بانو رٶیا نیازی فرزند مرحوم جان محمد
متولد کابل _ متٱهل دارای یک فرزند دختر _ ساکن کابل و جوزجان که درسال ۱۳۷۳ نظر به شرایط نابسامان کشور به خارج مهاجرت می نماید
_ هم اکنون دارای تٲبعیت کشور آلمان از سال ۱۳۷۶ _ و در شهر هامبورگ سکونت دارند

مشخصات تحصیلی :
ِـــــــــــــــــــــــــــــ
ـــ دوره ی ابتدایی و متوسطه را در ﻧﻘﺎﻁ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻛﺸﻮﺭ به پایان رسانیده و با مدرک دانشگاهی لیسانس در رشته "ادبیات و زبان " از دانشگاه کابل فارغ التحصیل گردیده اند

مشخصات شغلی :
ــــــــــــــــــــــــــ
ــ پس از فارالتحصلی ﻣﺪﺗﻲ ﺩﺭ ﻟﻴﺴﻪ ﺧﺪﻳﺠﻪ ﺟﻮﺯﺟﺎﻧﻲ ﻭﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻟﻴﺴﻪ ﺁﻣﻨﻪ ﻓﺪﻭﻱ ﻛﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﺣﻴﺚ ﻣﻌﻠﻢ اﺟﺮاﻱ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ اﻧﺪ
ــ پس از مهاجرت به کشورآلمان و اخذ مجوز تابعیت در شهر هامبورگ به کار در شرکت های تخصصی مشغول میگردند که هم اکنون نیز ادامه دارد

فعالیت های هنری
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ــ از اوان کودکی در معیت پدر مرحومشان که ید طولایی در سرودن شعر داشته اند به تعلیم و کسب مهارتهای ادبی و شعر سرایی نائل میشوند
ــ اولین سروده ی رسمی خود را در ۱۲ سالگی میسرایند .
ــ با گذشت زمان وکسب تجربیات بیشتر موفق به سرودن اشعار زیبایی میگردندکه بطور مستمر در ﺭﻭﺯ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ي ﺩاﺧﻠﻲ و ﻧﺸﺮﻳﻪ ﻫﺎﻱ ﺧﺎﺭﺟﻲ رسما به چاپ میرسدو در دسترس عموم مردم ادب دوست افغانستان عزیز قرار میگیرد
ــ سبک سروده های ایشان اساسٱ به شیوه ی کهن سنتی ، سنتی نو ، و کلاسیک است که در قالب های متنوع که بیشتر شامل غزل ، قطعه ، قصیده ، مثنوی ، رباعی ، دو بیتی، چهار پاره است میسرایند
ــ درون مایه اشعار ایشان اغلب عاشقانه ، عرفانی ، اجتماعی و اخلاقی است

ــ نمونه ای از غزلسرایی فخیم ایشان ذیلا آمده است

"بهار غم"
ﺑﻬﺎﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ و غمی ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﺳﻴﺪ
ﺩﻝاﺯﻃﺮاﻭﺕِ ﮔﻞهای ﺑﺎﻍ، ﻫﻴﭻ ﻧﺪﻳﺪ
ﺑﻬﺎﺭ ﺯﺧﻤﻲ و ﺩﺭﺩِ ﻧﻬﺎﻥ به دامانش
ﺑﻪ ﺑﺮﮒ ﺑﺮﮒ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﭼﻜﻴﺪﻩ ﺧﻮﻥ ﺷﻬﻴﺪ
ﺧﻤﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺳﺮِ ﺷﺎﺧﻪ ها به صد ماتم
ﺷﻤﻴﻢ ﻋﻂﺮ ﻣﺤﺒﺖ به یاﺳﻤﻦ ﻧﺪﻣﻴﺪ!
ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻳﺎﺭ، ستم، فخر و رسم آدم بود
ﺷﻜﻮﻓﻪ ﻣﮋﺩﻩ ﻧﻤﻲ ﺩاد و باغ می خشکید
به جای ﺑﻠﺒﻞ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺳﺨﻦ، غراب نشست!
بساط عیش و ترانه ز خانمان برچید!
ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺧﺎﻣﻮﺵ و ﺳﻮﮔﻮاﺭِ ﭼﻤﻦ
ﺳﺮﻭﺩ ﺗﻠﺦ به گوش و دل زمان پیچید
غبارِ ﺁینه با خونِ چهره ها آمیخت
ﻧﻘﺎﺏ ﺯﺷﺖ ﻛﺪﻭﺭﺕ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ نور ﻛﺸﻴﺪ
ﺷﻜﺴﺘﻪ شد همه جا قامت ﺟﻮاﻥ اﻳﻨﺠﺎ
ﺷﻜﻮﻓﻪ ﻫﺎ ي بهاری ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﻥ غلطید
امید ﺩﺧﺘﺮ ﺯﻳﺒﺎﻱ ﺭﺯ به تیشه زدند
ﺑﻪ ﺟﺎم ﺷﺮﺑﺖ اﻧﮕﻮﺭ، خون دل پاچید
ﺷﻜﻮﻩ ﺁﺩمیان ، ﻫﻤﺪﻟﻲ و اﺣﺴﺎﻥ اﺳﺖ
به سرزمینِ وفا ، جور ناکسان ﺑﺎﺭﻳﺪ
اﮔﺮ ﺑﻬﺎﺭ دلت ﻣﻮﺳﻢ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ شد
تو را چکار! ﻛﻪ ﺯﺧﻢ اﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ
ﺑﺮﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﺑﮕﻮ!.. "ﻧﺎﺭﻭﻥ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺵ"
ﺑﻪ ﭘﺎﻱ ﺳﻔﻠﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﻋﺠﺰ ﺧﻤﻴﺪ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمونه ی از رباعی وی

