زندگی نامه سوسن منتظر «شنسب» از قلم خودش

زنی که از شهر غلغله و اندوه بر خواسته ! و زنی که در میان سکوتش هزارها قصه ی نا گفته دارد!

زنی که در شکوفه ی زندگی آش پر پر شد !و مجال ایستادن نداشت

زنی که در زمزمه های اشعار پدر گوش داده وبه تکرار می سرود

و در لا بلای شعر و غزل بزرگ شده

و شب ها را با خواندن کتاب و شعر سپری می نمود و در بدل پنج افغانی اتهام از سوی پدر یک کتاب را تا صبح باید خلاص می کرد!

دنیای من خواندن و نوشتن و بیانیه ها و کنفرانس های مکتب همیشه اشتراک می کردم!

بعد از فراغت از لیسه عالی آریانا و بعد از طی نمودن کانکور به فاکولته ادبیات موفق شدم ! که با هزاران ذوق خبر خوش دادم به پدرم ولی روزگار خراب و نا به سامان زندگی

چونکه من اولاد و بزرگ خانواده بودم

و پدرم یازده اولاد داشت گفت که چه می شود اگر که کار کنی که اقتصاد خراب است !من که کار سخت پدرم را و اقتصاد خرا را می دیدم رنج می بردم قبول کردم تا خانواده آرام می بود و پدر و مادر هم خوش باشد

همین بود که پنج سال در وزارت معادن و صنایع در شعبه ذغال سنگ کار می کردم و بعدا عروسی کردم بعدا مدت پنج سال در ریاست انکساف دهات به رتبه چهار مدیر محاسبه بودم که در این وقت شوهرم را قید زندان نمودن مدت چهار سال و هشت ماه که به ذوال روز کار برابر شدم که بعد سپری نمودن زندان من و شوهرم و اولاد هایم مجبور به هجرت شدیم به دیار اجنبی و در غربت و بی سر پناهی !

که تا حال روح ام و قلبم هنوز به یاد دیارم است!و مدت سی و هفت سال از غربت نشینی ام گذشته لاکن هنوز

در خیال و هوای وطن ام زندگی می‌کنم و این جنگ های تحمیلی با سر نوشت من و همه هم دیارانم بازی نموده و در زیر خاکستر مرگبار دفن ما نمودند.

نمونه شعر:

کوچه های سرد وطن

از کوچه های سرد شرربار رفته ام

با حال بینوا و گرفتار رفته ام

دل آب شد ز درد و غم و غصّه ی زیاد

بالای هرچه مرده و بیمار رفته ام

از کوچه های پرغم و آشوب خسته ام

تنها نشسته از خود و اغیار رفته ام

منعم ز سیر سوسن و گلزار حسن تو

یک عمر در هوای تو هر بار رفته ام

گشتم به رنگ زرد ببین زار و خسته ام

چون شیشه زیر سنگ دل افگار رفته ام

تا کی چو شمع سر به هوا پای اشک ریز

ایستاده ام ولی ز خود هموار رفته ام

چون عشق تو به کنج دلم شد گره اما

دربند بسته گشته به افسار رفته ام

میهن تو گریه های دلی خسته ام شدی

اکنون ز تو به دور شده و زار رفته ام