زرغونه «آنس» شاعر و نویسنده افغانستان!

نمونه کلام:

شراب عشق بیاور غم از دلم وا کن

ببر به مدرسه من را ز سر الفبا کن

حدیثِ سینه‌ی من بغضِ ابر را ماند

بیا و ولوله‌ای در سکوت شب‌ها کن

بگو که گوشه چشمت چه حکمتی دارد

ز بعد چاه صبوری عزیزی احیا کن

ردای زهد بکن از تنم تو ای ساقی

مرا به مذهب رندان اسیر و شیدا کن

میان قطره و باران هوای یار خوش است

کویر خسته‌ام با قطره‌هات غوغا کن

اگرچه قطره ناچیز و بی‌سروپایم

درون سینه این تشنه را چو دریا کن

کتاب و دفتر عمرم پر از سیاهی شد

بزن خطی به گذشته مرا ز نو پا کن

به جان خسته من رحم کن دمی ساقی

به درب میکده امشب مرا مداوا کن

مرا به حلقه رندان ببر تو ای ساقی

ز جام معرفتت جان، مرا شکوفا کن!

دلم به کوی تو گم گشته سالیان دراز

مرا به مکتب رندان دوباره پیدا کن

خورشید نیمه جان

آتش گرفت خانه غربت شریک ما شد

فریاد بی‌صدایی همدوش گریه‌ها شد

غول شب هم‌قدم شد با کوچه‌های بی‌در

وقتی که سقف لانه خاکستر هوا شد

از دود خانه‌هامان خورشید تیره‌تر شد

حتی دعای باران در آسمان رها شد

زخمی‌تر از همیشه آیینه‌های شهرند

در کوچه‌های خاموش آوازها جدا شد

بر شانه‌های خسته آوار شب نشسته

خورشید نیمه‌جان هم تسلیم ابرها شد

طفلی کنار آتش با چشم‌های گریان

در جستجوی فردا همسایه دعا شد

چشمان خیس مادر تا صبح تلخ غربت

بر قاب در نشسته در حسرت ندا شد

پروانه‌های عاشق آهنگ کوچ خواندند

انگار بغض خاموش در باد مبتلا شد

پاییز رفت و حالا فصلی دگر رسیده

سرمای این زمستان تعبیر ماجرا شد

از دود خاطرات این خانه‌های ویران

حتی ستاره امشب گم‌کرده فضا شد

دیوار لب گشوده با سایه‌های خسته

تا شرح درد خود را در گوش شب صدا شد

ویرانه‌های دل را با اشک می‌شمارم

وقتی که نام انسان هم‌خانه بلا شد

می‌سوزدم جدایی "آنس" چه چاره اکنون

حکمی که بر سر ما از آسمان روا شد

زرغونه آنس