ﻳﻚ ﺧﺎﻃﺮﻩ اﺯ ﻛﻮﭼﻪ و ﺑﺎﺭاﻥ ﺩاﺭﻡ
ﺩﺭﺩﻱ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩاﺭﻡ
ﺩﺭ ﻫﺮ ﻭﺭقِ ﺩﻓﺘﺮ ﻗﻠﺒﻢ ﺩاﻏﻲ
اﺯ ﺑﺎﺯﻱ اﻳﻦ ﻓﻠﻚ ﻓﺮاﻭاﻥ ﺩاﺭﻡ

نمونه ی از چهارپاره

ﺷﺎﻋﺮاﻥ لاله های هر چمنند
ﺑﺎﺏ تزیین ﺻﺪﺭ انجمنند
اﻧﺪﻛﻲ ﺯﺧﻤﻪ ﺑﺮ ﺩﻟﺶ ﺑﺰﻧﻲ
ﺳﺎﺩﻩ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻜﻨﻨﺪ!

ﺩﺧﺘﺮِ ﻧﺎﺯ ﻣﻦ ﺑﺒﺨﺶ ﻣﺮا
ﻣﺎﺩﺭت اﺷﺘﺒﺎﻩِ بد ﻛﺮﺩﻩ
ﺁﺗﺶ اﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ
راه دل با بهانه سد ﻛﺮﺩﻩ

اﻳﻦ ﺯﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﻮﺳﺖ
ﮔﺎه اﻓﺴﺮﺩﻩ .. ﮔﺎﻩ ﻏﻤﮕﻴﻦ اﺳﺖ
ﺩﻝ سپردش ﺑﺮاﻱ ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ
در خیالش عزیز و شیرین اﺳﺖ

ﺷﻌﺮ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﻪ ﺩﻭﺩ ﺁﺗﺶِ ﺩﻝ
اﻧﻌﻜﺎﺱ ﺩﺭﻭنِ ﭘﺮ ﺩﺭﺩ اﺳﺖ
ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﺳﺮ ﻛﻨﻢ ز ﺑﺨﺖ ﺑﺪﻡ!
ﻳﺎ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻧﺎﻣﺮﺩ اﺳﺖ!

ﺳﺮ ﺳﭙﺮﺩم ﺑﻪ او چو ﺳﺮﺑﺎﺯﻱ
ﻣﺴﺖِ در ﻫﺮ ﻗﻠﻤﺮﻭش ﺑﻮﺩﻡ
ﺗﻴﺰﭘﺎ دیدم اﺳﺐ رهوارش
ﺗﻚ ﺳﻮاﺭﻱ ﻛﻪ ﭘﻴﺮﻭش ﺑﻮﺩﻡ

ﺑﺨﺖ اﻭ ﺷﻮﺭ اﺳﺖ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻲ!
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﺶ حزین و اﺟﺒﺎﺭیست
ﺁﺏ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﻪ اﺯ ﺳﺮ و ﻛﻮﻟﺶ
ﺯﺧﻢ ﻗﻠﺒﺶ شدید ﺯﻧﮕﺎﺭیست!!