ساختن جان وفا با تو هنر میخواهد
بردن بار جفای تو جگر میخواهد
کفر محض است در این شهر پرستیدن بُت
گفتن از سجده بتو دادن سر میخواهد
نکند بهتر همان است تمنای تو کس
دیدن خواب تو پهلوی دگر میخواهد
هر کسی در طلب وصل تو سر گردان است
تا رسیدن بتو در خویش سفر ميخواهد
من بر آنم نکنم غیر گناه کار دگر
رحمت عام تو تا دامن تر ميخواهد
دادن دل بتو در حد تنک ظرفان نیست
بردن بار غمت پشت و کمر ميخواهد
دید هر کس که به چشمان تو از چشمم گفت
دیدن از تو خطا صرف نظر ميخواهد
روز پنج بار دقل باب کنم با سر خویش
که جواب از دهنت تک تک در میخواهد
هر خطا نزد پسر قابل بخشایش نیست
از گناه صرف نظر مهر پدر ميخواهد
مهرفر میخورد این خاک ترا یک روزی
عشق تا زیر سرت بالش پر ميخواهد
شاعر: دادالله مهرفر
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر ۱۴۰۳ ساعت 1:20 توسط محمد رمزی
|