نپتون رؤوفی به تاریخ ۳۰جولای ۱۹۷۳ در شهر زیبای کابل و در یک خانوادهٔ روشن و متدین از تبار پنجشیریان دیده به جهان گشود.

تحصیلات ابتدایی و ثانوی را در مکاتب زلیخا و لیسهٔ عالی مریم در سال ۱۹۸۹ به پایان رسانید و بعد سپری نمودن امتحان کانکور شامل فاکولتهٔ طب معالجوی کابل شد. در سال اخیر تحصیل یعنی سال ۱۹۹۶ بنابر سقوط اول کابل بدست طالبان وطن را از مجبوریت ترک و راهی دیاران غربت گردید.

مهاجرت از بیجا شدن در خود سرزمین شروع و در ممالک چون پاکستان، ایران، ترکمنستان، ترکیه، امریکا و بلاخرا در کانادا در سال ۲۰۰۴ که فعلا کشور دوم دایمی ایشان می‌باشد، در یک غربت ماندگار به پایان رسید.

دو سال دیگر هم در یکی از رشته های صحت عامه در کانادا به تحصیل ادامه داد و فعلا در یک بیمارستان در یکی از شهر های کشور کانادا مشغول کار و خدمت به انسان هاست.

با آثار کلاسیک فارسی از زمامداران تاریخ ادبیات زبان فارسی توسط پدر شاعر و فرهنگی خود زنده یاد غلام فاروق رؤوفی از کودکی و نوجوانی آشنا شده و چون در خانواده چندین شاعر و نویسنده موجود بود ناخودآگاه به سرودن و نوشتن رو آورد.

سروده هایش در آغاز بیشتر نیمای و در قالب چهار پاره و حالا غزل می باشد. محتوای نوشته های شان عشقی، اجتماعی، انتقادی و هم حماسی بوده و دو داستان کوتاه هم که برگرفته از واقعیات تلخ جنگ است، نوشته اند.

فعالیت و عضویت در انجمن ها:

-عضویت در انجمن ادبی لیسهٔ عالی مریم که موسس آن زنده یاد استاد لیلا صراحت روشنی بود

-عضویت در کانون نویسندگان جوانِ انجمن نویسندگان افغانستان

-عضویت در انجمن ادبی طب کابل و مسئول صفحه‌ی شعر جریدهٔ انجمن ادبی طب کابل

-عضویت در انجمن اخلاقی و فرهنگی فاکولتهٔ ادبیات کابل

-عضو فعال جلسات مثنوی خوانی در حلقهٔ ادبی کتابخانهٔ عامهٔ کابل به ابتکار زنده یاد استاد حیدری وجودی

-عضویت در بنیاد اجتماعی و فرهنگی امام محمد غزالی در کابل

-عضویت در نهضت اسلامی زنان افغانستان درمشهد ایران و مسئول صفحهٔ شعر و جوانان جریدهٔ المومنات"

نمونهٔ شعر

تبِ عشق…

کیست آن؟ یوسف فرزانه که دانایم کرد

آن که در مدرسهٔ عشق زلیخایم کرد

کیست آن؟ موسی خوش یوم ز تورات زمان

که به فرعون شب غم، ید بیضا یم کرد

کیست آن؟ رستم افسانه ز شهنامهٔ چشم

که در آیینه چو تهمینه تماشایم کرد

کیست آن؟ خضر نهال چمن افکارم

که به هر ریشه ز آب هنر اهدایم کرد

کیست آن؟ مریم پاکیزهٔ اندیشهٔ من

که ز روح‌القدس یاد تو احیایم کرد

کیست آن؟ لیلی دیوانه درین مصرع شعر

که به مجنون شدن قافیه رسوایم کرد

کیست؟ آن چیست؟ که با تابش خود در جانم

به شبستان غزل یک شبه شیدایم کرد

است این شمس رخ دوست به بلخ دل من

که به رومیِ تبِ عشق دل‌آسایم کرد!

دردِ دردِ درد…

قصه امشب در سرم از یادبود کابل است

مسجد اندیشه‌ام وردِ درود کابل است

گفتی اسم شهر خوب زادگاهت را بگو

گفتم اسمش نام پاک و با نمود کابل است

دارد امشب راز دل با دفترم دخت خیال

از همان رازی که پنهان در وجود کابل است

اشکِ قرمز گشته جاری از قلم روی ورق

از جگر‌ خون می‌چکد، گفت و شنود کابل است

می نویسم درد غربت، درد هجران، درد عشق

دردِ دردِ درد، عنوان، در سرود کابل است

گلبهار واژه ها را این تنیدن های درد

در نساجی غزل از تار و پود کابل است

پیش چشمم خاطرات آتشین صف بسته اند

لابلای خاطرم مملو ز دود کابل است

گله دارم از زمستان، موسم مرگ غریب

چون ز بیدادش غمین، جانِ کبود کابل است

می نویسم از تراژیدي تکرار زمان

زان تراژیدی که در بود و نبود کابل است

مینویسم داستان وحشت فرخنده‌هاش

وحشتی که زخم تازه در وجود کابل است

در نوشتن لرزه افتاده در انبار گلو

بغضِ خفته در صدایم از رکود کابل است

بند زندانِ ردیف و قافیه دیدم دلم

نیمه شب، وقتِ تهجد در سجود کابل است