خلص زندگینامه شازیه«صابری» شاعر و نویسنده

خلص زندگینامه شازیه«صابری» شاعر و نویسنده
شازیه صابری فرزند نور احمد «صابری» در شهر زیبای کابل چشم به جهان هستی کشوده است، او پس از تعملیات ابتدایی و ثانوی ازرشته «فارمسی» دانشگاه کابل به درجه اعلی(لیسانس) فارغ گردید. سرودن شعر و نوشتن داستان و مقالات ادبي را از سن سيزده سالگي به تشويق و كمك پدر كه خود شاعر بودند، آغاز كرده است، در آن زمان اکثر نوشته ها و سروده های شان، در مجلات اطفال و بعد در شماره های مجلات «ژوندون» و غيره مجلات ها چاپ ميشد، همچنان داستان هاي بانو صابری هم بعضي اوقات در روز هاي جمعه بعد از ظهر از طريق راديو نیز پخش گردیده است.
متاسفانه بانو شازیه چندی بعد بنابر شرایط ناگوار سیاسی کشور کابل را به قصد آلمان ترک کردند.
بانو شازیه پس از فراگیری لسان آلمانی مدت کوتاهی از رشته تعلیم اطفال در (کودکستان ها) نیز سند مدرک کاری اخذ کرده است.
بانو شازیه شاعریست خوش قریحه او،همچنان عضو فعال انجمن های فرهنگی و ادبی، میباشد.
از این شاعر زیبا کلام دو اثر شعری که محتوای ان کاملا اشعار تصوفیست به نام های «پرتو وصال» و «خوشه اشک» درقالب های غزل، رباعی سروده شده اند؛ این شاعر همچنان در جریان فعالیت های هنری و ادبی حایز جوایز وتقدیرنامه ها نیز گردیده است و اکثر شعر های او را دیکلماتوران مجرب ایرانی و افغانستانی، میلاد «شریف»، «کیارخ» و بعضی دیکلماتوران دیگر نیز به خوانش گرفته اند و ویدیوی آن ها در یوتیوب نیز موجود است.
فعلاً روی رومانی تحت نام «گوهری در دامان خس و خار» کار می کند که عنقریب به زیور چاپ آراییده و به تقدیم دوستان و علاقمندان شعر و داستان خواهد گردید.
نمونه کلام:
سكوت تنهايي
من و تنهايي و اين كنج خيال
در و ديوار به من حيران اند
دل از اندوه درون اش سوزان
مردم چشم به من گريان اند
تا سپيده بدمد در دل شب
طفل دل ديده به راه تو بود
تا مگر باز تو آيي به بر اش
تا سحر دست بدعاي تو بود
روز ها از پي هم ميگذرند
ليك من مانده ام و
اين دلي اكنده ز غم
ني زمان ياد تو از دل ببرد
ني كه اندوه ز دل گردد كم
تيك تيك ساعت ديواري من
ضربه هاي دلي ناشاد من است
كه به هر ضربه كند نام تو ياد
شاهد ناله و فرياد من است
من در اين كلبه ي تنهايي خويش
تا دمي مرگ بتو انديشه كنم
تا مگر مرگ برد ياد ترا
به تو و هجر تو صبر پيشه كنم
من و تنهايي و ……اين
كنج خيال…………
هاي هاي گريه ام بشنيد و رفت
راز دل گفتم به او نشنيد و رفت
سوز دل كردم بيان از عشق او
اين همه شور بيان نشنيد و رفت
شوق دل گفتم به او از وصلت اش
زد تبسم بر لب و خنديد و رفت
شكوه كردم از جفايش بهر دوست
از خود و از كرده اش شرميد و رفت
شرح غم كردم بيان بر اهل دل
از تاثر اشك غم باريد و رفت
مردم از حسرت،عاشق آزاري چرا ؟
آه سردي از دلش كشيد و رفت
اي (صبا) نالي چرا از بار غم ؟
چند سبا هر عاشقي ناليد و رفت