از شاعر جوان اسماعیل لشکری بخوانید:
هر روز درگیر دو سه تا ماجرا هستم
وقتی که در یک شهر با دیو و بلا هستم
یک هفته شد با قرصهای خواب درگیرم
چون طفل بیماری گریزان از دوا هستم
در خیرخانه زندگی دارم؛ ولی افسوس -
احساس بد دارم که از کابل جدا هستم!
با حضرت موسی تفاوت میکند کارم
او با عصا بود و من اما بیعصا هستم
چشم طمع بر خوان هرناکس نمیدوزم
با لقمهی نانی که دارم خودکفا هستم
از قهرمانی هم فراتر میرود، وقتی
در آتش داغ جهنم در شنا هستم
حالم کمی بهتر شده نسبت به سالِ قبل
امسال زیر سایهی لطف خدا هستم
از خانه بیرون میشوم؛ در جستوجوی خویش
هرقدر میپالم
نمییابم
کجا هستم!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۳ ساعت 0:9 توسط محمد رمزی
|