاپی شعر ، داستان و طرح های ادبی است .
آثار شعری بانو ناهید بشردوست به نامهای
۱-پیامبر مهر
۲- شبهای پر ستاره
۳- مرمرخیال
۴- آغاز دیگر
و جدیدترین اثر وی( دهکده سبز عشق ) نام دارد که سال گذشته چاپ و منتشر گردید .
همچنان آثار داستانی وی
۱- گدا
۲- سپیدی
۳-در جاده های غربت
و دو کتاب طرح های ادبی
۱- خاطرات نگاه
۲-با بنفشه های باران نام دارد
میباشد .
وی در سال ۲۰۲۲به کشور ایرلند مهاجرت کرد .
بانو بشردوست که زندگی مهاجرت را تلخ ترین بخش زندگیش توصیف میکند.
بیشترین سروده هایش را در باره غربت و دوری از وطن میسراید.
نمونه کلام
درد هموطن
در حریم ملک ما غم بر سر غم آمده
رفته دلجویی ز دلها روز ماتم آمده
سر زده بیکاری و فقر در میان خانه ها
این غم و اندوه چند سال است پی هم آمده
دیده ها پر خون و دلها در هراس است روز شب
این غم ویران گویا بر سر جم آمده
نیست دستی تا مددگاری کند با ملتم
بین، تمام ملک دنیا پیش ما کم آمده
بغض اندوه خانه کرده بر دل هر هموطن
دیده ها پر خون گشته اشک پی هم آمده
گر چه دوریم از وطن اما صدای ما یکیست
زانکه درد هموطن در قلب ما هم آمده
۱۹جون
زانوی غم
بی تو ز کوه ، بیشه و صحرا بریده ام
از شادی و نشاط به هر جا بریده ام
بی تو به کنج خلوتم عزلت گزیده ام
یعنی ز هر چه مردم دنیا بریده ام
سر مانده ام به زانوی غم از فراق و درد
یعنی زشوق وصلتت اما بریده ام
قلبم شده کویر همه خاطرات تو
از باغ بته خسته ز گلها بریده ام
دیوار و در دگر ندهد بوی انتظار
امیخته ام به اصل و ز رویا بریده ام